در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده وحیده گرجی)

دفتر شعر

اصلا بشر حقوق نمیخواهد از شما ...

بسم الله الرحمن الرحیم  
اللهم تقبل منی هذا القلیل
یا زهرا
 
مادر دلش فقط به دعا بند میشود
کامش ز خنده پسرش قند می شود

بابا شدن که حرف ندارد... نگفتنی ست...
بابا اسیر دختر دلبند می شود

ساده ست زندگی پراز عاشقی ولی
قابیلیان اگر بگذارند میشود

این گورها نشانه دردیست که زمین
از ظلم جنگ صاحب فرزند میشود

حتی زمان نبود مهیا شود کسی
خون شقیقه هاست که سربند می شود
 
اینجا کنار چهره ی معصوم بچه ها
خون است که ضمیمه ی لبخند میشود

باید بهانه داشت که آدم کشی کند
اینبار سگ کشی ست که ترفند می شود

این مدعی کجا و حقوق بشر کجا ؟!!
دزد شرابخواره خداوند میشود !

اصلا بشر حقوق نمیخواهد از شما
حق نفس کشیدنشان چند می شود ؟؟؟
 


04 مرداد 1393 347 6