در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سلیمان محمدحسنی)

دفتر شعر

خدایا چاره ای

سینه‌ام‌پُرگشته‌ازغـم‌ها،خــدایاچاره‌ای

ازتوانم بیش،مــاتم ها،خـدایاچاره ای

اندرونِ‌باغِ‌خشکِ‌دل،به‌صبحِ‌سـرد،پُر

می‌شوددرچشم،شبنم‌ها،خـدایاچاره‌ای

غصه یِ تنهائیم ازحدِّطاقت‌شدفـزون

درمیــانِ جمعِ آدم ها،خــدایاچاره ای

دردِدل‌رانیست‌درمـانی،دراین‌دنیادگر

بی‌اثرگـردیده‌مرهم‌ها،خــدایاچاره ای

درپیِ یک شـادمانی‌درمیانِ‌کــوچه ها

گمشده‌درپیچ‌ودرخَـم‌ها،خدایاچاره ای

کَم‌شده‌راهِ‌درست،بیـراهه‌هاافـزون‌شده

منحرف‌گردیده‌مَقدم‌ها،خـدایاچاره ای

نیست دیگرساقی وپیمــانه تاپیـداشَوَد

یک‌ میِ‌نابی‌دراین ذَم‌ها،خدایاچاره‌ای

روزهـامانندِهم آید،چه دشــوارم شده

سختیِ تکرارِاین دَم‌ها،خدایاچاره ای

سینه‌ام‌پُرشدزِاسراری‌که‌حالم‌راگرفت

کوبه رازِسینه‌محرم‌ها،خدایاچاره ای

گشته‌ام‌حیران‌که‌دنیابهتراست‌یاآخـرت

مانده ام مابینِ عالَم ها،خدایاچاره ای

هرچه گفتم ازغمِ دل،بازهم‌کَم‌گفته ام

خسته ام ازگفتنِ کَم ها،خـدایاچاره ای 



29 تیر 1394 544 0