در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده علیرضا ندرلو)

دفتر شعر

عروج/ هبوط

روزم آبستن بغض های پنهانی/
شب/ لبریز از سکوت وهم آلود
گرگ و میش آرامش/ چون سراب های هاجر
به امید قطره ای نور/ به هر سو دوانم.

 

به لبخندی نغز/ به نگاهی بی محابا
به ذره ای تو
دل به دریا می زنم.

 

قطعه قطعه فاجعه شوم/ اگر
ثانیه ای در سرم تو نباشد.

 

آدمی در سودای کدام عروج این چنین هبوط می کند؟



09 تیر 1394 273 0

نت های بی مرز

پشت تمام پنجره ها/ تویی
از تمام جاده ها تو می آیی/
تک تک ثانیه ها/ به نام توست
وقتی که عاشق توام/ هر لحظه ترانه ست
هر نفس/ موسیقی ست/


چگونه می شود/ دلتنگ نبود؟
وقتی تمام لحظه ها/
درد غربت به دوش می کشند/
وقتی پیاده روها/ تنهاییم را به رخم می کشند


شکل نت های بی مرز/ هم ضرب ریتم بی پروا
تصنیف کوک می کنم من/
اما مرثیه می نوازد/ خنیاگری از که آموخته این روزگار؟


ولی باز/ ساز ساعت های انتظارم/
تنها تو را می نوازد...


در انتظارت تمام چای هایم سرد شد/ دم می کنم باز/ وقتی که بیای ..



02 تیر 1394 535 1