در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محمد جعفر خداپرست)

دفتر شعر

دار عدالت خيز - با الهام از شعر زنده ياد فروغ فرخزاد

بالاي دار سرد عدالت خيز

مردي تكيده خفته به كام مرگ

طغيان باد سرد زمستاني

خشكانده شهد زندگي اين برگ

دستان او كه مشت شده از درد 

روزي اميد خانه زن بوده

در زير سايه سار پر از مهرش

مأواي بي پناهي من بوده

حال او تكيده مانده سر اين دار

من منتظر كه كي به زمين افتد

قلب نحيف خسته و خاموشش

شايد ز اشك من به طنين افتد

در پشت آن كبودي اين صورت

در عمق اين رگان ورم كرده

فريادآن دمي كهشده محبوس

بي خود زخويش و دربدرم كرده

من با كدام روي روم خانه

آن خانه يادگاري اين مرد است

بي دستهاي گرم پر از مهرش

آه اي خدا چه خانه من سرد است

ناگه ميان پنجه لرزانم

گرماي دست كودك او جوشيد

آن كودك رميده بي بابا

كز من بپوشد اشك نمي كوشيد

رقصيد و شد ستاره اميدم

در آن شب سياه زمستاني

با خنده ايي به تلخي صدها جام

در زير پاي خسته قرباني

بي چشم داشت بهر محبت من

يا چشم هاي زشت شماتت خيز

آغوش او به هق هق من دل داد

تا از زلال اشك شدم لبريز

 



30 مهر 1391 449 1

عاشقي

يا حق

   من از حرف سرد پريشانيم   

از آن چيزهايي كه مي دانيم

تو خنديدي و من شدم عاشقت

نگاهي نكردي به ويرانيم

دمي آمدي آسمان ابر شد

تو رفتي دو ماه است بارانيم

براي گناهي كه چشمم نكرد

نبخشيد قلبت به آسانيم

دلم فرش راه تو گرديده است

شبي تا بيايي به مهمانيم



26 مهر 1391 618 1