در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده علی موسوی)

دفتر شعر

نهج البلاغه آیینه خاطرات

هوالجمیل

السلام علیک یا امیر المومنین علی بن ابی طالب !

"اللهم وَ الَ مَن وَالاهُ و عادِ مَن عاداهُ، واُنصُر مَن نَصَرَهُ، وَاخذُل مَن خَذَلَهُ"

-----------

سید علی  اصغرموسوی

--------------------------------------------

با نام تو ، که نام کلامی مقدس است
با یاد تو ، که یاد سلامی ، مقدس است !
می خواهم از نگاه تو گویم ، برای تو
از عارفانه های بسی ، دل ربای تو
وا می کنم کتاب تو را ، آه می کشم
تصویری از نگاه تو با ماه ، می کشم
نهج البلاغه ، آینه خاطرات کیست !
آیینه ای که نزد تو بوده ، دیدنی ست
با ما بگو ، که لحن کلامت ، کجایی است ؟!
این خطبه ها ، نشانه عشق خدایی است
گویی که پرده از رخ بیداد می کشند
با واژه های خاطره ، فریاد می کشند
تا با شروع خاطره ، آغاز می کنی
دل را اسیر پنجه پرواز می کنی
پرواز در مسیر شروعی که از غدیر
تا کوفه شد ، بهانه یک فصل بی نظیر
فصلی که در فضیلت آن ، مثنوی کم است
فصلی که جاودانه ترین ، فصل عالم است
***
آغوش ناز سمت شما ، باز می کند
دریا ، به نام آبی خود ، ناز می کند
باید به احترام شما شعر نغز گفت !
باید بدون واسطه از مغز مغز گفت :
جام شما کجا و تماشای ما کجا ؟!
دست شما کجا و تمنای ما کجا ؟!
مهتاب رنگ خورده ، کجا و جمالتان !
خورشید پا برهنه کجا و جلالتان !
سرو از قیام قامتتان ، شرم می کند
کوه از مرام طاقتتان ، شرم می کند
در خاک هم ، به اوج فلک می رسد مرام
هفت آسمان ، به نام شما می دهد: سلام !
گویی فقط به مستی خود ، ناز می کنیم
صحبت ز عاشقانه ترین راز می کنیم
**
ای جلوه ی جمال جمیل پیمبری !
وی حجت جلال جلیل پیمبری !
**
مولا ، به نام عشق که عاشق ترین تویی
حتی برای خاطره ، لایق ترین تویی
آنجا که عشق ، نام تو را قاب می کند
یخ های چشم فلسفه را آب می کند !
آنجا که علم ، پنجه به دیوار می کشد
از جهل خویش ، ناز نمودار می کشد !
آنجا که مرگ ، پیش تو یک امر ساده است
سرگشته رازهای جهان ، سر گشاده است !
بهتر ، همین که ساده بگویم : امام من !
تقدیم روح پاک تو بادا ، سلام من .

****
۱۳۸۰-قم



11 آبان 1391 351 0

سیمای غدیر در شعر سنایی غزنوی

هوالجمیل

السلام علیک یا امیر المومنین علی بن ابی طالب !

"اللهم وَ الَ مَن وَالاهُ و عادِ مَن عاداهُ، واُنصُر مَن نَصَرَهُ، وَاخذُل مَن خَذَلَهُ"

-----------

استاد سید علی اصغرموسوی

--------------------------------------------

.... و اما : حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم، متخلص به سنایی
ازشعرای قرن پنجم و ششم هجری بین سال های467 تا 473درغزنه (غزنین) متولد شد
و مجموعه ی"حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه" را طبق گفته ی خودش ازسال 525 شروع کرده
ودرسال534یک سال قبل از فوتش به پایان رسانیده است.

حکیم سنایی در این دیوان ضمن ستایش حضرت پروردگار و حضرت ختمی مرتبت (ص)،

از بزرگانی هم تجلیل کرده که در مکتب تشیع و تسنن، مطرح می باشند. ایشان در این مجموعه به تشریح فضایل مولای متقیان امیر مومنان حضرت علی (ع) می پردازد که اشعارش بسی کریمانه،

بلند و نشان از معرفت حکیم دارد. و مضامین متعالی شعرش از دیدگاه نقد و بررسی محتوایی، قابل توجه است:

1- اینکه به شیوه ی شعرای متمایل به سنت و جماعت، به مناقب مکتوب نمی پردازد.

