در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده بردیا تاکسری)

دفتر شعر

من هر چه مسخره تر و تو پادشاه تر

رویم سیاه هست و دل من سیاه تر
یا رب کسی نباشد از این اشتباه تر

چشمم به خاک خیره و فکرم هزار راه
گوشم به باد ملتمس و دیده گاه تر

اسم تو را به دفتر خود هی نوشتم و
هی خط خطی و خط به خطش راه راه تر

از بس که گفتم از تو و نشنیدم از تو
آه! از من که هست از همه او بی گناه تر

حس بدی ست گفتن و نشنیدن از تو باز
تکرار می کنم که منم دادخواه تر

انگار که طلخک این سرسرا شدم
من هر چه مسخره تر و تو پادشاه تر

آسودگی نبود که فرسایشی عمیق
هی شست و برد و چاله دل کرد چاه تر

آخر چه بود کار تو با من به جز خطا
باعث شدی رها کنم آن روی ماه تر


06 مرداد 1396 110 0

گاهی برای عشق و گاهی برای تو

گاهی برای عشق و گاهی برای تو
این اتفاق مبهم واهی برای تو

انگار می برند دلم را به مهلکه
چشم سفید و روی سیاهی برای تو

ما را زمین زدی و شکاندی و عاشقی،
ما چون زحل زمخت و تو ماهی، برای تو

درد زمین گران و ته جیب ما تهی
دریوزه رعیتیم و تو شاهی، برای تو

در قلب ما نمانده به جز شعله ای خفیف
این شعله خفیف تباهی برای تو

 احساس می کنم که نخواهی و نازنین
با آرزوی آنچه نخواهی برای تو

دنیا تمام می شود و رویای عاشقی
وامانده در سکوت الهی برای تو...


12 شهریور 1395 290 4

سبیل رفقا

جان من دولت تو کار گشا نیست مرا
هیچ امید به خیری ز شما نیست مرا

شر تو دامن من را نتوانست گرفت
خیر تو نیز به جز جور و جفا نیست مرا

بار دوشی و گمانت که به دوشت بارم
یا تو را نیست کمر یا که دو پا نیست مرا

من نمی دانم از این جز تو حرامم دنیا
سهم ما جز تو و باقیش چرا نیست مرا

بردیا شوکت وصل تو نمی خواهد باز
چون که مویی به سبیل رفقا نیست مرا


27 خرداد 1395 400 0

با دیگران جور دگر با ما تو ناجوری ولی

با دیگران جور دگر با ما تو ناجوری ولی
ما با تو دل بستیم در سبک الستَ با بلی

تا سرخوشی دور است و دل جور است با تو نازنین
هر چند ما در توبه ایم و ای نگارا تو ولی

