در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده عمران علیزاده)

دفتر شعر

تو همان ضامنی آقا...

به موازات گلدسته هایت

دستهایم بلندند

چنگ التماسم

قفل است

بر پنجره فولاد

غزالی خسته ام

و تو ...

همان ضامنی آقا...



06 مهر 1391 564 4

فزت و رب الکعبه

گفت مولود حرم فزت ورب الکعبه
مست جام سَحَرم فزت ورب الکعبه

پر بزن از قفس تنگ تن ای روح روان
می چکد خون سرم فزت ورب الکعبه

خون چشمان مرا پاک کنیدای یاران
به خدا می نگرم فزت ورب الکعبه

سرِ بشکافته ام باد فدای ره دوست
من زجان می گذرم فزت ورب الکعبه

آه از دست شما می روم ای بی خبران
داده جانان خبرم فزت ورب الکعبه

شب قدر رمضان و شب احیای علی است
من رضای قَدَرم  فزت ورب الکعبه

پیشوازم بنما فاطمه جان می آیم
بی تو خونین جگرم فزت ورب الکعبه


17 مرداد 1391 1188 2

الهی..

الهی جز بدی باری ندارم
تو می دانی گناه بیشمارم

میان کوله بار کرده هایم
نشان بندگی کاری ندارم

**

الهی غرق دریای گناهم
زسر تا پا تباه و روسیاهم

ولی در قعر چاه نا امیدی
به مهرو لطف تو باشد نگاهم


14 مرداد 1391 680 1

گره

نوری ندمید و نغمه ای ساز نشد

صبحی نرسید و مستی آغازنشد

صد حلقه به زلفت زدم و وا کردم

یک حلقه ز کار دل من بازنشد



06 مرداد 1391 552 5

مادر

بی تو ابرم

پر زبارانم

درفراق دستهایت باز لرزانم

دستهایم ر ابگیر

ای خوب من

اشک چشمم را به نرمی پاک کن

غمگسارم باش مادر

در کنارم باش



18 تیر 1391 469 1

رنگ خدا

روزی گل و می به دشت ما می پاشی
صد مشت پر از دل به هوا می پاشی
از حالت چشم مست تو می دانم
روزی به افق رنگ خدا می پاشی


18 تیر 1391 621 3

شیطان بزرگ

یک چند صف ستاره و چند خط راست

این پرچم شیطان جهان آمریکاست

مانده بر بام بلندای فساد

این چند صف ستاره

که به تندی می درخشند

برق دندانند

آری برق دندان های کفتار

برق دندان های گرگی وحشی و مکار

برق نیش مار و زهر عقربی جرار

برق تیر و ترکش و رگبار

برق زرق و برق استعمار

این چند صف ستاره و چند خط راست

صف های دراز توپ و تانکند

که هر روز مدام

در پنجره چشم یتیمان جهان

در فلسطین و عراق و افغانستان

یا که بحرین و یا پاکستان

یا به هر جای که مظلومی هست

با نعره پدر می گیرند

و آن کودک بیچاره به خود می لرزد

با دیدن این گرگ ستم می ترسد

با چشم پر از اشک زخود می پرسد

مگر اینها که به ارابه سوارند کیند؟

که پیام آور مرگند و هراس

مردمی را به حقارت به زمین می کوبند

مرد و زن پیر و جوان

یک به یک

دسته به دسته

زیر رگبار گلوله خون روان می سازند

می زنند و...

کیستند اینها که بی اندک ترحم

می برند و می کشند انسان

به هر اندازه که دارد امکان

مثل نوشیدن آب

و به آسانی یک تخمه شکستن

و چه راست می گوید

آن طفل ستمدیده مظلوم

این چند صف ستاره

این چند صف سواره

دنباله کاروان آن لشگر فیل اند

لشگر ابرهه و لشگر نمرود

که برون آمده از عمق سیاهی

تا کشاند همه را

همه اهل زمین را به تباهی

این پرچم آمریکاست

این سمبل آزادی آمریکایی است

این همان وارث شوم است

که دجال در اوست

این چند خط که موازی است

همان دو خط نازی است

همان صلیب سرکج

که به تزویر و دغل

روی عَلَم راست شدند

یا همان کهنه صلیبی که مسیحا را کشت

این چند صف ستاره و این چن خط راست

با قامتی کشیده و با مستی و غرور

خون می مکند و به آن ناز می کنند

و هنوز

این چند صف

ادامه دارد تا...



17 تیر 1391 544 3

مولای من

دادها بیداد شد مولای من
نغمه ها فریاد شد مولای من

ظلم هر جا خود نمایی می کند
عدل و داد از یاد شد مولای من

هرچه آبادی است در دنیای ما
با جفا آباد شد مولای من

مهربانی،لطف،احسان و کرم
جملگی بر باد شد مولای من

قلب محرومان و مظلومان غمین
اهل عصیان شاد شد مولای من

بر علیه دین جد اعظمت
فتنه ها ایجاد شد مولای من

سمبل یکتا پرستی در جهان
خانه الحاد شد مولای من

با ریا در راستای عدل و داد
خطبه ها ایراد شد مولای من

جای جای این زمین بیکران
غرق استبداد شد مولای من

دست استمداد دلها سوی توست
لحظه ی امداد شد مولای من


17 تیر 1391 477 1

محمد(ص)

چه بلند است نامت

زیبای بی نهایت

زیباتر از بهار

چه با شکوهی تو ؟

ای دل انگیز

ای سرا پا همه نور تو پر از مهتابی

تو طولانی ترین رشته ی خورشیدی

و درخشنده ترین کوکب شب

نام زیبای تو عشق است وامید

و سرود زندگی

می نویسم همه جا نام تورا

بر بلندای بلندی

و به آوای بلند

همنوا با ضربان دل خویش

میگویم

محمد(ص)


17 تیر 1391 496 0

محمد(ص)

چه بلند است نامت
زیبای بی نهایت
زیباتر از بهار
چه با شکوهی تو ؟
ای دل انگیز
ای سرا پا همه نور تو پر از مهتابی
تو طولانی ترین رشته ی خورشیدی
و درخشنده ترین کوکب شب
نام زیبای تو عشق است وامید
و سرود زندگی
می نویسم همه جا نام تورا
بر بلندای بلندی
و به آوای بلند
همنوا با ضربان دل خویش
میگویم
محمد(ص)


17 تیر 1391 473 2

گل بی خار

ای گل بی خار به گلزار جان
عرش نشین حاکم جان و جهان

ای همه تن مهر سرا پا سپهر
ای همه خورشید همه آسمان

ماه نشین مهر ثریا سرای
بسته فرمان نگینت زمان

زمزمه ورد شب و ذکر روز
رونق افلاک، صفای جنان

حاکم آمال به محراب نور
مرهم آلام دل عاشقان

خنده خورشید، سرشک بهار
نغمه ی ناهید وشباهنگ آن

نعره ی شمشیر صدای قیام
قدرت تکبیر نوای اذان

لحظه پی لحظه نثارت کنم
جمعه پی جمعه دوانم دوان

ای قمر و ماه شهنشاه عشق
سینه شب را به رخت زر فشان

ای همه زیبایی و نور وصفا
باز درا باز بتاب و بمان


17 تیر 1391 391 4