2- اینکه به شیوه ی شعرای عارف صوفی هم، مناقب حضرت را غلوآمیز به "طریقت" پیوند نمی زند.

3- اینکه، تمام تعاریف و ستایش های او کاملاً مطابق با اعتقادات شیعه، و مطابق با نصّ صریح ولایت علوی است.

نکات قابل توجه دیگر اینکه ایشان ستایش حضرت را با احادیث نبوی و آیات نازله در شأن ایشان

آغاز می کند و فرمایشات حضرت پیامبر (ص) درباره ی ایشان را به عربی در متن آغازین شعرش می آورد؛ که از احادیث روز غدیر خم هم استفاده کرده است.

آنگاه با تمسک به حدیث نبویِ "انا مدینة العلم و علیٌ بابُها" مثنوی پر شوری را می سازد که درنوع خود بی نظیر و بی بدیل است.

ابیاتی چند از مثنوی حکیم را مرور می کنیم:

آن فدا کرده از ره تسلیم
هم پدر، هم پسر چو ابراهیم

حکم تسلیم را خلیل به شرط
درگه شرع را، وکیل به شرط

نشنیده ز مصطفی تأویل
گشته مکشوف بر دلش تنزیل

مصطفی چشم روشن از رویش
شاد زهرا، چو گشت وی شویش

شرف چرخ تیز گَرد او بود
در حدیث و حدید، مرد او بود

به دو تیغ، او به ذوالفقار و زبان
کرده یک تیغ، همچو تیر، جهان

زان دو تیغ کشیده در عالم
شرع را کرده همچو تیر و قلم

نور علمش، چشنده ی کوثر
ناز تیغش، کشنده ی کافر

به طور کلی سه گروه از شاعران و ستایشگران مولا علی (ع)، (البته از نظر شخصی) آثارشان قابل توجه است.

- گروه اول: کسانی که حضرت را از دیدگاه "شریعتی" می ستایند؛ که نزد شیعیان:

سخن از امامت و ولایت حضرت است و معمولاً با محتوایی عاطفی و مقدس.

- و نزد اهالی سنت: سخن از مناقب اوست اما مناقبی که کمی، رنگِ برتری بر دیگر صحابه دارند.

- گروه دوم: کسانی که حضرت را از دیدگاه "طریقتی" می ستایند؛ که نزد اهالی طریقت – عرفای

دارای خرقه و سلسله – مقام ولایی حضرت از نوع ولایت سلوکی است و هر کدام از مشایخ این طریقه، خود را منسوب به خرقه ی حضرت می نمایند تا شاید مقاصد خود را تأیید کرده باشند.

- گروه سوم: کسانی هستند که حضرت را از دیدگاه "حقیقتی" می ستایند و آنان اهالی بصیرت هستند؛ که فراتر از تقدّس و تصوّف؛ عارفانه های حضرت را عاشقانه بیان می کنند که به این فضایل اشاره می نمایم:

1- علم: که شامل معرفت و حکمت و اخلاق می شود؛ از نوع خاکی و افلاکی آن!

2- امامت: که شامل وصایت و خلافت و رهبری می شود با تمام ویژگی های فردی و اجتماعی آن.

3- جهاد: که شامل جهاد اکبر (مبارزه با نفس) و جهاد اصغر (مقابله با دشمن) می شود

و از شاخصه های اسلام در آغازین سال های پیروزی آن است که حتی قرآن آن را ستایش می کند.

4- قرابت: که شامل مناقبی است که نشان برتری نسبت به دیگران در اسلام به شمار می آید؛

که همان حدیث شریف "ثقلین" است و سفارش حضرت پیامبر (ص) می باشد؛ که فرمودند بعد از خود، دو گنجینه باقی می گذارم که: قرآن و اهل بیت (ع) می باشند و هر کدام نسبت به هم جدایی ناپذیرند (نزدیک به این مضمون).

البته موارد یاد شده در تمامی آثار به شکلی استفاده می شود؛ اما معمولا ًعالمانه و عارفانه نیستند.

یا بهتر بگویم از زبان عالمان بیرون نیامده اند؛ هیچ گاه محتوایشان فدای مصلحت های زمان و مکان نشده است. یعنی سرایندگان آن، حتی خطر مرگ را برای نوشتن آن ها به جان خریده اند.

