در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سیدحسین میری)

دفتر شعر

قصه این است ...

قصه این است یکی بود و یکی هم که نبود
طبق معمول نبودی که بخوانی حالم

«آمدن» مصدر خوبیست اگر صرف شود
فعل «رفتی» زده آتش به همه افعالم

قصه ی «حسرت دیدار تو» شد جلد به جلد
ناشرش ذوق زده آمده استقبالم

دست تقدیر قلم چون که به دستش لرزید
همه جا لکه ی جوهر شده بر اقبالم

گر ز دست دگران سنگ خورم عیبی نیست
دوست خود آگه از آن است چرا می نالم


26 مهر 1394 579 0

مهمانی عاشقان

بیا ای آتش سوزان عشق و نابسامانی
بیا شیرین تر از معشوقه ی پرویز ساسانی

بیا آهنگ نی نامه، بیا دیباچه ی سعدی
بیا ای مطلع ابیات خاقانی شروانی

بیا ای شهریار شعر های نیمه شب هایم
بیا ای یوسف عاشق کش زیبای کنعانی

بیا ای نغمه ی رومی به سمت شعر شمس الدین
منم آشفته ی آنم ، تو هم سرگشته آنی

بیا ای حضرت حافظ ز سمت آب رکن آباد
بیار ای حضرت خضر نبی زان آب حیوانی

بیا ای ترک زیبا رو ! که هستم؟ خواجه صنعانم
که با عشق تو آخر شد مرا ترک مسلمانی

بیا فرهاد باشیرین، بیا ویس و بیا رامین
بیا ساقی در این مجلس که باید باده گردانی

منم چشم انتظار مهرتان ای عاشقان امشب
نشانی قلب من باشد .... پلاک عشق .... مهمانی


30 تیر 1394 780 1