در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده وحید کریم آقایی)

دفتر شعر

تا پای جون ميرم

نکن ….نشکن
دمی فرصت بده آخر
واسه دوست داشتن و خواستن
به این عاشق
کمی جرات بده کافر
ببین عشقو درون  من
اگه حسش درونت نیست
بذار باشم…بذار می شم..
مث اون نم نم پاییز
می کوبم شیشه هایی که
تو پشتش منتظر هستی
درا رو باز کردی و اما
درای قلبتو بستی ؟
من اما سخت می کوشم
واسه دوست داشتن و داشتن
برای داشتنت امشب
لباس جنگ می پوشم
ببینم این تو رو خواستن
کجا ها منتهی می شه
اگه جون هم باشه میدم
ببینیم که چه ؟ چی ؟ می شه


25 بهمن 1391 371 3

نميخواهم تو را دیگر

گاهی از دست خودم سر به بیابان بزنم گریه کنم

گاهی از دیدن تو شاد شوم خنده کنم

گاهی از خاطر من خاطره ای میگذرد

گاه تصویر تورا در نظرم زنده کنم

ولی افسوس که نخواهم و دگر نتوانم

این دل بیکس خود را به کسی بنده کنم

بس که من توبه شکستم ساکت

توبه کردم که دگر ، بار دگر توبه کنم



24 بهمن 1391 573 1

نيستی زندگيم بهشته

با تو ام آهای فرشته

با تو هر خاطره زشته

دو سه روزه که تو رفتی

نیستی زندگیم بهشته

از تو هیچ گلایه ای نیست

فکر نکن قلبم شکسته

تورو دیدن با تو بودن

همه کار سرنوشته

تو سر عقلم آوردی

کارات احساسمو کشته

فکرم آرامشی داره

قلبمم ساکت نشسته



24 بهمن 1391 475 1

شب تولدت 2

هر سال شب تولدت دلم خیلی می گیره
نیستی و خاطراتت از سر من نمی ره

کاش واسه یه لحظه نگات رو من بلغزه
یا وقتی که ناز می کنم دلت کمی بلرزه

کاش تو چشام نگاه کنی بگی چقدر عزیزه
وقتی می گی آهوی من دلم هوورری میریزه

تو آغوشت اگر بیام واسه همیشه می مونم
کی هی صدام کنی منم از ته دل بگم جوووونم

می خوام یه شب تا صبح همش خیره نگاهت بکنم
چشمو پر از نقاشی صورت ماهت بکنم

دلم می خواد قصمونو از سر تا ته شعرش کنم
شاید با این کارم یه کم احساس آرامش کنم

بی تو چه ساکت می شینم، عاشق عاشق بازیم
حتی واسه بوسیدنت به قاب عکست راضیم


24 بهمن 1391 617 3