و حکیم سنایی در عصری می زیسته که چند دهه قبل از آن در زادگاهش کسی جرأت بر زبان جاری کردن نام مبارک علی (ع) را نداشت؛ چه برسد به ستایش ایشان!

آن هم با کلماتی فاخر و مستدل که "نصّ صریح ولایت" ایشان را متذکر شود! خود این گونه زیبا و دل انگیز:

آل یاسین شرف بدو دیده
ایزد او را به علم بگزیده

مر نبی را وصی و هم داماد
جانِ پیغمبر از جمالش شاد

نایب مصطفی به روز "غدیر"
کرده در شرع، مر وُرا به امیر

و یعنی جانشین حضرت مصطفی (ص) به روز غدیر بودند که در شرع او را به امیری برگزیده:

سرّ قرآن بخوانده بود، به دل
علم دو جهان، وُرا شده حاصل

به فصاحت چو او سخن گفتی
مستمع زان حدیث، دُرّ سُفتی

کرده از بهرِ جانِ اهل هنر
درج در یک سخن، دو دُرج گهر

تا بِنَگشاد علم حیدر در
ندهد سنتِ پیمبر، بر!

به زیبایی در این ابیات می بینیم؛ که به چند مورد از مناقب بی بدیل حضرت،

بلکه به حقانیت بی نظیر ایشان اشاره می کند، که در شاعران هم عصر حکیم کمتر دیده می شود. واژگانی مثل: آل یاسین، وصی، نایب، امیر، علم دو جهان، اسرار قرآن و روز غدیر – که انگیزه ی اصلی اینجانب برای نگاشتن این مقاله همان مناسبت غدیر بود – و صراحت به نیابت حضرت در روز غدیر خم

و تصریحِ فقدان ثمره در سنّت پیامبر (ص) بدون علم مولای متقیان (ع)، که خود گویای گویاست.

و حتی در ابیاتی این چنین محکم، از نظر محتوا و شکل، که خود حاکی از شناخت و معرفت متعالی حکیم سنایی می باشد:

مُحرِم او بوده کعبه ی جان ر ا
مَحرم او بوده سرّ یزدان را

صدف صد هزار بحر، دلش
شرف صد هزار عرش، گِلش

این برهنه شده ز زحمت ظرف
وآن برون آمده ز پرده ی حرف

تا بدان حد، شده مُکّرم بود
"لَو کَشَف" مر ورا، مسلّم بود

مصطفی را مطیع و فرمان بر
همه بشنیده رمزِ دین یکسر

بهر او گفته، مصطفی به اِلاه
کای خداوند، "والِ مَن والاه"!

گفته او را رسول جبّارش
کای خدای از بدان، نگه دارش!

باز هم اشاره ای صریح و متقن به واقعه ی غدیر خم و دعای حضرت پیامبر (ص) در حق مولا (ع)و کسانی که ولایت او را پذیرفته اند.

( اگر نگاهی به دعای "ندبه" بیاندازیم و متون مربوط به حضرت علی (ع) را بخوانیم، قرابت مطالب وابیات مثنوی حکیم را بهتر در
می یابیم. با اینکه خود می دانیم ادعیه ی مکتب تشیّع (اثنی عشری) خاصّ اعتقادات شیعه است و از آن ها نه تنها به عنوان نیایش؛ بلکه به عنوان اصول عقاید بهره می بریم.)

من قصد ندارم درباره ی مذهب حکیم سنایی کنکاش کنم؛ می خواهم شایستگی معرفتی ایشان را در شناخت حقایق اسلام بنمایانم! مثل این بیت ایشان درباره ی حضرت:

نامش از نام یار، مشتق بود
هر کجا رفت، همرهش "حق" بود

و دیگر اینکه، نمونه هایی را می توانیم در مثنوی ایشان ببینیم که حتی در متون ادبی منظوم ومنثور امروز بدیل و نظیری ندارند:

کاتب نقش نامه ی تنزیل
خازن گنج خانه ی تأویل

عالَم علم و بحرِ هنر
بود چشم و چراغ پیغمبر

راز دار خدای: پیغمبر
راز دارِ پیمبرش: حیدر

لفظ قرآن چو دید درویش اش
خویشتن جلوه کرد، در پیش اش

عشق را بحر بود و دل را کان
شرع را دیده بود و دین را جان

مصطفی از برای جان و تنش
نه ز بهر کلاه و پیرهنش!

