در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده آراسته محمدی)

دفتر شعر

مردمک

مردمک

یک لحظه

مردمک نگاهت

میان حوض من

بالا و پایین پرید

و من که وجودی

خالی بودم

غرق شدم میان

منطقی بیش از

اشک ولبخند

من

جادو زده ی سحرَت شدم

البته

تو را نمی دانم

شاید تنها

یک قزل نقره ای بودی

که لحظه ای

از مسیر کوچ خودت

گذشتی

و در این دیدار کوتاه

قلبم

طعمه ی تو شد

دلباخته ی تو
 
و دلباخته ات ماند



11 تیر 1393 269 2