در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده موسی عباسی مقدم)

دفتر شعر

حاصل عمر

حاصل عمر عزیز مابه غیر از آه نیست

آه هم در سینه ما گاه هست وگاه نیست

شهر ما لبریز از نور است لیک از بخت بد

در حیاط ما به غیر از سایه ای کوتاه نیست

آرزو دارم بگیرم خوشه  ی مویی به دست

کشت امیدم به غیر از برگ خشک کاه نیست

هرچه دقت می کنم در خانه می بینم به شب

صورت معشوق من خوب است اما ماه نیست

چون ترن بر روی ریلی نرم دارم می روم

یک مسافر هم به جاده با دلم همراه نیست

در کنارنوجوانان  نباتی هم به شهر

زندگی خوب است اما آنقدردلخواه نیست

سعی کن از این بیابان بگذری بی کاروان

غیر یوسف هیچ پیغام آوری در چاه نیست

موسی عباسی مقدم

 



29 شهریور 1395 267 0

اشک غم بی حس بود

ایکاش طلا نبود ونقره مس بود
در دیده سنگ اشک غم بی حس بود
وقتی سحر از پتوی شب بر می خواست
هنگام دمیدن گل نرگس بود
+++++++++++++++++++++++++++
تا باده وشعر وشور نابم اشک است
از گریه وغم پتوی خوابم اشک است
با چشمه ودشت وباغ همزادم تا
بارانم وچشم آفتابم اشک است



21 اسفند 1394 332 0

وقت شادی بهار می چسبد

وقت شادی بهار می چسبد
گفتگوهای یار می چسبد
پیش گیلاسها چرا هردم
بوسه آبدار می چسبد
روی سی دی من چرا هی خش
هی به ضبطم نوار می چسبد
این جوانان چرا به ما گویند
زندگی توی غار می چسبد
توی سایه قروت ساییدن
بهر چه با سه تار می چسبد
در کنار جویدن کشمش
بهر چه هی انار می چسبد
دوی منهای شش چرا دائم
در ریاضی به چار می چسبد
از چناران دلم که می گیرد
رفتن گلبهار می چسبد
پیش یک بی بخار اگر باشی
به تنت هی بخار می چسبد
کشک این زندگی چرا هردم
به گلوی تغار می چسبد



24 تیر 1394 596 0

مطمئن هستم که کم دینان ترا نشناختند

تا مسلمان زاده هابا یاغیان ساغر زدند

همسرت را میخ بر پهلو ترا خنجر زدند

من نمی دانم چرا از هم نپاشید این جهان

ضربه را وقتی به پهلوی گل اطهر زدند

با چنین کاری پراز خون شد دل پروانه ها

عرشیان در کلبه عرش خدا پرپر زدند

مطمئن هستم که کم دینان ترا نشناختند

که کنار خانه خون خدا سنگر زدند

بی گمان آنها همه غرق تعصب بوده اند

که به دور از کشتی آل نبی لنگر زدند

در غدیر خم مگر آنها نفهمیدند یا

طبق رسم جاهلی خودرا به گوش کر زدند

 



16 تیر 1394 187 0

خالیم از عشق بودا

خالیم از عشق بودا خالیم از خاورانش

خالیم از هندو چین ودعوی پیغمبرانش

پرچم عشق محمد را به دوش من نهادند

رنج دارم می کشم از غیبت شمس زمانش

با همین پرچم به درگاه خداوندی رسیدند

هسته ای های بزرگ وشهریاران جوانش

عاقبت خاک مرابر عرش اعلا می رسانند

رستم دستان من با گرز وآرش با کمانش

پخش میکردم به جانهای جهان علم خدارا

چون خبر می داشتم ازآسمان وکهکشانش

امنیت زیباست وقتی در زمین کشورمن

اوج می گیرد هواپیمای دل در آسمانش


09 تیر 1394 320 0

زندگانی در کنار نازنینان سخت نیست

نازنین هرچند بی تو زندگانی سخت نیست
برنگردی تا به پیش من خیالم تخت نیست
با لب وچشم تو خوشبختی فراوان می شود
هرکسی پیش تو روزش بگذرد بدبخت نیست
فهم اگر دشوار شد از بند پیراهن مپرس
زندگی کردن فقط وابست چوب رخت نیست
زنده بودنهای ما با سختی وسستی گذشت
عمرآنطوری که می گویند مردم لخت نیست
موقع سختی کنارمن فراوان ناز کن
زندگانی در کنار نازنینان سخت نیست



28 خرداد 1394 588 1

این جهان محضر خداوند است

پیش الله گناه کرده وگفت

من ندانم گناه من چند است

گفتم اورا گناه کمتر کن

این جهان محضر خداوند است



07 خرداد 1394 291 1

خر ما از ابتدا بی دم بود

عشق من واو از اصفهان تا قم بود

در جاده این دو شهر دائم گم بود

شلوار ولباس ما همه زر دوزی

اما خر ما از ابتدا بی دم بود



06 خرداد 1394 324 0

ابروی تو مثل تیغه ساطور است

زلف تو اگر زرد وسیاه وبور است

ابروی تو مثل تیغه ساطور است

لبهای تو مثل آب گیلاس قشنگ

چشم تو ولی دلستر انگور است
 



03 خرداد 1394 371 1

یارآمده عاشقم شده در پیری

یار آمده عاشقم شده در پیری

تا رخنه کند به این دل زنجیری

از بس که زده به گوشی دل پیغام

این دل شده مثل تور ماهی گیری



01 خرداد 1394 243 1