در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده مهدی پرنیان)

دفتر شعر

کِش آیو!

الا ای یار هجرونت کِش آیو

به قدری که امیدم دردش آیو

دل مو شهر «الانبار» عشقه

خیالت نیمه شو چون داعش آیو



03 اردیبهشت 1394 338 0

صرفا جهت بازی با الفاظ...

مسئلت دارم من از رب در دل اسحار، حور

یک عدد حوری که باشد از سر اجبار، بور

دامداری دارم و در رُم رَمه می‌پرورم

این رَمه کرده مرا از حضرت دادار دور

آه! نانی نیست و نایی نمانده در تنم

این شکم هم دم به دم دارد صدای قارقور

جار می‌زد جارچی در جای‌جای جاجرود:

شد دو تا ماشین برای رفتن بیجار، جور

فکر کردم، فکر کردم، فکر کردم تا که شد

ذهن من در ازدحام این‌همه افکار، کور

رفته رفته رفت رفتار بدم در عمق جان

شد برای صید روح من همین رفتار، تور

ایکس‌پی ویندوز من بوده ولی چون اِیت شد

با دو نرم‌افزار می‌گوید به سخت‌افزار، زور

شیخ ما چون شیره را شیرین شمرد آنگاه گفت:

می‌شود هر چیز که بود از نمک سرشار، شور

گاریِ گردون اگر گرد مراد ما نگشت

می‌کنم شُش را برای شش نخ سیگار، گور

سکه، سوزن، ساز، سینی، سیم، سرمه، سرمه‌دان

گر فروشم کُلّشان را می‌دهد سمسار، سور!

جمع اضداد است اخلاقم به اینان برده‌ام:

گاو، سگ، گربه، وزغ، بز، دایناسور، مار، مور!

قافیه تنگ آمده اما من از رو می‌روم؟

نار، نور و یار، یور! اظهار، هور، اشعار، عور!!!



27 اسفند 1393 619 1

تلخیص کفایة الاصول!

عشقت شده «صاحب فصول» دل ما

غم، بیماری، غصه... حصول دل ما

چشمان تو «لمعتین» آفاق و لبت

تلخیص «کفایة الاصول» دل ما



03 بهمن 1393 1329 4

بدهکاریم

«به زمین و زمان بدهکاریم

هم به این هم به آن بدهکاریم»

عمران صلاحی

 

نوک پا تا به سر بدهکاریم
طاقباز و دمر بدهکاریم
به فریبرز و کاوه و هوشنگ
به کریم و صفر بدهکاریم
به برادر زن عموی پسرـ
ـ دایی مش ظفر بدهکاریم
به کرم قاسمی جوجه فروش
دو عدد مرغ نر بدهکاریم
مبلغی هم به صفدر رمال
جهت دفع شر بدهکاریم
بدهی‌مان به مردها به کنار
به ملوک و قمر بدهکاریم
به همین خانم بزک کرده
گوشه چشم و نظر بدهکاریم
بزکش هرچه بیشتر باشد
ما به او بیشتر بدهکاریم
610 تومن به بانک سپه
شعبه رامسر بدهکاریم
شصت تا قسطمان عقب مانده
شصت قسط دگر بدهکاریم
به دو سیاره‌ی ونوس و زحل
چندتایی قمر بدهکاریم
به کلید ریاست جمهور
چند جین قفل در بدهکاریم
دهه فجر هم به آمریکا
چندتا «مرگ بر» بدهکاریم
غیر گاز، این دو تنب و بوموسی
به امیر قطر بدهکاریم
چون حزین گشته خاطر حافظ
ما به او شعر تر بدهکاریم
«خوش خبر باشی ای نسیم شمال»
خبرم کن اگر بدهکاریم
«سوی من لب چه می‌گزی که مگو»
به تو هم ما مگر بدهکاریم؟
پسرم گفت پول می‌خواهم
گفتمش: «کره خر! بدهکاریم»
مادرش داد زد که: «ای مردک!
واقعا ما اگر بدهکاریم
پس چرا هفته گذشته خودت
رفته‌ای.... لا اله الا ا...»
قافیه شد غلط و با این وضع
ما به شعر و هنر بدهکاریم
«بی تو در کلبه‌ی گدایی خویش»
به تمام بشر بدهکاریم

 



