در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده حسن اسدی)

دفتر شعر

با عشق به تو

تو خواسته ای نقل مجالس باشم
با عشق به تو همیشه باعث باشم...
تو منبع الهام رمان ها بشوی
من سوژه ی اخبار حوادث باشم


23 فروردین 1392 463 2

باران بهار

این ابر سپید موی بر شانه ی شهر
یکریز شبیه پیر پر چانه ی شهر
می خندد و می گرید  و می خنداند
باران بهاری شده دیوانه ی شهر


06 فروردین 1392 730 3

چقدر بال پرستو نشسته روی تنت

چقدر بال پرستو نشسته روی تنت
امید بسته دل من به کوچ پیرهنت

چه قرن ها که غزل از عراق آمده است
و ماندنی شده اطراف برکه ی دهنت

همیشه منتظرم ایستاده می سوزم
همیشه روشن شمعی است نذر آمدنت

دو سطر مانده به پایان عشق، می بینی
نوشته اند مرا پای صفحه ی کفنت

چقدر می شود از اتفاق صحبت کرد
چقدر می شود از اتقاق پرزدنت ...


27 شهریور 1391 652 4

عاشقانه

عشق را تعریف کن همراه با ذکر مثال

آشنا بود عاشق بیچاره با سبک سئوال

خوانده بودم توی چشمان تو این را قبل تر

عشق تعریفی ندارد حال و روزش...بیخیال

خوانده بودم بیچرا تر کار عالم عشق را

در کتاب چشمهایت فصل امکان محال

عشق را فهمیده بودم در ریاضت های  محض

عشق چیزی بود بینابین جبر  و احتمال

چشم هایش را سفید اورد تحویل تو داد

باز هم تجدید  می شد گریه های پارسال...



23 مرداد 1391 1055 2