در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سید حمیدرضا خاندوزی)

دفتر شعر

وعد الله الذی ضمنه

روز ها از پِی هم میگذرند
اندکی گرد جهان منتظرند

منتظر تا تو بیایی ما را
برهانی زِ لَفی خُسرِ زَمان اِی آقا .

چند سالیست به اُمّید ظهورت گُذَرَد
این پر از مِهنَت و غَم میگُذَرَد میگذرد

اگر اُمّید وصال تو و دِلدار نبود
این چنین پُر زِسُکون وصف دِلِ زار نبود

این حوادث که آید , یکی در پِی آن
می دهد بوی خُراسانُ و یمانُ و سفیان

یا رَب آن آهوی مشکین به خُتَن باز رسان
وان سَهی سرو روان را به چمن باز رسان

دل آزرده ی مارا به نسیمی بنواز
یعنی آن جان زِ تَن رفته به تن باز رسان

ماه و خورشید به مَنزل چو به اَمره تو رسند
یارِ مه روی مرا نیز به من بازرسان

سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات
بشنو ای پیک سخن گیر و سُخن باز رسان

سنگ و گِل گشت عقیق از اثر گریه ی من
یا رب آن گوهر رَخشان به یَمن باز رسان

برو ای طایرِ میمونِ همایون طلعت
پیشِ عَنقا سُخن از زاغ و زَغَن باز رسان

آنکه بودی وطنش دیده ی حافظ یا رب
به مُرادَش ز غریبی به وطن باز رسان

شده پر دور و بر از جنگ و ستم از سازش
یا رب آن مُنتَقِم کوثَر خود باز رسان

در خراسان, پُر زِ سلمانُ یَمان پُر زِ اُوِیس
یا رب آن وعده که دادی به ما باز رسان


25 خرداد 1394 736 0