در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محسن فریدونی)

دفتر شعر

دگر تحمل دنیا برای من سخت است

دگر تحمل دنیا برای من سخت است
نمی شود من و تو ما، برای من سخت است

دلی گرفته، تنی خسته، گریه، بی خوابی
دگر فتاده ام از پا، برای من سخت است

فراری ام دگر از فرد فرد آدم ها
حضور بین همین ها برای من سخت است

تمام فکرم ازین شهر مرده رفتن هست
هوای سمی اینجا، برای من سخت است

مرا دگر به چه کار آید اینهمه بازار؟
دگر خریدن کالا برای من سخت است

بیا غریبی ام از چهره ام تماشا کن
که شرح واژه ی "تنها" برای من سخت است

و خودکشی و چنین رفتن از همان روزی
که گفتم اشهد ان لا، برای من سخت است

مپرس عزیز دل من چه شد که من اینم
که شرح واقعه حتی برای من سخت است....

 

 

www.fororikht.blogfa.com


12 مرداد 1392 466 2

حرفی که صد دعای ابوحمزه می زند

حرفی که صد دعای ابوحمزه م یزند
ارباب ما ز دیده به یک غمزه می زند

اویی که نسخه های تنش آیه آیه شد
خورشید روی نی به سر قرن سایه شد

در آسمان عشق نرخ قمر شکست
مهتاب هم ز دلبری اش خیره سرشکست

ما جز غمش که دغدغه در سر نداشتیم
ما از ازل که قبله ی دیگر نداشتیم

ما بی اراده ایم, ملامت کجا رواست
تنها دلیل بودن ما عشق کربلاست

ما زخم و لطمه گاه به رخساره می زنیم
از داغ جسم شاه دوصد پاره می زنیم

دشمن که کرده قد علم از کینه دیده ای؟
سنگ ریزه های خورده بر آیینه دیده ای؟

دیدی هنوز خیمه ی زینب در آتش است؟
این روضه های تازه لبالب در آتش است

سید علی اگر که دو ابرو به هم کشد
ما را چنان براده ز هر سو به هم کشد

ما میکنیم بر شهدا اقتدا و بعد
رخصت ز شاه خفته به کرببلا و بعد

بر هم زنیم خواب خوش پست فطرتان
ماییم آن قبیله ی سرمست فطرتان

با خون خود فقط بنویسیم یک کلام
"دنیا به نام آل حسین است والسلام"

ما بی خیال روضه ی مادر نمی شویم
ما بی خیال حنجر اصغر نمی شویم

ما فکر انتقام به سر پرورانده ایم
هر فکر دیگری که به سر بود رانده ایم

اما هزار آه که وقت جهاد نیست
چیزی به جز جهاد ما را مراد نیست

هر موقعی که وقت سوال و جواب شد
هر موقعی که وقت حساب و کتاب شد

یک لحظه کوفیان زمان دست به سر کنید
زآن پس برای جنگ ما را خبر کنید


05 مرداد 1392 492 1

نه چاره ساز سکوت بوده و نه حتی حرف

نه چاره ساز سکوت بوده نه حتی حرف
دلش به دست من اما نیامده با حرف

سزد که هدیه کنم جان به او که خود بینم
چقدر فاصله بوده است از عمل تا حرف

خودم که متهمم تا ابد به کر بودن
که ذره ای اثری هم نداشت در ما حرف

دگر بریده ام از فکر و ذکر این مردم
دگر بریده ام از تعارف بفرما حرف

به راه عشق زبان و  دو گوش باید بست
که حل نمی کند ای عقل این معما حرف

تمام شهر ولیکن مدام می گویند
همیشه حرف, فقط حرف و حرف اما حرف

به ساحلی ببریدم دمی که گوش کنم
چو عکس ماه در آب از سکوت دریا حرف


28 تیر 1392 333 0

شما سفارش این بنده را بفرمایید

دست به دامان امام خوبی ها برای واسطه:

شما نیاز مرا با خدا بفرمایید
که گفتم و نشنیده، شما بفرمایید

که خسته ام ز همه قیل و قال در دنیا
شود که درد مرا هم دوا بفرمایید؟

برای جرعه ای از کیمیای آرامش
بگو بگو بروم تا کجا؟ بفرمایید

برای رفتن و ماندن به محفل شهدا
نمی شود که مرا هم صدا بفرمایید؟

بیا به من تو خدا رایگان تعارف کن
قطار در ره کرببلا، بفرمایید

ز دوستان و عزیزان در سفر رفته
کجا رواست که ما را جدا بفرمایید؟

بگو بریده، بگو خسته مانده این بنده
شما سفارش این بنده را بفرمایید

کنم تمام سخن را، فقط شما آقا
میان سجده مرا هم دعا بفرمایید

www.fororikht.blogfa.com



20 تیر 1392 398 1

چراغ دولت عشقم امام خامنه ای ست

محضر حضرت ماه مد ظله العالی:

چراغ دولت عشقم امام خامنه ای ست
یقین که رهبر راه امام، خامنه ای ست

به هر حماقت دشمن بخند و طعنه بزن
ستون مقتدر این نظام، خامنه ای ست

برای آنکه به تنگ آوری تو دشمن را
سلاح معرفتت یک کلام، خامنه ای ست

شما که مرد نبردید و خستگی نافهم
به کوه پای شماها دوام خامنه ای ست

همان کسی که نگاهش ز چشم مهدی هست
برای اهل طریقت پیام خامنه ای ست

به هر که نیت می خوارگی مهدی کرد
بگو که خم و می و نی، و جام خامنه ای ست

Www.fororikht.blogfa.com



19 تیر 1392 429 1

نبودنت به نبود امید منجر شد

محضر حضرت آفتاب روحی فداه:

نبودنت به نبود امید منجر شد

به بی هویتی سر رسید منجر شد

 

به اشک نیمه شب آفتابگردان ها

به اشک هر که شما را ندید منجر شد

 

به توبه ی دل بازاری ضرر کرده

که هر چه غیر شما را خرید, منجر شد

 

تو سِرّ عالم بالایی و همین نکته

به مرگ هر که به سویت دوید منجر شد

 

خبر رسیده که روزی دوباره می آیی!

