در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده حمید قربانی افراچالی)

دفتر شعر

مرگ آمد و فرصت برای دیدنت کم بود...

دنیا پر است از بازیِ تیک تاک ساعت ها
شب های جمعه، چشمِ تر، عرض ارادت ها

او بارش باران عشق است و نفهمیدیم
او را نباید گشت در القاب حضرت ها

کیسه به دوش سفره های خالی عشاق
از سفره می دزدند وقتی بی مروت ها

ایمان به نان دادند روی سفره ی رنگین
بر باد می دادیم ما، تن ها، شرافت ها

زندانی چشم تو آزاد است وقتی که
معنای آزادی ست اینجا کشف حرمت ها

مرگ آمد و فرصت برای دیدنت کم بود
ای حسرت یک عمر در مجموع حسرت ها

می آیی و این مصرع پایانی شعر است:
زیباست زیر پای تو حتی شهادت ها

خرداد 93



16 مرداد 1393 571 5

این نسل در برابر تو، نسل عاشقی ست

یادش به خیر رو به ضریحت نشستم و
دل را به روی هر چه به جز عشق بستم و

نور ضریح بر دل دیوانه می نوشت
با یک غزل به وسعت افسانه می نوشت

هر کس به یک نگاه تو گم شد مقیم توست
باور بکن که قلب خدا هم حریم توست

تا هر نسیم می وزد از سمت مشرقت
عطر شمال و نم نم باران شمیم توست

هر جاده ای به سمت تو دربست تا خداست
هر جاده ای به سمت خدا، مستقیم توست

از بس کبوترانه برایت نوشته ام
چشمم در آسمان حرم یاکریم توست

یک لحظه از زیارت تو فصل عاشقی ست
این نسلِ در برابرِ تو نسلِ عاشقی ست
*
از راه دور آمده ام ای عزیز عشق
تا سمت نور آمده ام ای عزیز عشق

تا بر زیارتت بدهی وقت دیگری
«تنها تویی که بر سر ذوقم می آوری»1
*
یادش به خیر آن که غرورش شکسته شد
آن یک نفر که از همه دنیاش خسته شد

آن یک نفر به وسعت عمری گلایه داشت
تنها به زیر پرچم مهر تو سایه داشت

آمد نشست پیش ضریحت و یک نگاه
انگار که اجازه ی سلطان به بی پناه

از راه دور آمده ام ای عزیز عشق
تا سمت نور آمده ام ای عزیز عشق

تا بر زیارتت بدهی وقت دیگری
«تنها تویی که بر سر ذوقم می آوری »

حمید، مهر ماه 91

یا هشت

1. هرگز نبوده غیر تو مضمون بهتری

تنها تویی که بر سر ذوقم می آوری

سید حمید رضا برقعی



06 مهر 1391 799 5