در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده مهدیه خسروی زاده (بهار امیدی))

دفتر شعر

من دست هایت را نمیخواهم که گلچین است

من دست هایت را نمیخواهم که گلچین است 
باید بسازی با نبودم مصلحت این است 

حتا اگر موسی شوی فرقی نخواهد کرد 
هرپای کج از مومنان یک ضربه بر دین است 

خون مرا در شیشه ها خوردی حرامت باد 
حالا مرا بالا بیاور عشق سنگین است 

گوشت بدهکار تمام حرفهایم ماند 
وقتی کنار گوش مرده ، حرف، تلقین است 

این روزهایم را کنارت خواب میدیدم 
این روزهای من دعای مرغ آمین است 

 



14 اردیبهشت 1394 780 2

مثل قطار مقصد و مبدا نمیشناخت

وقتی دلش گرفت سرش را به باد داد
باران گرفت چشم ترش را به باد داد


یک آسمان قفس شد و پرواز زجر محض
آتش گرفت بال و پرش را به باد داد


مثل قطار مقصد و مبدا نمیشناخت
آنقدر رفت همسفرش را به باد داد


هیزم شکن منم که برایت درخت شد
در راه عشق تو تبرش را به باد داد


سرباز لشگری که دلش پیش عشق بود
در بین معرکه   سپرش را به باد داد


فریادهای من همه ی شهر را گرفت
وقت وداع گوش کرش را به باد داد



01 اردیبهشت 1394 558 0