25 دی 1393 713 9

گفت انصراف را ـ پسرم ـ انتخاب کن

«صبح است ساقيا قدحي پر شراب کن»
اما خودت هزينه‌ي آن را حساب کن
بدجور گشنه‌ام سر صبحي عزيز من
قدري تو هم بنال و دلم را کباب کن!
خورشيد وام از لب بامم طلوع کرد
گفتا بيا و قسط بده، ترک خواب کن
يک دست قبض برق و به يک دست قبض گاز
دستي دگر عطا ـ جهت قبض آب ـ کن
«دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر»
گفت انصراف را ـ پسرم ـ انتخاب کن
اين انصراف عين صلات است و صوم و حج
اصلا به جاي صوم و صلات اين ثواب کن
«در کار خير حاجت هيچ استخاره نيست»
«برخيز و عزم جزم به کار صواب کن»
يارانه گر بگيري از ابليس پيروي...
...کردي، بيا و خانه‌ي شيطان خراب کن
يارانه منجلاب تمام مفاسد است
خود را رها ز ورطه‌ي اين منجلاب کن
من قول مي‌دهم که به صد روز حل شود
هر مشکلي. اگر که نشد اعتصاب کن
آنقدر گفت و گفت ز اوضاع دولتش
از آن «خزانه‌خاليِ» «دل‌ها کباب‌کن»!
گفتم جناب! هرچه تو گويي به روي چشم
گفتم که روي هيکل بنده حساب کن!
«در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت»
پرهيز از فشار و غم و اضطراب کن
گفتم تمام شهر دهيم انصراف از آن
گفتم که سينه را تُهي از التهاب کن
گفتم برو به به رتق و به فتق امور رس
تدبير بهر زندگي شيخ و شاب کن
گفتم که شاکليد به دستت بگير شيخ!
هي عزل کن دمادم و هي انتصاب کن
گفتم مذاکرات ژنو را ادامه ده
تعليق کن، به دشمن خود اين خطاب کن:
«اي خرم از فروغ رخت لاله زار عمر»
در «رابطه» بيا و کمي فتح باب کن ...
*
... القصه شرح ما وقع بين ما و شيخ
اين بود ساقيا! تو خودت را مجاب کن
يارانه را نگير و کمک کن به اقتصاد
در خلق اين حماسه‌ي ملي شتاب کن
ما جمله داده‌ايم ز يارانه انصراف
لطفاً تو هم بيا و از آن انصراف کن
چي؟ قافيه غلط شده در بيت قبل؟ آه
در دولت اميد، مرا کم عتاب کن
ساقي! دعا که مي‌کنم آمين بگو بلند
«يارب دعاي خسته‌دلان مستجاب کن»:
هر کس که کرد بابت يارانه ثبت نام
او را به قعر آتش دوزخ عذاب کن



10 دی 1393 676 2

اندر حال و هوای مذاکرات هسته‌ای

تحریم نکن دل مرا از بویت

ای گل نفس لطیف خود را بفرست

این پیشنهاد من: «غنی‌سازی عشق»

لطفا نظر شریف خود را بفرست

من منتظرم تا به توافق برسیم

امشب دو لب ظریف خود را بفرست



27 آذر 1393 383 2

محمدجواد ظریف

توانا محمدجواد ظریف
چه دانا محمدجواد ظریف
دو دست خودش را زمستان که شد
کند ها، محمدجواد ظریف
کجا می‌رود؟ بی‌گمان می‌رود
اروپا محمدجواد ظریف
هم اینجا محمدجواد ظریف
هم آنجا محمدجواد ظریف
کنند «اشتون» و «جان کری» و «لوران»
صفا با محمدجواد ظریف
درست است این‌ها همه دشمن‌اند
ولی تا محمدجواد ظریف
گذر کرد از میز اشتون اینا!
ـ به مولامحمدجواد ظریف ـ
همین «اشتون» از شوق فریاد زد:
«خدایا! محمدجواد ظریف»
«کری» گفت با لهجه‌ی اهل قم:
«بی پیش ما! محمدجواد ظریف»
به ترکی «لوران» آن طرف داد زد:
«گبورا! محمدجواد ظریف»
خلاصه چنین کرده جا در قلوب
خودش را محمدجواد ظریف
ولی این سؤال اساسی به جاست:
که آیا محمدجواد ظریف
تواند کند لغو تحریم را؟
و گویا محمدجواد ظریف
جوابش چنین است: آری، کند
تقلا محمدجواد ظریف
غنی‌سازی و آب سنگین کجاست؟
الا یا محمدجواد ظریف
بلوکه شده پول‌ها و کنی
تماشا، محمدجواد ظریف؟
نماینده‌ی مردم یزد گفت
که آقا محمدجواد ظریف
ببین! ما همه سخت دلواپسیم
و اینجا محمدجواد ظریف
چنین گفت: غصه نخور جان من
اینش با محمدجواد ظریف!
پریروز یکراست رفت از ژنو
به کوبا محمدجواد ظریف
پر از شادی و شور و امید بود
سراپا، محمدجواد ظریف
چه گفتی؟ محمدجواد شریف؟
نه بابا محمدجواد ظریف!
دوباره بگو اسم او! بسمه
تعالی، محمدجواد ظریف

 



