در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده علي فردوسي)

دفتر شعر

بی نشان

به سجده گاه سر بندگی چنان بگذارد

که عشق را همه انگشت بر دهان بگذارد

 

تمام شب پی نام و نشان فقر بگردد

که بی نشان در هر خانه آب و نان بگذارد

 

غمی که مَحرم آن نیست گوش خلق جهان را

عجیب نیست که با چاه در میان بگذارد

 

صدای شیون گلدسته های شهر بلند است

علی (ع) به خانه نشسته، اگر اذان بگذارد

 

به انتقام عدالت، زمانه تیر عداوت

کمین نشسته که ناگاه در کمان بگذارد

 

به دستِ بیعتِ بسته خُم غدیر شکسته

که مست های جهان را خمار آن بگذارد

 

به نعره بر سر فرقش نشاند تیغ و ندانست

که داغ بر دل شمشیر بی زبان بگذارد

 

دویده زهر چنان در تنش که شیر محال است

افاقه ای بکند، هر قَدَر توان بگذارد

 

به وصل یار چنان دارد اشتیاق که حاشا

که شیرخواره به پستان چنان دهان بگذارد 1

 

اگرچه عرش بلند است، پیش پای کمالش-

-به خاک هم نرسد هر چه نردبان بگذارد

o

مباد اینکه شود کوفه رو سپید تر از ما

اگر که غیرت ما را به امتحان بگذارد

 

1- «وللهِ لَابنُ ابي طالب آنسُ بالموَتِ مِنَ الطِفلِ بثَدْيِ اُمّهِ». سوگند به خدا انس و علاقه فرزند ابی طالب به مرگ در راه خدا از علاقه طفل به پستان مادر بیشتر است (نهج البلاغه، خطبه 5).



14 اردیبهشت 1394 346 0