در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده حسن قاسمی)

دفتر شعر

"من" نباشم هیچ در ره عشق (تقدیم به همسرم)


مشق کردم به صفحه دل
من شما را دوست می دارم
"من" نباشم هیچ، در ره عشق
خود بزرگ دیده ام، ببخشیدم
خط زدم مشق خود از این دفتر
"من" ز صفحه ی دل، حذف بنمودم
در طریق یار ، "من" کجا باشم
ذره ای در مقابل خورشیدم
هرچه هست و نیست از یار است
بی وجودش هنوز "من" همان خارم


28 آبان 1394 443 0

حرفه عشق

من مهندس بودم و شاعر شدن کارم نبود
دلخوشی عشق تو این حرفه را شغلم نمود

من فقیری بودم و اکرام کار من نبود
یک تبادل در نهان اما مرا تاجر نمود


24 آبان 1394 664 0

لا یمکن الفرار از عشق

پرسیده بودی از من ، از شدت محبت
پاسخ شنیده بودی ،لا یمکن الفرار است

پرسیده بودی از من ، تا کی چنین توانم
پاسخ شنیده بودی ، لا ینقضی زمان است


24 آبان 1394 515 0

هفت روز عشق

هفت روز هفته را معشوق بود
من هنوز اندر پی دیداری ام

او به کل در خدمت این عشق بود
من هنوز اما پر از تنهایی ام


24 آبان 1394 485 0

وقت تماشای تو

نه فقط وقت تماشای تو، که هر لحظه ی من        لحظاتی است که در شوق رخ ات بارانی است

و در آن لحظه ی نمناک دلم می خواند                غزلی آمده از دل که همه طوفانی است

غزل دل طرفی و غزل حضرت شمس               هر دو شعرند ولی شور یکی شیدایی است

شعر من، آینه ام، شور و همه آن، نفسم                به تمنای رخ یار که یادش جاری است

 



22 آبان 1394 402 0

شهید

چه جهانی، چه زمانی، همه اش دلهره است
گر شود روزی ما رزق شهادت زیباست
دلهره در دو جهان نیست برای آن کس
که همه خنده ی او وقت وداع اش گویاست



22 آبان 1394 627 0

پیاده عشق

تمام شهر در خواب است و من یاد تو بیدارم

سواره کو خبر دارد از احوال دل زارم

پیاده آمدم از شهر خود تا کشور جانان

سواره را خبر بنما خبر یابد ز احوالم



22 آبان 1394 694 3