در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محمود انصاری)

دفتر شعر

روسری

باد آمد و برداشت ز ســــــر روسری ات را
انـــــــگار عیان کرده خــــــدا دلبری ات را

خوشبخت ترین آدم دنیاست کســــــی که
هــــر شب بتکاند غـــم خاکستـــری ات را

دق مــی کند آنکس کــه در آیینـــــه نبیند
آن صـــــــورت زیبــــای شبیه پــری ات را

مــن آمــــده ام تا که مگــر در شب شعرت
اثبات کـنم بـــا غـــــزلی بــــرتـــری ات را

هر کس که دلش را به تو بخشید نمی دید
بـــر تخت جهان جلوه ای از سروری ات را

بانـــــو تــــو کـه معصوم ترین فرد زمینی
یادم بـــده این شیـــــوه ی پیغمبری ات را

پایان غـــزل هست بگــــــو تا کــه بـگیرد
دستان مــن این حلقه ی انگشتری ات را

محمود انصاری


19 اردیبهشت 1395 362 0

آونگ

آونگ

روزگاری است دلم از هیجان افتاده
چشمه ام گرچه تنم از فوران افتاده

شکل آونگ شدم، کز غم یک میرایی
تیک تاک نفسم از نوسان افتاده

عشق در سینه ولی خنده به لب میگویم
عشق در دامن روبه صفتان افتاده

مرز بین بدی و خوبی ما واضح نیست
آرشی هست ولی تیر و کمان افتاده

مثل ابری شده ام کز غم پاییزی خود
سایه ام سرد و سیاه روی جهان افتاده

مثل این است که در چرخش دوار زمین
نبض پویای زمان از ضربان افتاده

دیگر از عشق نگو چون که در این نزدیکی
صحبت از دوز و کلک روی زبان افتاده

حس من ابر بهاری است گه از بارش آن
سیل غم بر دو خط گونه روان افتاده

محمود انصاری


04 فروردین 1395 312 0

رباعی

بی عشق عبور لحظه ها سنگین است
حتی غزل و ترانه ام غمگین است
میخواهم از این به بعد عاشق بشوم
با عشق دلم همیشه عطرآگین است
محمود انصاری


03 فروردین 1395 448 0