در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محمدعلی حمیدی)

دفتر شعر

هادی دلها

نو سروده ای نیمایی تقدیم به امام هادی -علیه السلام-

دوباره نم نم باران؛
دوباره قصهٔ تکراری زندان!
چه زندانی؟
چگونه حبس می‌گردد جهان
در خانه‌ای کوچک؟!
بله، بی شک
زمین خونِ جگر خورده
که قلب هادی آل نبی این‌گونه آزرده...
زمین مـُرده!
زمان آن تکه های شادی اش را هم
فروبرده...
وَ فروردینِ پاییزی
در اندوهت تمام لاله‌هایش را
( ببین! ) انگار پژمرده!

تویی که سوگ پنهانی!
در این دنیای ظلمانی
تویی هادی!
وَ می‌دانی
که چشم عالمی در ماتمت امشب
مثال چشمهٔ خون است...
تویی که علمت از درک بشر حتی
همین امروز بیرون است
کرامات جهان‌گیرت از این اعداد افزون است
تو اقیانوسی از حکمت
که تنها یک نم از علمت
فرات و شطِ کارون است
و ابراهیم از اینکه
تو‌ هستی در میان نسلش از الله ممنون است!
***
دوباره نم نم باران؛
دوباره قصهٔ تکراری یک حبس تاریخی
که آتش می‌زند بر زندگی‌هامان!
و ما باید بسوزیم از غم پروانه‌ای زیبا
که خود می سوخت عمری گوشهٔ دنیا
چرا؟!...زیرا
که او هادی دلها بود!
ولی می‌سوخت در این شعلهٔ گمراهی و ظلمت!
که نورانی کند ما را!


12 فروردین 1396 160 0

جبریل گفت مادر سادات درگذشت

گل بود و دوست داشت که از خار بشنود
دل بود و دوست داشت که از یار بشنود

در های و هوی جنگ، عجب دوست داشت شاه
فریاد لا فتی صد و ده بار بشنود

شاهی که احمد است وزیرش تعمدا
باید کسی شود که خداوار بشنود

اصلا اساس و پایه ی عالم بر این بود:
دلداده صوت حضرت دلدار بشنود

یعنی همین که در شب معراج، مصطفی-
از حق صدای حیدر کرار بشنود!

بعد از نبی به خانهٔ حیدر لگد زدند
گوشی نبود ناله ی آوار بشنود

با هر نفس سه ماه زنی مُرد و زنده شد
نگذاشت خانه ناله ی بیمار بشنود

جبریل گفت «مادر سادات درگذشت»
عمداً بلند گفت که مسمار بشنود

اصلا زمین نخورد به عمرش علی؛ ولی-
غش میکند اگر خبر یار بشنود

تشییع ماه بود شبانگاه و آفتاب
یک دم نزد که گوش ستم‌کار بشنود

او مثل شیر بود ولی گفت با خودش:
آهسته گریه کن ،،، نکند مار بشنود

«گاهی کنایه آب کند سنگ سخت را
با در کسی نگفت که دیوار بشنود»*

*بیت آخر متعلق به استاد محمد سهرابی می باشد


05 فروردین 1396 386 0