در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محمد سعید زارع)

دفتر شعر

مرگ

پژمردن گلبرگ را هم دوست دارم
دیوانه ام من،مرگ را هم دوست دارم

تعبیر شد در دوریت "اِذ زُلزِلَت"ها
ویرانه های ارگ را هم دوست دارم

خشکیده است از خشکسالی جنگلم،باز
هر شاخه ی بی برگ را هم دوست دارم

بعد از نوشتن شعرها را،دفترم را
سوزاندن هر برگ را هم دوست دارم

حیران میان قبرها در انتظارم
دیوانه ام من،مرگ را هم دوست دارم


09 اردیبهشت 1395 409 2

تسامح نسیم...

چهارپاره:

ساعتی باز پای دفتر شعر
می شود باز در حریم حرم
می نویسم"سلام حضرت دوست"
واژه ی"عشق"از صمیم قلم

عاشق عطر و بوی صحن و رواق
مستم از بوی مشک و عنبر و عود
در تسامح نسیم و پرچم سبز
دلبری های خادمی با دود

بس که یاد حدیث سلسله ام
لب من گشته دائم التهلیل
در میان خلیج حب شما
می رود چارپاره ام تحلیل

و چه زیبا زیارتی شده است
و چه زیبا تبسمی آقا
می شود باز ضامنم بشوی؟
می شود با ترنمی آقا؟

***

کربلا را ندیده ام شاید
گره ای کور بینمان باقی ست
کاش با یک نظر مرا ببری
تا ابد شور و شینمان باقی ست


19 خرداد 1394 798 8

طبیب ادیب...

متنِ متانتِ تنِ تب دارت ای طبـیـب
درمـانِ دردِ دوریِ دلـداریــت ادیـــب

"امّن یجیب"مضطر لب های داغ توست
حـب و محبّت از من و از تو حیـا حبیــب


27 اردیبهشت 1394 367 0

مادر احساس

آمده روز جهانی گل یاس،بیا
آمده اُمّ نبی،مادر عباس،بیا

بشناسند تو را که یوسف زهرایی
دلبرم قسم به آن مادر احساس بیا


21 فروردین 1394 342 0

شور شعر...

غمگین سروده ام همه عمر از فراق تو//حالا که آمدی تو بکش جام و می بنوش...


شعور عاشقی ام پر ز نور شعرم شد
میان رقص غزل وقت شور شعرم شد

گرفته ام به لبم کام و با دو دستم جام
بریز باده که هنگام سور شعرم شد

سفیر تیر نگاهت،میان آغوشت
تب ترنم عشقت تنور شعرم شد

نفس نفس زدی و چون مسیح بخشیدی
روان و روح تنت را که جور شعرم شد

سرم به شانه ی گرمت که مست مستم من
همین وصال تو جانا سرور شعرم شد

ندید چون تو کسی را،چقدر خوشبختم...
همین که دار و نداری،غرور شعرم شد

***

غلام مکتب عرفانی توام عارف
همان سرا که محلّ عبور شعرم شد


10 فروردین 1394 677 3

شهد غزل...

دوباره اشک،دوباره قلم،دوباره غزل
دوباره شهدِ شکر ریز بیت،همچو عسل

دوباره دیده ی بارانی و شب یلدا
قدم زدن به بلندای کوچه های محل

دلم سرای وجودت،امیر لشکر عشق
هزار شکر که یاد شماست اجر عمل

هزار شکر دلم بی قرار و مدهوشست
هزار شکر که پِی شد غمم چو شَرِّ جمل

هزار شکر که در این میانه ی میدان
امید وصل شما شوق دارد حداقل


26 بهمن 1393 818 2

یاسین بخوان...

یاسین بخوان و پای به چشمان "من" گذار...
باران پاک و عاشق "من" اینچنیــــــن ببـــار...

تن نه،دو دیده نه،به فدایــــــــت وجـــود "من"...
شیدای "من" ز یاد تو «لا یمکن الفرار»....


15 بهمن 1393 784 2

اولین بازدم در آیات غمزه...

آرامشی عجیب دلم را فرا گرفت
وقتی که هر دو لعل لبت را صفا گرفت

طوفان شدم،مکیدم و هر بار نبض عشق
سیر صعود تا به سر این سرا گرفت

یک لحظه مُردم و لحظه ی دیگر عزیز من!
هم جان گرفت هم سر زلفت مرا گرفت

آغوش توست مامن امن و سرای یار
هر لحظه ای که این غم عشقم تو را گرفت

همراه توست قلب من و روح و یاد من
حتی به وقت مرگ که من را خدا گرفت...



10 بهمن 1393 780 6