در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده فردین کلهر)

دفتر شعر

میعاد در حرم

چقدر لحظه آغاز زندگی زیباست

سعادتی است که میعاد عاشقی اینجاست

و پشت پنجره ها می توان تماشا کرد

حریم حضرت معصومه مثل یک رویاست

و روی گنبد او چون کبوتران حرم

پرید چشم دلم ، چون که بهترین ماواست

در انعکاس نگاهی در آینه دیدم

که آستانه سرآغاز عالم بالاست

کویر تشنه در این شوره زار مژده گرفت

که دست بخشش بانو به وسعت دریاست

شنیده می شود انگار بوی سبز عفاف

در این فضا که پر از عطر زینب و زهراست

دوباره از لب هر غنچه سیب می چینند

و عشق شاهد پیمان آدم و حواست

صدای زمزمه پاک دوستت دارم

در آن نگاه پر از مهر عاشقان پیداست

و نبض ثانیه ها در رگ غزل تند است

نفس نفس زدن قلبتان خودش گویاست

خداکند که همیشه برای هم باشید

که روز فصل شما ، بی شک آخر دنیاست



13 مرداد 1394 590 0

ریاضی عشق

تو صفر محور یغمای آرزوهایی

که بی قرینه شدی مبدا فریبایی

به مرکز دل و اندازه شعاع وجود

شگفت دایره عشق را بیارایی

اگرچه نبض زوایای کوچه ها تند است

سمند اشک دعا را کمند آسایی

چگونه دامنه درد برد باران داشت

کلید ضابطه قفل این معمایی

معادلات جهان بی تو نا معادله اند

چرا که مرکز ثقل قپان دنیایی

تمام مسئله ها بی جواب می مانند

مگر تو هدیه کنی غنچه را شکوفایی

دچار هجمه احزاب غم مدینه دل

اسیر خندق زخم محیط تنهایی

چنان دو خط موازی امید وصل و فراق

شکست فاصله در انتها تماشایی

چقدر بی تو شنیدم ز حنجر تقویم

صدای گنگ عددها در عین گویایی

همیشه شیب نمودار تابع احساس

غروب جمعه صعودی چرا نمی آیی؟

غزل چو خطبه سرخی در این ریاضی عشق

روایت دگر از طریق شیدایی



08 مرداد 1394 1044 1

تجلی زهرا

رمز آغاز غزل‌‌مرثیه‌ها یا زینب

کشف سِرِّ سَر سردار غزل با زینب

باز از دست خدا ساقی کوثر می خواست

ساغری ، تا که شود ، زینت بابا ، زینب

از همان لحظه که یاس نبوی را چیدند

می توان گفت که شد ام ابیها زینب

مژده آمدنش را که برادر می داد

گریه می کرد علی تا که مبادا ... زینب

پرچم آل علی تا به ابد پا برجاست

وسط معرکه چون برد به بالا زینب

فکر کردند علم دین به زمین افتاده است

قد علم کرد پس از غیبت سقا زینب

کربلا صحنه آوار بلا بود ولی

در شگفتم ز چه در چشم تو زیبا ، زینب

اگر از خطبه او دُرّ و گُهر می ریزد

تربیت یافته در مکتب مولا زینب

مِثل مادر مَثل عفت و معیار حجاب

این دلیلی است که صدیقه صغری زینب

دست را روی سرش معجر عصمت می کرد

آن زمانی که حیا رفت به یغما زینب

کربلا داشت که در قعر زمان گم می شد

پاک می شد خط این واقعه لولا زینب

درد هم خسته شد از این همه تکرار ولی

کوهی از صبر شد انگار سراپا زینب

تا که اثبات کند عشق خودش را به حسین

هدیه کرد آن دو جگر گوشه خود را زینب

بر لبش سوره انسان مترنم شده بود

خواند هفتاد و دو آیه سر نی ها زینب

بیت بیت غزلم نم نم باران می خورد

چشم چون دید در آن معرکه تنها زینب

آن قدر فاطمه در تو متجلی شده است

دست من نیست ، دلم گفت که زهرا ، زینب

نذر کردم غزلم را به تو تقدیم کنم

