در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده فاطمه دشتی)

دفتر شعر

قسم دادم خدا را من...

قسم دادم خدا را من به حق یوسف زهرا
که آید زودتر مولای من مولای خوبی ها
خدا را من قسم دادم به حق طفل مذبوحی
که با تیر سه شعبه گردنش شد طعمه ی اعدا
قسم دادم خدا را من به حق دستهایی که
جدا کردند آنها را خدانشناسهای عاشق دنیا
خدا را من قسم دادم به حق فرق غرق از خون
که آید زودتر مولای آب و آینه مولای پاکیها
قسم دادم خدا را من به حق خواهری محزون
همان اسطوره ی چون کوه صبر و استقامت زینب کبرا
خدا را من قسم دادم به حق آن جوانی که
به صورت و به سیرت بود شبه جدتان مولا!
قسم دادم خدا را من به حق قصه ی تشت طلا و سر
به حق دختری محزون سه ساله دختر بابا
خدا را من قسم دادم به حق آن بدنهایی
که له گشتند زیر سم اسبان آه و واویلا
بیا مولا!تقاص خون بابای شهیدت طفل معصومش
بگیر از بی خردهای لعین غرق در دنیا
غم هجران غم دوری دمار از روزگار عاشقان برده
بیا مولا!قسم دادم خدا را من به حق مادرت زهرا


22 فروردین 1393 392 5

قسم دادم خدا رامن...

قسم دادم خدا را من به حق یوسف زهراکه آید زودتر مولای من مولای پاکیها
خدا را من قسم دادم به حق طفل مذبوحی که با تیر سه شعبه گردنش شد طعمه ی اعدا
قسم دادم خدا را من به حق دستهای مهربانی که جدا کردند آنها را خدانشناسهای عاشق دنیا
خدا را من قسم دادم به حق فرق غرق خون که آید زودتر مولای اب و آینه مولای پاکیها
قسم دادم خدا را من به حق خواهری محزون همان اسطوره ی چون کوه صبر و استقامت زینب کبرا
خدا را من قسم دادم به حق آن جوانی که به صورت و به سیرت بود شبه جدتان مولا
قسم دادم خدا را من به حق قصه ی تشت طلا و سر به حق دختری محزون سه ساله دختر بابا
خدا را من قسم دادم به حق ان بدنهایی که له گشتند زیر سم اسبان اه و واویلا
بیا مولا تقاص خون بابای شهیدت طفل معصومش بگیر از بیخردهای لعین غرق در دنیا
غم هجران غم دوری دمار از روزگار عاشقان برده بیا مولا قسم دادم خدا را من به حق مادرت زهرا


21 فروردین 1393 317 0

قسم...

غمی نشسته به چشمم نگاه کن که ببینی
رسید موسم مرگم نگاه کن که ببینی

غروب بود و تو دستی تکان ندادی و رفتی
شفق دو دیده ی تارم نگاه کن که ببینی

آهای مرد مسافر! که عشق رفته ز یادت
همیشه عاشقت هستم نگاه کن که ببینی

تو را به جان نگاهی که خیره اش شده چشمت
بیا که بی تو شکستم نگاه کن که ببینی


02 مهر 1391 635 4

لحظه های بی تو...

چقدر لحظه های بی تو بی معناست
بیا که بی تو غمم هنوز پابرجاست

اگر به حال زارم نظر نیندازی
بدان که موعد مرگم همین حالاست


02 مهر 1391 1841 0

اه آیا؟

"یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور"
آه آیا یوسفم یک روز می آید خدا !؟

چشم من آیا جمال یوسفم می بیند و...؟
عالم"احزان "من آیا "گلستان"می شود؟


02 مهر 1391 557 2