در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سید محمد امین حسینی)

دفتر شعر

رباعی

در آینه ردپای غم پیدا شد
با هم بودن برایمان رویا شد
هیچ عابری از خودش نپرسید چرا
انسان معاصر این همه تنها شد...!!

سید محمد امین حسینی



16 مرداد 1393 461 6

از حافظیه تا ارم...


ای کاش میشد ناگهان طوفان بگیرد
تا عشق مرده در رگم جریان بگیرد

دریا اگر آغوش گرمت بسته باشد
این رود سرکش را که از طغیان بگیرد؟

پاییز را محکم در آغوشم گرفتم
شاید دوباره خاطراتت جان بگیرد

شاید دوباره ابرها ما را بفهمند
از حافظیه تا ارم باران بگیرد !!

بی تو تمام خواب ها کابوس محض است
بگذار این آشفتگی پایان بگیرد...

سید محمد امین حسینی
 

 



07 مرداد 1393 584 8

رویای بزرگ


ای دلیل بودنت شعر پریشان داشتن
نیست راهی جز به چشمان تو ایمان داشتن

آسمان ها را به دنبال تو گشتم ماه من
با خودت من را ببر تا اوج امکان داشتن

تلخ تلخم سال ها با خنده هایت مهربان
تازه کن حال مرا از چشم گریان داشتن

پابه پایت میشود تا آخر این راه رفت
من ندارم با تو هرگز ترس پایان داشتن

اینکه رویای بزرگی نیست ، یک شب تا سحر
دست های کوچکت را زیر باران داشتن...

سید محمد امین حسینی

 



06 مرداد 1393 335 4

به سینه ی عروسکم گلوله شلیک شده...

به سینه ی عروسکم
گلوله شلیک شده
یه بمب خوشه ای بازم
به خونه نزدیک شده

گوشه به گوشه ی خونه
جنازه ی عروسکه
توو آسمون شب من
جای ستاره موشکه

صدا نکن عروسکم
صداتو حاشا میکنن
لحظه ی جون دادنت و
دارن تماشا میکنن

وقتی که سقف خونمون
کابوس مرگه هر شبش
چرا حقوق بی بشر
مهر سکوته رو لبش

هر جایی که پا میذارم
کوچه به کوچه دشمنه
با چه زبونی باس بگم
که اینجا خونه ی منه
که اینجـــــــــا
خونــــــه ی منـــــــــه...

سید محمد امین حسینی

 



02 مرداد 1393 307 7