باز بر شاعر خود لطف بفرما زینب



15 اردیبهشت 1394 321 1

غزل عشق

رمز ورود بیت خدا هست یا علی

آغاز می شود غزل عشق با علی

چون آفرینش تو سراسر شگفت بود

راز تو را سپرد به کعبه خدا علی

در این صدف خدا گهری پرورانده است

از جوهر وجود همه انبیا علی

در قلب قبله گاه جهان جان گرفته است

یعنی تمام عمر ، تو را ، مقتدا علی

حاجی شدی ز بدو تولد ، قبول باد

قربانی حسین تو در کربلا علی

موسایی و به دست تو اعجاز می کند

انگار ذوالفقار شبیه عصا علی

ساقی کوثری به همین اعتبار بود

جز تو نبود لایق خیرالنسا علی

حالا که هم ردیف تو زهرای مرضیه است

معلوم می شود که چرا مرتضی علی

در طول دهر که توصیف آدمی است

تنها جواب منطقی هل اتی علی

درهای شهر علم به دست تو باز شد

دیگر عجیب نیست که خیبرگشا علی

هر کس که در رکوع تو دستش قنوت کرد

انگشتری گرفت شبیه گدا علی

در ملک آریا که جوانمرد کم نبود

آموخت پوریا ز تو رسم فتا علی

پهن است زیر پای تو در کبریا حریر

هر چند فرش خانه تو بوریا علی

الحق ، مع العلی و علی مع الحق است

یا ، آشنای حقی و حق آشنا علی

وقتی شکافت فرق تو را گل به گل شکفت

آن غنچه های خنده در انزوا علی

من در اذان همیشه قسم یاد می کنم

مولای شیعیان ، تو پس از مصطفی علی

سخت است واژه در خور وصف تو یافتن

وقتی که خوانده خالق اعلی تو را علی

از ابتدا به نام تو آغاز کرده ام

باید در انتهای غزل گفت یا علی



10 اردیبهشت 1394 319 0

غزل اشک

چشم امشب غزل اشک دگر می سازد

دفتر شعر مرا گونه تر می سازد

شمع با عطر نسیم نفست می سوزد

قصه از زخم زبان های شرر می سازد

مهر تا سحر گل از غنچه لب بگشاید

مرهم آبله درد قمر می سازد

گر فضای دل تاول زده ام یلدایی

مطلع فجر نگاه تو سحر می سازد

دست قحطی زده دشت پر از مروارید

ابر با قطره باران نظر می سازد

بلبل باغ خزاندیده ندارد آرام

از برای تو دو صد گونه هنر می سازد

ریشه در عشق تو دارد قلم عرفانم

بر سر شاخه اگر تاج ثمر می سازد



08 اردیبهشت 1394 371 1

نوبر دل

ستاره می دمد از آسمان دفتر دل

شرار می چکد از جرعه های ساغر دل

شبانه کشتی جان در نماز موج انداخت

کنار ساحل آرام عشق لنگر دل

غزل همیشه چنان یک الکترون چرخید

به دور هسته عرفان و حول محور دل

پس از رکوع دو مصراع می توان فهمید

دوباره سجده ابیات در برابر دل

چقدر سانحه مرگ بار تجربه کرد

نگاه ، در گذر از پیچ های معبر دل

و در تصادف عشق ، مرگ مغزی شد

از این طریق رسید عاقبت به باور دل

پرید از قفس و بر فراز بام قنوت

گرفت حاجت آزادگی کبوتر دل

و باز تیشه زند شاعری در این معدن

برای آنکه بیابد نشان گوهر دل

کشید نقشه راه تو را همان پایی

که از غم تو قلم شد درون جوهر دل

در آستانه آغاز سال نو شاید

غزل بهانه طبعم ، به نام نوبر دل



07 اردیبهشت 1394 444 0

رکوع رنگ

صبح را حس دمیدن دست داد

عشق هنگامی که با دل دست داد

مهر دریا ماسه های ساحل است

موج تصویر نماز آب و باد

نور در سجاده باران شکست

تا رکوع رنگ را بنیان نهاد

در قنوت لاله ها احساس شد

تا ابد این عشق در دل زنده باد

