در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده مرتضی کرامتی)

دفتر شعر

خوشا به من...

مرا رها نکن از خویش، از خودم طردم
درون آینه خود را به جا نیاوردم

مرا  به باد نده گرچه رفتنم قطعی است
مرا که روسریِ عشق را سرت کردم

تو زلف خویش بیفشان! به روی پیشانی
اگر که دل نسپارم به عشق، نامردم

همیشه مسئله بود و نبود نیست، ولی
بدان! همیشه که درمان تویی! تویی دردم..

امید نیست که پیدا کنم خودم را باز..
دگر بدون تو دنبال خود نمی گردم.

http://sunmummy.blogfa.com/post/18


15 مرداد 1392 530 1

تسامح

در دل ماست، ولی آنچه که می خواهم نیست
عشق، زیباست ولی آنچه که می خواهم نیست

تو فقط ساز مخالف زدی و دم نزدم
این مداراست، ولی آنچه که می خواهم نیست

ماه در آب...-پلنگ از همه هشیارتر است-
گرچه پیداست، ولی آنچه که می خواهم نیست

سر به هر صخره که زد موج! به ساحل گفت:«این
حرف دریاست، ولی آنچه که می خواهم نیست»

از تو «دل» خواسته بودم، تو به من «غم» دادی
«عشق» با ماست، ولی آنچه که می خواهم نیست





21 آذر 1391 541 4

ترسیدن

من از صداقتِ چشمان یار می ترسم
سکوت کن...نه...من از انتظار می ترسم

اگر چه چشم تو برده است آبرویم را
من از دو چشم تو با افتخار می ترسم

تو از نگاهِ منِ بی قرار می ترسی
من از فرار توِ بی قرار می ترسم

خلاصه در تپش قلب من صدای تو بود
سلام را ز دلم بر ندار.....می ترسم

تو پادشاه دل و دین و آرزوی منی
من از تداومِ این اقتدار می ترسم

زمان رسیده بگویی تو حرف هایت را
من از صداقتِ چشمان یار می ترسم...


27 شهریور 1391 745 2