در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده فواد شجا ع الدینی )

دفتر شعر

پریزاد

یکی در باورم، همزاد عشق است
پریزادی، که نامش خاطرم هست

پریزادی که دل مشغولی ام بود
به منهم از قضا، بدجور دل بست

سرم بر شانه اش، آغوش وا کرد
ندیدم عاشقی، اینگونه یکدست

نگاهم کرد و لبخندش مرا برد
به شرمی دلنشین، بی راهِ بن بست

صدایش را نگفتم، دوست دارم
که من رامش شدم، چون موم در دست


12 آبان 1394 549 0

پنجره ها در مه

دیروز پرستوها ، بر کوچ تو خندیدند
باور نکنی شاید ، انگار که ترسیدند

عمریست مترسک ها ، از ترس تو می ترسند
تنهایی باغم را ، از چشم شما دیدند

چشمان تو در باران ، بسیار غم انگیزند
این پنجره ها در مه ، آبستن تردیدند

تهمت به که باید زد ، مظنون به که باید بود ؟
وقتیکه نگاهت را ، افسون تو نامیدند

در آینه ها حتی ، لیلای کسی گم بود
مجنون مرا وقتی ، این قوم نبخشیدند

من لمس حضورت را ، بر شیشه دل دیدم
منظور مرا وقتی ، دستان تو فهمیدند

هی چای تو می نوشی ، هی قهوه از اشعارم
گلدان غزل هایم ، از نام تو روئیدند


12 آبان 1394 623 0