عاقبت سرسبز شد دامان کوه

در قیام قامت از بس ایستاد



06 اردیبهشت 1394 604 3

سهم نگاه

نوای سرخ روح افزای عرفان

صریر خامه انشای عرفان

عصیر میوه دستینه دل

عروس دشت پر معنای عرفان

میان باریک را بسپرد بر باد

سرشک آتش صهبای عرفان

نی گنجم در این مرداب و جویم

زلال جانب دالای عرفان

دوای ناله صبح گلوگاه

طنین چامه سرنای عرفان

مرا سهم نگاه نرگس انداخت

کما ابرویی از یغمای عرفان

پل قطب شمالی تا جنوبی

ز مو باریک تر بلوای عرفان

گذشت از هفت شادروان دیده

شعاع برق جان پیمای عرفان

پر از خالی سطور دفتر عشق

خطا در هر خطش منهای عرفان



05 اردیبهشت 1394 336 1

انتحار طبع

غزل به شوق تو امشب قیام خواهد کرد

و قلب ، کار خودش را تمام خواهد کرد

ستاره ی تو مفاهیم بیت های مرا

شبانه راهی بیت الحرام خواهد کرد

هوای واژه اسیر حباب بغض گلو

صدای گریه رهایم ز دام خواهد کرد

همیشه تشنه اشک است ، چشم اشعارم

که خواب بر دل شاعر حرام خواهد کرد

نگاه ، مست تو گردید و پلک هم او را

دوباره حبس به این اتهام خواهد کرد

در ازدحام خیالات شاعرانه دل

نیاز ، شعر مرا مستدام خواهد کرد

شبیه دانه تسبیح عشق هر کلمه

سحر به ذکر غزل اهتمام خواهد کرد

تمام قافیه ها را به حکم تو منصوب

مداد حافظه ، در این مقام خواهد کرد

در انقلاب حروف انتحار طبع آخر

مخاطبان مرا قتل عام خواهد کرد

و باز بوی خداحافظی گرفته غزل

کجا دوباره به رویم سلام خواهد کرد ؟



21 فروردین 1394 352 1

سرمای سکوت

دریای غزل موج چرا جای تو خالیست

بر ساحل دل زد که بیا جای تو خالیست

در خلوت تنهایی ما زمزمه اشک

رویای شب چشم سما جای تو خالیست

هر واژه عهد سحر از دفتر احساس

می بارد از اعماق دعا جای تو خالیست

هنگامه صبح از طرف مشرق عرفان

بر صفحه اسرار صبا جای تو خالیست

سرمای سکوت از در و دیوار گلو ریخت

سرمایه گرمای صدا جای تو خالیست

پای از نفس افتاده در این راه خماری

سقای می جام بلی جای تو خالیست

باریکه انوار نیاز از چه بر افروخت ؟

طور نگه خیس مرا جای تو خالیست

غمنامه ای از جنس شفق آتش دل ساخت

با مطلع پر سوز بیا جای تو خالیست



13 فروردین 1394 382 1

قلم نور

ما سوختگان ره مستانه عشقیم

پروانه دردی کش پیمانه عشقیم

در طوف حرم می زده با خامه تسلیم

پرگار غم مرکز سامانه عشقیم

حجم نفس زرد گلو برگ صدا ریخت

در حسرت گلزار نواخانه عشقیم

سرمایه خون تاجر دل در ره غم داد

ما ریزه خور سفره بیعانه عشقیم

گر خرمن گیسوی دل آشفته طوفان

آرام نوازشگری شانه عشقیم

هر واژه دریاچه زمین خورد امواج

چون زاده آبادی ویرانه عشقیم

در راه نگاه آمده بودیم که ناگاه

دیدیم که در چاه غم چانه عشقیم

با بال کبوتر چه غم از پنجه باز است

تا در تب سرد عطش دانه عشقیم

بر بوم دل از جوهر آتش پر سیمرغ

سوزانده و تا قاف پی لانه عشقیم

برصفحه شب با قلم نور نوشتیم

این شعر که ما شاعر افسانه عشقیم



10 فروردین 1394 279 0

نفس صبح

جامه عشق برازنده عریانی من

حرم هرم شب سرد زمستانی من

طلعت غمزه مهر است از آفاق نگاه

که بخشکاند همه جوهر نورانی من

