در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محمد رضا دبّاغ)

دفتر شعر

مباحثه ی نفس


بر تن خود نما لحظه ای چالاکی را
پهن کن بر سَر ذهنت دل ادراکی را


کن این دو روز دنیا؛ مباحثه ی نفس
که چه کردی به دنیا این تن خاکی را


همه بهر خودت هِمّت و ثروت بودت
یا که دادای به یتیمی تو پوشاکی را


یا تو آن روز که بود حشمت و جاهت آیا
چرا دست گیری نکردی تو غمناکی را


پُر گشته دلت بی حمد و تصدّق آخر
پاک کن از دل خود اینگونه خوراکی را


نکند عمر به سر آید ما هم دیگر
دور نسازیم ز خود این همه ناپاکی را


مدیون, نچشی تو آب کوثر زین طریق
(( چون به حیوان ندهند آب به آن پاکی را ))1



1=وام گرفته از احمد حاج مرشد (ساعی)

التماس دعای فرج



30 شهریور 1393 448 0

گوشه ای چشم بگذارم و تو پیدام کنی

السلام علیکم یا صاحب الزمان

ای کاش که هجرت بر من عاصی اتمام کنی
بـــــاز برای نـــــوکـــریــت منـــــو ادغام کنی


آنچه در خور تو بود؛ برات کار نکرده ایم
ای کاش برای فرجت خودت اقدام کنی


گــاه چو یتیمی که امامش ز او پنهان است
ای کاش می شد به نوازشی تو اکرام کنی


ز فراقت نــکنـــد جامه صبــــــر به درم من
ای کاش می شد به نگاهی دلم آرام کنی


بیت مــا که نیست در خـــــور قدوم پاکتان
ای کاش به نانی ز دستت منو اطعام کنی


چشم ها دیده تو را ورنه که هر چشمی نه
ای کـــــاش نظری بــر این جوان ناکام کنی


آیــــــا شود مثل بازی های کودکی؛ آقا!
گوشه ای چشم بِگذارم و تو پیدام کنی؟


اللهم عجّل لولیک الفرج


16 شهریور 1393 435 2