در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده امیرحسین عاصم آبادی)

دفتر شعر

روضه ی این روز ها

این روزها چه سخت و پریشان شدیم ما

دور از اصول فرد مسلمان شدیم ما

 

چون از گناه نامهی اعمالمان پر است

بی اعتنا به آیه ی قرآن شدیم ما

 

یادی ز عاشقان خدا ما نمی کنیم

مدیون خون پاک شهیدان شدیم ما

 

با نرخ معصیت دلمان را فروختیم

اما چقدر ساده و ارزان شدیم ما

 

در انتظار یوسف گمگشته اینچنین

ده ها نفر برادر کنعان شدیم ما...



21 آبان 1395 218 0

بوی پیراهن یوسف

باز هم باد صبا روي به كنعان دارد

بوي پيراهن يوسف به تن و جان دارد

 

دل من سوخته در آتش عشقت مولا

چشم يعقوب دلم كلبه ي احزان دارد

 

واژه در مدح تو عمريست كه سرگردان است

بغض پنهان لغت اشك فراوان دارد

 

جمعه اي مي رسد و باز دل عاشق تو

با صداي تپش ثانيه ها جان دارد

 

ابر چشمان همه منتظران باراني است

گويي انگار كه اين رايحه باران دارد



12 آبان 1395 855 0