در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده یونس جمالپور)

دفتر شعر

نازنین

نازنینم دوستت دارم به موی مادرم/مادرم، پشت و پناهم،سایه ی روی سرم
عشق آمد در دلم نام تو را با خود نوشت/مهر زد نام تو را قلبم به کل پیکرم
تو اگر ققنوس هم باشی منم خاکسترت/من اگر ققنوس هم باشم تویی بال و پرم
عشق اگر کوه است فرهادم وگرهم آتش است/من سیاووشم که آتش می چکد دور و برم
نازنینا ضامن آهو ضمانت کرده است/عاشقی را تا تو باشی یار روز محشرم


26 شهریور 1395 478 4

برگ

برگی سفید از دل طوفان روزگار

رو شد که قصه گوی شب بی کسان شود

برگی که باد از طرف قرنها سکوت

بر دل نشاند تا نفسی مهربان شود

 

برگی که روی آب به شادی و هلهله

آمد فرود تا برود تا به انتها

می دید این مسیر پر از تاب موج هاست

اما امید داشت به ارباب رودها

 

وقتی رسید در دل دریا دمی نشست

از موج های رود نترسیده بود او

آسوده بود که هرجا همه از اوست

تا انتهای بود نترسیده بود او

 

دریای مهربان به نوازش به روی موج

او را نشاند تا که به دنیا سفر کند

دریا به موج گفت که خوشحال می شود

وقتی که برگ تا دل دریا خطر کند

 

دریا به موج گفت که این برگ را ببر

هر ساحلی که خواست به او خانه ای بده

این برگ مال ماست مبادا رها کنی

دریا امید اوست که تنها رها شده



10 تیر 1394 339 0

بهار منتظر

خبر رسید که فصل بهار می آید
و آفتاب شب انتظار می آید
کسی که حاصل دور تمام دوران است
ز سمت کعبه و با ذوالفقار می آید
شمیم باد بهشت از نسیم می خیزد
خروش شرشر هر آبشار می آید
((کسی که سبزتر است از هزار بار بهار))
برای رونق این خشکزار می آید
شبیه یوسف مصری و موسی عمران
امیرزاده شه باوقار می آید
مرور می کند هر روز داستان فدک
ز داغ کوچه کسی داغدار می آید
هزار سال گذشت و هنوز هم باران
به شوق دیدن آن تکسوار می آید
غریب می رود از قاف عشق تا کعبه
کسی که آخر این انتظار می آید



25 خرداد 1394 516 0