در تب قحطی ابری که زمین تشنه آن

کس ندانست رموز دل بارانی من

بین غوغای تموج ز سرشک غم یار

دست و پا می زند این دیده حیرانی من

سی اندوه مرا سد امیدی نبود ؟

تا مداوا شود انبوه پریشانی من

جرعه های نفس صبح ز گلدسته نور

چکد از حنجره پیر جمارانی من

قطره ای از رد خونبار شفق در رگ جان

آنچه می جوشد از این چشمه عرفانی من

قلبم از آیه زلزال چنان لرزه نمود

که توان دید عیان بی سر و سامانی من

همه جا زاغ سیه روی زند بالی و پر

بلکه یابد یابد اثر لولو پنهانی من

حالیا دست مه از دامن خورشید بعید

جامه عشق برازنده عریانی من



08 فروردین 1394 322 2

نقطه عطف عشق

بیا که پای تو ریزم غزل غزل زر عشقم

برون ز سینه تراود شرار آذر عشقم

سحر به شوق صبوحی به سوی میکده تازم

خمار باده کوثر ز دست ساغر عشقم

به روی منحنی تابع طریقت عشاق

تویی که نقطه عطفی در اوج باور عشقم

خسوف مهر تو حالک نموده روی زمین را

گدای پرتوی نوری ز سمت اختر عشقم

به زیر خاک نفام آرمیده روح غم آلود

حیات تازه گه نفخ صور محشر عشقم

عقوبت چه گناهی بود ، از آن که بیفکند

بساط عیش و طرب را ز ریشه صرصر عشقم

دبور آه و فغان از لب گُل گِل دل برد

طنین خنده ، کجایی صبا ؟ که پرپر عشقم

نمانده نال مرا هال و حال دفتر ناله

خراب هجمه اشعار غصه پرور عشقم



06 فروردین 1394 344 0

آبخیز چشم

با سوز شعری آشنا می خوانم از تو

در ارتفاع محتوا می خوانم از تو

چون زلف را بر گردن دل حلقه کردی

بر دار حسرت بی صدا می خوانم از تو

آمون از آوام سرخ خون آوند

در داغدشت لاله ها می خوانم از تو

آواز شبنم می چکد اندوه بر دوش

از آبخیز چشم تا می خوانم از تو

بغض گلو بشکست دیوار سکوتم

در زیر آوار بکا می خوانم از تو

گلخندهای باغ لب آلوده تب

با نای ساقه منتها می خوانم از تو

شاید که پیک بوسه مهرت فرستی

هر صبح در گوش صبا می خوانم از تو

آغاز راه دفتر عرفان سرودم

ای عشق تا بی انتها می خوانم از تو

همسایه غم بیت های این غزل شد

از واج زیرا تا هجا می خوانم از تو



05 فروردین 1394 356 0

قطره های زخمی

در سکوت سینه دردی آشنا می خواندم

تاول داغ شقایق بی صدا می خواندم

ماورای نعره های بی شکیب آسمان

اشک های تشنه رمل منا می خواندم

چون سحر آید نسیم صبحگاهی زیر لب

سر پنهان معمای سبا می خواندم

از گلوی میکده بلوای مستی می رسد

گوییا پیمانه قالوا بلی می خواندم

روی دیوار اتاق زندگی قاب نیاز

با نمای چشم خیس ربنا می خواندم

در حصار تیره دست گنهکار زمین

نغمه خورشید سوی انجلا می خواندم

لا به لای برگ های دفتر دریای دل

قطره های زخمی گلواژه ها می خواندم



27 اسفند 1393 266 0

صراحی عشق

ز تاب زلف تو انقاس دل به تاب افتاد

به روی لوح وجود عکس شعر ناب افتاد

شب از سکوت ستاره ردای غم پوشید

نوید بارقه از خلعت شهاب افتاد

زفیر حنجره بر دوش دیده سنگین بود

که شبنم از کف آلاله بی حساب افتاد

شراره های صراحی ز باده سینا

طلیعه دار روان سوی انجذاب افتاد

چه شد که ماهی دل غرق بحر غم باشد

گمانم از پی یاری به منجلاب افتاد

به خون نشسته اگر دست سبزه باور کن

