در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محمد یزدانی جندقی)

دفتر شعر

آهنگ شهادت

دفتر مجازی شعر

در سایه روشن روی بر شمع محبت داشت
بیگانه با ظلمت دلی آیینه طینت داشت

از لحظه ی اول که سَدِِّ راه ِ مولا شد
در هم شکسته بود و احساس ندامت داشت

هر لحظه با شرم و نیاز و شور و دلتنگی
یک گوشه تنها با خدای خویش خلوت داشت

هر لحظه بیش از پیش درگیر نخستین روز
با خود به یاد حضرت خورشید صحبت داشت :

_من راه را بستم بر او با لشکری تشنه
او در دل صحرا به ما دریا کرامت داشت

در سینه اش جوشید نهر نور تا برلب
هرلحظه نام و یاد دریای سخاوت داشت

هنگام هر راز و نیازی در نماز خود
یاد نماز دلنشین همراه ِ حضرت داشت

هر لحظه زیر نور باران ِ هدایت رفت
با خود دمادم پند و پیکار و ملامت داشت

لحظه به لحظه هر قدم در راه ِ جانبازی
راهی درخشان سمت میدانگاه ِبیعت داشت

سرتا قدم هر لحظه عاشق بود و عاشق تر
تا لحظه ای که رو به خورشید ولایت داشت

تا لحظه ی آخر که با عزم جهاد و اذن
سردارمیدان دیده جان بر کف لیاقت داشت

آزاده مرد پیشگام حق طلب اَکنون
حُرّ ِ حسینی بود و آهنگ شهادت داشت
محمد یزدانی جندقی


15 مهر 1395 210 0