در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سعید پونکی )

دفتر شعر

گلِ آتش

گل روییده بر گلزارِ امنِ باغبان پرور !
بگو ... من عاشقم یا تو ؟!
تو را چیدند و  بوییدند و بوسیدند
و بنهادند بر گلدان آبی سرد ...

اما بخت من
در سر گرانی تبر بود و شب سرد حذر بود
و خزانی زود هنگام و بهاری زرد ...

ز پندار بریدن از همه یاران
غم جا ماندن از لالایی باران ...
به رسم صبر عیاران
زغالی رو سیه گشتم
که زیر چتر خاکستر
گل آتش شدم
همراز با داغِ تب صد درد

تو خفتی ناز و من با عاشق دیوانه ای  
آن شام دیجور جدایی را
به ویرانی سحر کردم ...

تو زیبا زیستی اما
من از پوسیدگی رستم ...
چو سازی خسته از گلبانگ مرگی سرخ نالیدم
و چون بیراه ای گمراه ...
آهنگ خطر کردم .

تو ماندی لابلای برگهای بی سرانجامی و من
با خنده ای کمرنگ
آغاز سفر کردم .

آرشید


برداشت از http://arshidart.blog.ir/


21 شهریور 1394 576 0

وسوسه

تنها تو مانده ای ...

در سر زمین سرد قلبم

و من می ترسم

از زوزه های هار گرگهای وسوسه ...

 

آرشید


 


17 شهریور 1394 635 0

طواف

جاذبه ی نگاه تو

و طواف این منظومه ...

چه آسان شد
 

برای بالهای زمینگیر من ...

پرواز با قفس !
 

آرشید

 



29 مرداد 1394 418 0

آرامش

تمام مدت عمر
ماهی کوچکی بودم
که با صدای قلب نهنگ ها
آرام می گرفت ...

آرشید
 


29 مرداد 1394 531 0