در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده علی اصغر امینی)

دفتر شعر

آشنای غربت آیینه ها

ای آشنای غربت آیینه ها! بیا
تو مرهمی به داغ غم سینه ها بیا
تاریخ قرن ما پر ظلم است و کینه ها
ای روشنای ظلمت این کینه ها! بیا
شد جمعه یادواره ی چشمان منتظر
در این قطار حرکت آدینه ها بیا


22 اردیبهشت 1396 141 0

دلتنگی ام که انگار...

مشق نبودنت شد، تکرار پشت تکرار اوراق دفتر اما، لبریز شوق دیدار
یک کوچه انتظار و بی تاب وبیقرارو دلتنگی ام که رو شد دربغض های بسیار
آواز خاطراتم شد هایهای اشکم وقتی نشد بگویم "بابا خدانگهدار"
رویای تابش تو، دست نوازش تو رویای هر شبم شد،در هر شب دل آزار
دل، تنگ خنده هایت دل، تنگ بوسه هایت من ماندم و تمام دلتنگی ام که انگار...
آرام می شوم از لبخندهات بابا لبخند تو رسیده از قاب عکس دیوار
با یک لباس خاکی، تا آسمان پریدی یک خط خون کشیدی، بر قلب این شب تار
از سبزی طراوت، از سرخی شهادت رنگ تو را گرفته، بابا تمام گلزار


13 اردیبهشت 1396 126 0

ساقی عشق

آیت معرفت و جود وسخا آمده و
 ساقی عشق شد و ساقی کوثر شاد است

بوسه باران پدر روی دو دستش یعنی:
نذر عشق است ابوفاضل و حیدر شاد است

سوره ای آمده از آیه ی زیبایی ها
مادرش شاد، پدر شاد، برادر شاد است

غیرت الله شده منجلی در آینه اش
 و به یمن قدمش حضرت خواهر شاد است

درسجودش گل اذکار شکوفا گشته
از نفس هاش شده شهر معطر شاد است


11 اردیبهشت 1396 137 0

درد آیه ها

متاسفانه بازهم حرمتی شکسته شد و آنان که نان دین را میخورند باز هم .....؟؟؟

هر روز اسیر حسرت دیروزم
از سوز شنیده ها، فقط می سوزم
سوزن شد و این قلم به جانم افتاد
 یک شعر به تار وپود غم می دوزم

"والعصر" شنیده ام ولی خاموشم
 نوبت به "لفی خسر" شد و ...من گوشم
انگار که آیه آیه را میبینم
 انگار که درد آیه را می نوشم

این خیره سران، جری تر از هر روزند
در حرص ریاست طلبی، می سوزند
هر بار حریم عشق را می شکنند
این گرگ ها به گله مان ، دلسوزند؟!؟

حرمت شکنی ! بی خبری ! خیره سری!
 داده است به ما، درد وغم و خون جگری
آه،ای که به تن رخت پیمبر داری!
دلسوز که ای ؟! دین و وطن؟!.... یا دگری؟!


09 اردیبهشت 1396 123 0

او می شود

تادلم درگیر این شعر وهیاهو میشود
 کم کمک دستش برای دیگران رو میشود

پس تمام من منم هایش کناری میرود
 من، تو ، ما، با دیگران، حتی شما اومیشود

برلبم نام قشنگ او جوانه میزند
 ذکر درویشان فقط یاحق ویاهو میشود

تا برم نامش شود سرخ وسفید و رنگ رنگ
 خنده دارست این دل پررو ،چه کم رو میشود

دوست دارم تا بنوشم باده ی چشمان او
پاسخش جای تبسم، اخم ابرو میشود

خواستم تا سیر در رویا تماشایش کنم
می رمد از من خیالش مثل آهو میشود


04 اردیبهشت 1396 130 0