در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سبحان قاید حسینی)

دفتر شعر

من و من

شاعر شوم که چه؟ همه چیزم که رفت
وقتی سکوت کردی و بودی نظاره گر
تن خائن است، همان که سکوت کرد
چشمش، دهان اون، شده تنها اشاره گر

 
جنگ من و من است معنی آن شکست
والله به روی باخت خودم شرط بسته ام
پیشم نیا تا که من از من شکست بخورم
والله برنده نبوده ام و از باخت خسته ام

 
ول کن دلم برای خودش داد می زند
در این کویر لوت دلم حیف گل، برو
آشوب کن درون دل زخم خورده ام
باور بکن به فکر تو ام پیش من نرو
 

باور نمی کنی تو مرا؟ آتشی بزن بردل
بگذار آتشین شوم و شعر خود بسوزانم
این آتش دل است نسوزد تو را نترس
همچون سیاوشم که بسوزم ولی نسوزانم




01 شهریور 1391 590 1

مثال زدنی

امروز سرد و خشک دقیقا چو آهنی
هر تیر من بدون اثر شاید که تهمتنی

حالا که من درون خودم گیر کرده ام
شاید که من توام نه شاید که تو منی

من مردم و پناه تو ام سوی من بیا
با این که شیر زنی ولی باز هم زنی

این یک طبیعت است چرا غافلی ز من
بر من که عاشقت شده ام سنگ می زنی

یخ بسته ای و منجمدی سرد گشته ای
جانم، نیاز دارد آن تن تو به دگر تنی

ما هر دو عاشقیم ولی سبکمان جداست
ما هر دو داوریم نه جنگی است بردنی

دیروز جنگ و جدل ساده عشق رفت
امروز سرد و خشک دقیقا چو آهنی

بازآ ببخش تو مرا، مرگ بر دشمن
این عشق در دل من نیست مردنی

لبخند می زدی و یخ از صورتت می ریخت
زیبا شدی، مثال خودت از مثال زدنی

حالا که من کنار تو ام تو برای من
شاید که من توام نه شاید که تو منی!



17 مرداد 1391 610 2