در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سیدشهاب الدين طباطبایی )

دفتر شعر

ای نقش اول همهی قصه های عشق

درلحظه های مضطرب چشمهای تو     چون اشک عاشقانه میفتم به پای تو

 دم می کندهوای دلم  خیس می شوم      بابغضهای شرجیه پشت صدای تو

ای کاش تابه ساحل چشمت رسیدغم      در جزر ومد گریه بمیرم برای تو

طوفان هرنگاه تو خون میکندبه پا       در  قلب  بیقرارترین  ناخدای  تو

دریا نمیکند دل ازاین ساحل شنی        تامانده روی سینه ی آن رد پای تو

پشت قباله ی تو جهازیست از غزل     باقلب صد صدف که فداشد فدای تو

ای نقش اول همه ی قصه های عشق    سیمرغ سر سپرده به این سینمای تو

هر شب  کناراسکله  چشم انتظارمو    تاصبح غم نشسته کنارم به جای تو

 



07 شهریور 1393 639 1

خورشیدمن بتاب دل آسمان گرفت

درجاده ای که خاطره های تو جان گرفت   سیلاب اشک از دل تنگم امان گرفت

ازشهربی تو خسته شدم چشمهای من    با التماس دامنی از آسمان گرفت

شب بودوهرستاره به چشمک نشانه ای   ازجای ماه در افق آسمان گرفت

روی از نقاب ابر درآورد و جلوه ای   ازآفتاب روی تو را ناگهان گرفت

زخمی که از زمانه به دل داشتم هنوز   باشوراشک من سر زخم زبان گرفت

چون کشتی شکسته که در دست موجهاست   یادت دل غریب مرا درمیان گرفت

وقتی زمانه بین من و تو زمینه چید...   حتی دلم زدست زمین وزمان گرفت

یلداست بی تو این شب جانکاه زندگی    خورشیدمن بتاب دل آسمان گرفت

سیدشهاب الدین طباطبایی



01 شهریور 1393 882 1