به دق نکردن من این نوید منجر شد

 ¤¤¤¤¤¤¤

منم که گم شدم و رفتن و نیامدنم

به خلق جمله ی "أين المريد"  منجر شد

 

Www.fororikht.blogfa.com



18 تیر 1392 578 3

نمی شود که کنم آرزوی محدودی؟

نمی شود که کنم آرزوی محدودی؟
دلم گرفته، فقط کاش لحظه ای بودی

 و من تمام همان لحظه خیره می ماندم
 به چشم های چنان *سحر های تلمودی          (*جادو)
 
چرا به دیدن این منزوی نمی آیی؟
خدانکرده، ره یار تازه پیمودی؟

بیا و محترمش دار شان آن دل را
که بهر صاحب آن دل به شان معبودی

بیا و بر من غمگین هرآنچه خواهی کن
بیا، به دیده ی منت، هرآنچه فرمودی


16 تیر 1392 339 0

خیال خواب ندارم, سرم پر است از تو

خیال خواب ندارم، سرم پر است از تو
از عمق چشم تو تا باورم، پر است از تو

تمام خمره ی اندیشه ام ز تو سرشار
میم مده، که همه ساغرم پر است از تو

 گلایه ای نکنم من کجا ز من دوری؟
که آسمان نگاه ترم پر است از تو

تو جلوه کردی و مردم چه زود فهمیدند
ز گل که نه، همه باغ ارم پر است از تو

ز شوق پر زده ام تا رسیده ام به خدای
همه عناصر بال و پرم پر است از تو

 خیال چشم تو برده خیال خواب مرا
خیال خواب ندارم، سرم پر است از تو


16 تیر 1392 1887 0

ماه من, زیبای من, این سرگرانی ها چراست؟

ماه من، زیبای منو این سر گرانی ها چراست؟
تو همه میخانه ها و من فقیر می، رواست؟

 
آسمانی! جایگاه مستی دل زنده ها
آه من دلمرده ام، زندان "من" من را سراست

روح من در ماورای چشم هایت غرق شد
نیست شد، نابود شد، بالله برای تو فناست

روزها را من نمی فهمم، تمام من شب است
هستی ام را گشته ام، هستی من ظلمت سراست

 ریشه ی شب های تار من درون موی توست
هستی من! گیسویی پر پیچ و خم هستی مراست
 
گفتمت: آرام جانی نیست جز تو آرزو
گفتی ام: من آرزویت باشم و وصلم خطاست

 
گیسویت را جمع کردی تا تو را من گم کنم؟
هان که تو فهمیده بودی قلب من گیسو نماست

 هر چه می خواهی بگیر از من فقط یک ضربه از
تیغ ابرویت بزن بر من که آن ضربه دواست

 من نمی فهمم چرا بیخود ز خود دورم کنی؟
ساقیا! می ریختن در جام نااهلان جفاست

 من که با سر بر در میخانه ات حاضر شدم
نازنینم تشنه ام پس جام چشمانت کجاست؟

 جرعه ای از چشم خود بر جام این تشنه بریز
ماه من، زیبای من، این سر گرانی ها چراست؟


14 تیر 1392 735 2

به حيرتم كه چه وصفي كنم نگاه تو را

به حیرتم که چه وصفی کنم نگاه تو را
و عمق چشم تو و نور روی ماه تو را

اگر دلم به پناه همه کسان باشد
نمی دهم به پناه همه پناه تو را

به روشنی بهشت و به نور صد خورشید
نمی دهم سر زلف چو شب سیاه تو را

بگو چگونه بگویم بزرگی ات آقا
بگو چگونه بفهمم مقام و جاه تو را

که کعبه آمد و اینجا نشست و با من گفت
منم که سجده زنم ناز قبله گاه تو را

تمام فخر من کاه عشق ناب شماست
ببین چگونه خدا کوه کرده کاه تو را



02 تیر 1392 351 2

من از ازل که قبله ی دیگر نداشتم

کل توان زندگیم را گماشتم
تا شد سروده ای که برایت نگاشتم
مفهوم قبله ی دل من تا ابد تویی
من از ازل که قبله ی دیگر نداشتم
مهمان قلب غمزده ام, باورت نشد
من زندگی به سفره ی مهمان گذاشتم
حیران آن دمم که تو گفتی که در دلت
جز بذر ترس و واهمه چیزی نکاشتم


01 تیر 1392 267 3

دیگر بهانه ای که بمانم نمانده است

یا غایه آمال العارفین

شعری ز رفتنت که بخوانم نمانده است
یا ذره ای رمق به زبانم نمانده است

سیلی زدن به روحیه هم بی نتیجه بود
یعنی که رنگ بر رخ جانم نمانده است

انبوه خستگی به ضمیرم روانه شد
آرامشی به روح و روانم نمانده است

مشتاق دیدن تو و بی صبر و ساکتم
نامم به یاد تو به گمانم نمانده است

اکنون منم, کسی که پر از فکر رفتن است
"دیگر بهانه ای که بمانم نمانده است"*




 

*این مصرع را (دیگر بهانه ای که بمانم نمانده است) در صفحه ای از اینترنت دیدم و دقیقا نمیدونم از کجا اومده, اطلاعی از شاعرش یا شعرش ندارم, این مصرع سروده ی بنده نیست.


28 خرداد 1392 553 2