امروز مستم کن از آنچه دانی و فردا ببین
ما را خراباتی و نور عشق در ما منجلی

ماه است کنج آسمان و مشتری پیدا نشد
ما در خریدت اولین و در دل ما اولی

این ما که من هستم نه یک رنگم نه بوقلمون صفت
فرقی نباشد بین ما از بردیا تا به علی


22 خرداد 1395 255 0

من به قربان تو ای کودک و دنیای تو نیز

من به قربان تو ای کودک و دنیای تو نیز
که هم امروز من آشفته و فردای تو نیز

دل تنگم هوس پاکی دوران تو داشت
منش من سه غلط دارد و املای تو نیز

راه سهلیست دبستان و کسی منتظر است
من به خانه پر تنهایی و بابای تو نیز

دست تو حلقه به دوش دو رفیق است و چنان
دست من خالی از احساس و تمنای تو نیز

بردیا شوق سفر دارد و دلواپس توست
شعله در سینه و سر بر سر سودای تو نیز


18 خرداد 1395 772 2

حریق سرد

حالم گرفته است که حالم خراب شد
از نقشه ها نپرس که نقش بر آب شد

تا روزگار زندگی ام را شماره زد
نوبت به من رسید خوشی ها عذاب شد

انگار می کشند تنم را به سیم داغ
کشتار در قریه آنها که باب شد

از ظاهرش نپرس که سیمای دلربا
تن پوش عاریه به تن منجلاب شد

شکرم به جاست چونکه هزاران حریق سرد
چونان خلیل سهم من از این سراب شد

باری به هر جهت که نمی خواست باشمش
تا بردیا به شیشه چکید و گلاب شد


09 اردیبهشت 1395 334 0

جستجوی ماجرا

حتی برای لحظه ای من را رها نکن

من را اسیر جستجوی ماجرا نکن


می دانمت که رنج نفس های کهنه ام

داری ولی فراق تواش خون بها نکن


حالا که من دوباره به تو بسته تر شدم

اینجا بمان و بستگی ام را جدا نکن


تا قصه ام ترانه شود در لب غروب

شمس افق، به کوه غم من قفا نکن


دل را که می طپد به هوای وصال تو

با ضربه های بی تو بودن آشنا نکن


این دلربایی های تفریحی و طنازی

با هرکه می کنی بکن و با بردیا نکن


07 دی 1393 479 0

خاک تکانی...

در سینه ام اندیشــــــــــه دنیا جا شد
دل از همه هیچ، از تـــــو هم تنها شد

تا خــــــــاک‌تکانی‌اش ز دنیـــــــا کردم
خاکش همه رفت و سهم دل دریا شد...

.....

از داغ شهــــــــیدان گل لاله تا شد
در دشت ز سرخی هیجان برپا شد

ماندند و حکایتی به تاریـــــخ شدند
رفتن ز حضورشان نصیب مـــــا شد...



18 مهر 1393 640 1

مبتلا به گرفتاریت شدم

امشــــــــــب بیا به منطقه من، عبور کن
در ضــــمن راه، خاطــــــره ام را مرور کن

تا اتفاق بــــهتری این حـــــــــادثه شود
در روزنی شکفته به قلبم ظــــــهور کن

شب را ســــحر نکرده به مهمانی ام بیا
ظلمت ســــرای خانه من غــرق نور کن

خواهم شمرد از تو نفس های خسته را
مـــــن را نثـــــــــار خستگی راه دور کن


من را که مـــــــــبتلا به گرفتاریت شدم
با مرهم حضور پر از عشــــق و شور کن

دل را که برده ای و حــــــلالت، نگاه دار
یا که حواله اش به تَلِ خـــــاک گور کن...



18 مهر 1393 580 6

هجران اساطیر

هر لحظه که با یاد تو درگیر شوم
مشمول به هجران اساطیر شوم

انگار برای وصل تو راهی نیست
جز آنکه جوانی ام رود پیر شوم...


17 مهر 1393 464 2

یاد پیچیده

پیچیده ترین حالت موجود تویی
دلبر که ز ما یاد نفرمود تویی

لب می گزم ای کاش کلاهم می ماند
آن کس که زیان ما شدش سود تویی...


16 مهر 1393 464 0

آه رودخانه

بعد از تو رودخانه غرورش شکسته شد
آهی کشید و سنگ صبورش شکسته شد

در چشم وامانده به راهت به انتظار
خورشید هم صلابت و نورش شکسته شد

پیچ و خم این جاده بی انتهای تنگ
آسان شد و مسافت دورش شکسته شد

دریا که موج به موج همه خاطرات توست
در مصّب هراز شعورش شکسته شد

پیش از تو آب معنی دریا و رود بود
بعد از تو آب جام بلورش شکسته شد


15 مهر 1393 518 0

انتظار مدید

به یک زمان مدیدی در انتظار تو بودم
نبودی و تو ندیدی، چه بی قرار تو بودم

به جستجوی ندانسته از پی همه رفتی
جدا از آنکه بدانی و من کنار تو بودم

شکوفه ای نشکفته به باغ خاطر سینه
به سالها که پریشان و مات و زار تو بودم

چه حس حادثه خیزی است خاطرات غریبم
همان زمان نگفتن، که در دیار تو بودم

جدا نشو تو از احساس نوجوانی قلبم
که سال های میان رفت و من خمار تو بودم

بیا که چشم به چشمت بگویم از غم هجران
که یک زمان مدیدی در انتظار تو بودم


15 مهر 1393 460 0