در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده وحید لقمانی)

دفتر شعر

از چشم من افتادی باز

با خاطره ات گرمیِ مردادی باز
یک حنجره در سکوتِ فریادی باز
تصویرِ تو در قابِ نگاهم جاماند
با اشک، تو از چشم من افتادی باز

رشت _ ۱۳۹۷/۴/۲۷


27 تیر 1397 38 0

نگارسنگی

نگارِ سنگیِ مردِ نخستینی
تکامل گشته ی قدّیسِ هر دینی

به یادِ چشمِ تو تا صبح بیدارم
دو فنجان قهوه بعد از خوابِ سنگینی

کنارت هر دعایی را اجابت کرد
گمانم، از تبارِ مرغِ آمینی

تو آن خورشید و ماهِ یوسفی شاید
همان تعبیرِ خوابِ ابن سیرینی

همیشه مومنان دنبال قدّیسند
چونان بیت المقدّس در فلسطینی

روایت می کند، از فتحِ چشمانت
تمامِ خاطراتِ جنگِ آوینی

در این دنیایِ بی مضمونِ شاعرها
تو یک کشفِ جدیدِ عصرِ ماشینی

محرّم ها که چشمانت پر از اشک ست
شوم ابیاتی از یک شعر آیینی

چرا غیر از خدایت هیچ کس را تو
نمی بینی نمی بینی نمی بینی ...


قم - ۱۳۹۵/۹/۳۰


08 تیر 1397 35 0

هر روز چرا منتظر خورشیدیم؟

غایب شده خورشید، شبِ تردیدیم
با هق هقِ آسمان فقط باریدیم

وقتی که همه عینک دودی زده ایم
هر روز چرا منتظر خورشیدیم؟

مسجدجمکران - ۱۳۹۷/۲/۱۷


01 تیر 1397 52 0

به دور خودمان

دربند و گرفتار، به دور خودمان
آزاد و ولنگار، به دور خودمان

ما سرگردان، گردِ زمین می چرخیم
چون حرکتِ پرگار به دور خودمان

روستای خرطوم شفت، ۱۳۹۷/۳/۲۵


25 خرداد 1397 42 0

قرص ماه

در کیسه ی ماه، قرصِ نانِ شهرست
هر سفره به لطفِ آسمانِ شهرست

از خوف خدا شانه ی او می لرزید
آن شانه رَجایِ گشنگانِ شهرست

رشت _ ۱۳۹۷/۳/۱۵


15 خرداد 1397 62 0

دیوانه ی زنجیری

با رقص تو یک گردنه، حیران تو بود
هر جای جهان یک نفس از جان تو بود

دیوانه شدم بس که به دنبال توام
زنجیر من آن موی پریشان تو بود

رشت _ ۱۳۹۶/۳/۱۱



20 فروردین 1397 126 0

باران هم

با اشک غزل خیزش زائر شده باران هم
از پاکی زوّارت طاهر شده باران هم

هم دوست و هم دشمن راضی شده از لطفت
از بس که کرم داری، شاکر شده باران هم

وقتی که قدم هایم در صحن تو پاداشند
از ابر به زیر آید عابر شده باران هم

گفتی که سه جا هستی با مردن هر زائر
یعنی که در آن آتش، حاضر شده باران هم

"صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند"
نقّاره که می خواند، شاعر شده باران هم

از بارش چشمانم، خیس است خیالاتم
با گریه ی هر زائر، زائر شده باران هم


رشت - 1396/8/27


03 بهمن 1396 108 0

رفاقت تعطیل

در مکتب ما بی تو رفاقت تعطیل
با جاذبه ات سیر و سیاحت تعطیل

والله قسم عمر خودم را دادم
ای دوست خیانت به امانت تعطیل

رشت - ۱۳۹۵/۹/۹


30 دی 1395 490 1

تسلسل

عاشق به رقیبی به فنا خواهد رفت
تا حیطه ی کفران خدا خواهد رفت

دنبال تو هستم تو به دنبال رقیب
این سیر تسلسل به کجا خواهد رفت؟

قم _ ۱۳۹۵/۸/۱۴


08 دی 1395 398 0

جاذبه بکر

هر جا برود حجب وحیا پابرجاست
در چادر شب چهره ی ماهش پیداست

آرایش صورت چه نیازی باشد
هر جاذبه ای بکربماند زیباست


رشت _ 1395/4/21


23 تیر 1395 437 0

این فاصله دیوار نشد

انگار نه یک بار که صد بار نشد
دل را به حرم بست، خریدار نشد

من آن گلِ محزون گرفتارِ عطش
عمری به عطش سوخت و گلزار نشد

صیّادِ دلم باش.. . به دریا بروم
این صید، به هر طعمه گرفتار نشد

ای صاحبِ دل، صد دلِ من یک دلِ کن
جز در دلِ تو منزلِ ابرار نشد

آزاده شود عبد، اگر بندِ تو شد
هر حرِّ گرفتار که مختار نشد

ای کاش که ما بینِ حرم، رو به قمر
ای اهل حرم میر و علمدار .. . نشد

یکبار چرا بنده ی در غفلت و خواب
در موکبِ عشّاقِ تو بیدار نشد؟

این شاعرِ درباریِ ارباب چرا
یک بیتِ غزل ساکنِ دربار نشد؟

بیچاره تر از آنکه نرفته به حرم
آنکس که حرم رفت، دگربار نشد

عشق است وهمین فاصله هایش.. . چه کنم؟
صدشکر که این فاصله دیوار نشد

رشت - ۱۳۹۴/۹/۷


08 آذر 1394 855 2

بوسه ماهی

همین یک قطره اشکم را خزرکن
تو یک شب را از این ساحل گذر کن

به لک لک ها بگو شب را بخوابند
فقط شب بوسه ماهی را خبر کن

رشت - 1394/6/31


16 مهر 1394 597 0