در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده مرتضی پاک شریفی)

دفتر شعر

من یک غروب سرد پاییزم

من یک غروب سرد پاییزم
من فصل بارانم غم انگیزم

 

فرهاد... نه... من بیستونم که
از زخم های تیشه لبریزم

 

از عالم و آدم طلبکارم
با عالم و آدم گلاویزم

 

هر بار محکمتر زمین خوردم
تا خواستم از خاک برخیزم

 

یک روز صیدم، می کند صیدم
باید که از چشمش بپرهیزم



26 آبان 1393 411 4

یک روز میخواند مرا دریا، به دریا

یک روز میخواند مرا دریا، به دریا
میخواندم امروز یا فردا به دریا

مجنونم و گیلان بیابانی ندارد
((یا سر به جنگل میگذارم یا به دریا))1

بانوی من به، آسمان چشمهایت
وابسته ام مانند ماهی ها به دریا

با پیچ و تاب مویتان طوفان به پا شد
مواج شد چون قلب عاشق آب دریا

مطرودم و ساحل نشین باید بمانم
تا کی نمیخوانی صدف ها را به دریا؟

طوفان شده! تو پا به ساحل میگذاری
تا آمدی انداختی غوغا به دریا

بانو دلم دریاست، یک دریای دل تنگ
وقتی که دل داده ست این دریا به دریا

----------------------------------------
1. وامی از مجتبی حاذق:

تا مثل مجنونِ بیابانگرد باشم
یا سر به جنگل می گذارم یا به دریا



25 خرداد 1393 947 4