30 شهریور 1393 489 4

جابه‌جایی

فرش در قاموس ما از زیرپایی بهتر است
بین شام و ناشتایی، ناشتایی بهتر است
نیمرو با روغن لادن طلایی می‌زنیم
چون که طعم روغن لادن طلایی بهتر است
جام می با استکانی چای بردم نزد پیر
جام می را سرکشید و گفت چایی بهتر است
دوش از مسجد سوی میخانه آمد شیخ و گفت:
من تصور می‌کنم این جابجایی بهتر است
« دانه فلفل سیاه و خال مه‌رویان سیاه»
بین این دو، خال مه‌رویان خدایی بهتر است
ما همیشه شام را با خانواده می‌خوریم
چون که شام وصل از شام جدایی بهتر است
ژاژ می‌خاییدم و یک عارف باحال دید
گفت دُر سفتن کمی از ژاژخایی بهتر است
چار دختر پیش رویم، بی‌خیال قافیه!
باید اندیشید از این چارتا، کی بهتر است
مهوش عمه؟ فروغ خاله؟ لیلای عمو؟
هرچه فکرش می‌کنم مهناز دایی بهتر است
نه! دوباره مانده‌ام من بر سر این چارراه...
مطمئناً انتخاب چارتایی بهتر است!

*

پ.ن 1: نقیضه‌ای بر غزل زیبای استاد فاضل نظری با این مطلع:

«مرگ در قاموس ما از بی‌وفایی بهتر است
در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است»

*
پ.ن 2: این شعر برای قرائت در محضر رهبر فرزانه انقلاب (رمضان93) انتخاب شده بود که بنا به دلایلی از خواندن آن منصرف شدم ولی در عوض از شعر بسیار زیبای آقای سعید طلایی عزیز بهره بردیم.



02 شهریور 1393 1310 1

صحبت رویش

هنوز صحبت رویش در این حوالی نیست

به اعتقاد تو جای بهار خالی نیست؟

ببین هوا چه زمستانی است، باور کن

که حرف‌های من آن‌قدر هم خیالی نیست

دلم گرفته از این ظرف‌های رنگارنگ

میان این‌همه یک کاسه‌ی سفالی نیست

تفألی که به حافظ زدیم یادت هست؟

همان شبی که تو گفتی: «... نه هیچ حالی نیست»

«هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق

بر او نمرده...» بگویم؟ دگر مجالی نیست

به حرف‌های من عکس‌العمل چه خواهد بود؟

سکوت؟ خنده و زخم زبان؟ خیالی نیست!

همین‌قدر به تو گویم بهار می‌آید

اگرچه صحبت رویش در این حوالی نیست...
 



31 مرداد 1393 501 1

بهتر است از این که بنشینم فقط...

همنشینی با خری کور و چلاق
زندگی با یک اورانگوتان چاق
دوستی با هفت کفتار خفن
با سگ امضا کردن طرح وفاق
خواب رفتن در اتاقی پر ز سوسک
هم‌غذا با موش‌ها در آن اتاق
دست کردن در دهان شیر نر
بعد، قطع هر دو از بالای ساق
شب به شب پوشیدن شلوار تنگ
با وجود هفت عقرب توی فاق
آتشی زیر اجاق افروختن
بعد از آن شش شب نشستن بر اجاق
راه رفتن با سرانگشتان دست
از همین‌جا تا حلبچه در عراق
صبح تا شب خوردن مشت و لگد
از تمام قلدران قلچماق
جان و مال و آبروی خویشتن
را سپردن دست مشتی قالتاق
بودن از آغاز تا پایان عمر
زیر دین آدمی پرطمطراق
یار زیبا و پری‌رو داشتن
لیک افتادن به دامان فراق
زندگی با همسر خود هشت سال
با وجود شصت وجه افتراق
دادن مهریه بعد از ازدواج
دادنش بار دگر بعد از طلاق!
عاطل و باطل چو علافان دهر
با مکیدن‌های بی‌حد سماق
خوردن فلفل دو سه کیلوگرم
اختلال طبع و اعصاب و مذاق
ناتوانی در نگهداری بول
رنج بردن از بواسیر و شقاق
اختلالات شدید شخصیت
اسکیزوفرنی و کمبود بزاق
اتفاقی سهمگین حادث شدن
قطع نصف کله در آن اتفاق
با دهان خورشید را کردن خموش
بردن ماه شب 9 در محاق
هفت سال آزگار اندر کویر
از علف یا خار کردن ارتزاق
جنگلی با یک اتو آتش زدن
شانزده شب ماندن اندر احتراق
سیصد و نه روز با وضعی فجیع
گیر کردن در درون باتلاق
شیرجه در بشکه‌ی سرب مذاب
یا شنا کردن در آن با اشتیاق
کش به دور گردن آویزان ز سقف
هی زدن سر را به شدت زیر طاق
گیر کردن روی رینگ سمت چپ
دور خود چرخیدن عین قالپاق
توی زندان اوین ساکن شدن
خوردن باتوم و بطری! و چماق
حبس گشتن توی زندان تا ابد
با چه جرمی؟ کفر و تزویر و نفاق
زندگی در کشوری غارت‌زده
مملو از ظلم و فشار و اختناق
توی دنیا مفلسی، در آخرت
بی نصیب و بهره‌ای از «...مِن خَلاق»
بهتر است از اینکه بنشینم فقط
یک دقیقه در کنار باجناق!



29 مرداد 1393 612 8