ز روی سرخ گل عشق تو حجاب افتاد

جدا ز ساقه جان ، خوشه ، داش ابرویت

نمود و سنبله را درد آسیاب افتاد

طلوع طبع من از طرف مشرق جان باد

کجا ز نای قلم این چنین خطاب افتاد



21 اسفند 1393 290 0

اذن دخول عشق

اجازه نفس هر غزل نیاز تو باد

نیاز مشعر دل فتح قفل راز تو باد

ز سمت مشرق جغرافیای ملک وجود

همیشه مطلع خورشید سرفراز تو باد

دگر صدای ترانه به گوش جان نرسد

که او فقیر تپش های موج ساز تو باد

چو غنچه لب ز سخن جز برای ذکر تو بست

هر آن سری که پریشان ز باد ناز تو باد

به هر دری که زدم بسته بود و چاره آن

گشودن نظر مهر و روی باز تو باد

اگر نگین شهی در کف تهی بنهد

از آن بود که خمیده گه نماز تو باد



14 اسفند 1393 443 0

نگین دل

ماهی مردابم و در حسرت دریای عشق

تا بیابم ساحل بی مرز و ناپیدای عشق

چشم جان را پرده‌ی هستی نما آویز و من

بی نصیب از دیدن رخساره‌ی زیبای عشق

در میان بوته زار تن برای مرغ روح

لانه سازم، بی‌خبر از منزل عنقای عشق

از جفای سوز سرما قلب روحانی جماد

 دل فرازش می‌کند از شورش گرمای عشق

خرقه‌ی پوسیده‌ام از تار هیچ و پود پوچ

از برای جان بجویم جامه‌‌ی دیبای عشق

تیر آتش می‌زند بر خیمه، خورشید هوی

چون سپر بر سر پناهم سایه‌ی طوبای عشق

در پی طورم ولی گمگشته‌ی سینای شب

رهنمایی خواهم از نور ید بیضای عشق

بهر انگشت روان انگشتر دل بی‌نگین

می‌نشانم روی آن، الماس بی‌همتای عشق



06 اسفند 1393 342 0

عشق

روی برگ آسمانم می‌کشم باران عشق

می‌شوم همرنگ عطر گلبن بستان عشق

تا کران ناپدیدار رهایی می‌دوم

وندر آن ساحل بجویم گوهر پنهان عشق

سوی نور شعله‌ی شمع شرار افکن روم

چون به سر دارم شوم پروانه‌ی سوزان عشق

برتن جان می‌کُنم پیراهن سبز صفا

تا نظر اندازد و گردم شبی مهمان عشق

می‌رهم از دام دامان زلیخای وجود

یوسف روحم کشم زنجیر در زندان عشق

هم چو ابراهیم اسماعیل جان را می‌برم

سوی قربانگه که تا او را کنم قربان عشق

خسته دریای دل از آشوب آرام سکون

سرخوشی را طالب از آرامش طوفان عشق

در نبرد تن لباس رزم جان بنما سپید

تا نگردی روسیه در صحنه‌ی میدان عشق

سینه‌ای آماده‌ی آماج ترکش بایدت

زخمی‌ ار خواهی دل از بوسیدن پیکان عشق



01 اسفند 1393 346 0

انقلاب حضرت مهدی

زمین تشنه فرات گلاب می خواهد
دل گرفته ساغر شراب می خواهد

در آتش شرر افروز قله ماتم
هوا لطافت اشک سحاب می خواهد

به روی چهره زخمی لب ترک خورده
صفای سرخی لبخند ناب می خواهد

رهیده از تله پیله کرم ابریشم
سئوال دارد و شمع جواب می خواهد

فتاده پرده گوش روان ز لرزیدن
طنین نغمه نواز رباب می خواهد

برفته از رخ ماه آن تلالو پاکی
نوازش نگه از آفتاب می خواهد

در آسمان دل امشب صدای اختر نیست
نوای نور امید شهاب می خواهد

دگر تهی شده همیان موج اقیانوس
ز تندر دم باد التهاب می خواهد

پی طریق گنه رفته روح آلوده
ز نفس سرزنش آور عتاب می خواهد

غریق ظلمت چاه هوای تن ، جان است
برای رستن از این غم طناب می خواهد

فضای کشور جان عطر خون دل دارد
که لاله خیزش یک انقلاب می خواهد



25 بهمن 1393 720 0