در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سید حسن رستگار)

دفتر شعر

ازدواج دریا و آسمان

غزل در اول راه است ، شعر زیبا شد
همین که قافیه ی بیت نام زهرا (س) شد

چقدر مادری اند این جماعت شیعه
که نام فاطمه (س) بردیم و شور بر پا شد

هزار جان گرامی فدای مادر عشق
که شان و منزلتش در جهان معما شد

غزل میانه ی راه است یا علی (ع) گفتیم
بساط شادی و عیش و شعف مهیا شد

به نام نامی حیدر نخورده مست شدیم
دوباره میکده بر روی عاشقان وا شد

خبر رسید بهار آمده به خانه ی دوست
زمان بوجد در آمد زمین مصفا شد

رسید حضرت زهرا (س) به خانه ی مولا
و آسمان ولا همنشین دریا شد

خداست شاهد و عاقد خداست ضامن این
قباله ای که به دست محمد (ص) امضا شد

ببین چقدر به هم آمدند این دونفر
ببین که مقصد خلقت چگونه معنا شد

گمان کنم که خدا گفته با ملائکه اش
دوباره سجده بر اینها کنید ... حالا شد

تمام عرش در این جشن کف زدند همه
غزل در آخر راه است ، نوبت ما شد


08 مهر 1393 491 3

پیش تو عقده ی دل وا نکنم ، پس چه کنم؟

 

 


پیش تو عقده ی دل وا نکنم ، پس چه کنم؟
راز خود را اگر افشا نکنم ، پس چه کنم؟

من که از دوری آن صحن و سرا دلگیرم
با غمت باز مدارا نکنم ، پس چه کنم؟

مثل آن شاعر دلسوخته با یاد حرم
گر به این پنجره ها «ها» نکنم ، پس چه کنم؟ *

جاده ها شوق قدمهای مرا میخواهند
بار و بندیل مهیا نکنم پس چه کنم؟

دیدگان تر من تا به حرم می افتد
چشم را غرق تماشا نکنم پس چه کنم؟

سائلی آمد و از کوی تو سلطان برگشت
دست را سمت تو بالا نکنم پس چه کنم؟

همه گفتند جواز سفر عشق توئی
کربلا از تو تقاضا نکنم پس چه کنم

دست در دست ضریحم که اذان میگویند
ترک اولا بکنم یا نکنم ؟ ... پس چه کنم؟

وقت بر گشتن از مشهد تو چون هر سال
با خود امروز و فردا نکنم پس چه کنم؟


*: اشاره به شعری از دوست عزیزم محمد خادم که میگوید
به شیشه های اتاقم دوباره «ها» کردم
و از نوشتن اسمت بر آن حیا کرد
به روی شیشه کشیدم شبیه یک گنبد
به پای شیشه نشستم رضا رضا کردم

 

 



02 مهر 1393 527 1

هرگز نمیرد آنکه دلش جلد مشهد است

باید غبار صحن تو را طوطیا کنند

« آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند»


هو هوی باد نیست که پیچیده در رواق

خیل ملائکند رضا یا رضا کنند


بازار عاشقان تو از بس شلوغ شد

ما شاعرت شدیم که مارا سوا کنند


«هر گز نمیرد آنکه دلش» جلد مشهد است

حتی اگر که بال و پرش را جدا کنند


هر کس به مشهد آمد و حاجت گرفت و رفت

او را به درد کرببلا مبتلا کنند


دردی عظیم و سخت که آن درد را فقط

با یک نگاه گوشه ی چشمت دوا کنند


از آن حریم قدسی ات آقای مهربان

« آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند»



14 شهریور 1393 716 2