نام او کرد، دَرِ ولایت علم
علی از علم و بوتراب از حلم

***

مرتضایی که کرد یزدانش
همره جان مصطفی جانش

هر دو، یک دُرّ ز یک صدف بودند
هر دو پیرایه ی شرف بودند

دو رونده چو اختر و گردون
دو برادر چو موسی وهارون

شرح محتوایی و تکنیکی (فرم) این مثنوی در "حدیقه"خودیک کتاب می خواهد،
تا به آرایه های بیانی و ویژگی های زبانی آن بپردازم. اما خاطر نشان می شوم انتخاب وزن روان
و زیبای مثنوی های حدیقه،به درک مفاهیم آن ها بسیارکمک می کند؛گرچه زبان و تعابیر محکم حکیم سنایی و نوآوری های اودراغلب آثارش گاهی-کمی غامض نشان می دهد،
اما پیوستگی عمودی ابیات باعث روانی مطالب منظومش شده است.

نایب کردگار، حیدر بود
صاحب ذوالفقار حیدر بود

مهر و کین اش، دلیل منبر و دار
حلم و خشمش، قسیم جنت و نار

تیغ خشمش، منیر بود، منیر
بحر علمش، غدیر بود، غدیر

... و اما پایان کلام؛ با پایانی بس زیبا و دل انگیز از خود حکیم سنایی غزنوی (ره)،

که واپسین بیت مثنوی اش، نیز می باشد؛ جهانی سخن در خود نهفته، که خود کتابی

در شناخت مولای مظلوم حضرت علی ابن ابی طالب (ع) است:

دل او، عالَم معانی بود
لفظ او، آبِ زندگانی بود

تنگ از آن شد بر او ، جهانِ سترگ
که جهان تنگ بود و مرد ، بزرگ !

* * * *

قم -۱۳۸۶

منابع : حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه / سنایی غزنوی
-----------------------
http://saapoem.vcp.ir/109525.html



09 آبان 1391 614 0

نهج البلاغه آیینه خاطرات

با نام تو، که نام کلامی مقدس است
با یاد تو، که یاد سلامی، مقدس است!

می خواهم از نگاه تو گویم، برای تو
از عارفانه های بسی، دل ربای تو

وا می کنم کتاب تو را، آه می کشم
تصویری از نگاه تو با ماه، می کشم

نهج البلاغه، آینه خاطرات کیست !
آیینه ای که نزد تو بوده، دیدنی ست

با ما بگو، که لحن کلامت، کجایی است؟!
این خطبه ها، نشانه عشق خدایی است

گویی که پرده از رخ بیداد می کشند
با واژه های خاطره، فریاد می کشند

تا با شروع خاطره، آغاز می کنی
دل را اسیر پنجه پرواز می کنی

پرواز در مسیر شروعی که از غدیر
تا کوفه شد، بهانه یک فصل بی نظیر

فصلی که در فضیلت آن، مثنوی کم است
فصلی که جاودانه ترین، فصل عالم است

***
آغوش ناز سمت شما، باز می کند
دریا، به نام آبی خود، ناز می کند

باید به احترام شما شعر نغز گفت !
باید بدون واسطه از مغز مغز گفت :

جام شما کجا و تماشای ما کجا ؟!
دست شما کجا و تمنای ما کجا ؟!

مهتاب رنگ خورده، کجا و جمالتان !
خورشید پا برهنه کجا و جلالتان !

سرو از قیام قامتتان، شرم می کند
کوه از مرام طاقتتان، شرم می کند

در خاک هم، به اوج فلک می رسد مرام
هفت آسمان، به نام شما می دهد: سلام !

گویی فقط به مستی خود، ناز می کنیم
صحبت ز عاشقانه ترین راز می کنیم

**ای جلوه ی جمال جمیل پیمبری !
وی حجت جلال جلیل پیمبری !
**
مولا، به نام عشق که عاشق ترین تویی
حتی برای خاطره، لایق ترین تویی

آنجا که عشق، نام تو را قاب می کند
یخ های چشم فلسفه را آب می کند!

آنجا که علم، پنجه به دیوار می کشد
از جهل خویش، ناز نمودار می کشد!

آنجا که مرگ، پیش تو یک امر ساده است
سرگشته رازهای جهان، سر گشاده است!

بهتر، همین که ساده بگویم: امام من!
تقدیم روح پاک تو بادا، سلام من .

قم- 1378

------------------------------------------

استاد سید علی اصغرموسوی

--------------------------------------------




09 آبان 1391 363 0