در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده مهران اسدپور)

دفتر شعر

روزهای دفاع

« به نام خدا »

سالهایِ ؛ هجوم دشمن بود ؛
روزگاری غریب و طوفانی
دههٔ شصت ؛ روزهایِ دفاع ؛
صفِ ؛ اعزام هایِ ، طولانی 

جبهه ها مملو از ؛ جوانانی ؛
سربلند از ؛ غرور و جانبازی‌
شهدایی دلیر ، چون ؛ «دوران»
«هِمَّت» و «کاظمی» و «خرّازی»

هشت سالی که بر دل این خاک
داغ جنگ و غم «شهادت» بود ؛
همه « سربازِ » میهنی ، بودند‌‌...
که نگهبانی اش «عبادت» بود !

سوتِ آژیر...، « وضعیت ؛ قرمز »
غُرّشِ « موشک » و « هواپیما »
صحنه هایی شبیهِ یک ؛ کابوس
حمله هایی ؛ مهیب و جانفرسا

عده ای در « پناه گاهی » ، امن
تا طلوعِ ؛ سپیده می ماندند...‌
مادران هم برای « دفعِ » خطر ؛
ذِکرِ «اَمَّن یُجیب» می خواندند

« کودکی » ؛ میدوید و می آمد...
چه شکوهی ! چه حسِ زیبایی !
قُلَّکِ ، « قرمزی » به ؛ دستانش ؛
رنگِ خونِ ، شهید ؛ « بابایی »‌‌‌..‌.

با سخاوت ؛ رسید و اهدا کرد ؛
«پسرک» ؛ قُلَّکِ ؛ قشنگش را
رفت و در بین جمعیت گم شد...
او ، ادا کرد « دِینِ » جنگش را !

عاقبت عمر جنگ «پایان» یافت ؛
کشورِ ، صبر و بردباری ؛ ماند !
«شهدایی» که جان فدا کردند ؛
رودِ ایثارشان ؛ چه جاری ماند !

جلوه هایی که در «روایتِ فتح»
همچنان ، « ماندگار » ؛ میبینی ؛
یادگاری ، همیشه ؛ جاوید است
از ؛ « شهیدِ » ، عزیز ؛ « آوینی »

سی و شش ساله ام ولی گاهی ؛
روحِ « پویا » و ذهنِ  « سَیّالم » ؛
میرود ، سویِ ؛ خاطراتی، دور ؛
و به این «حس و حال» میبالم !

میروم جمعه ها ؛ به رسم ادب
خیره بر یک « مزار » میمانم ؛
با نثار « گلی » و « فاتحه ای »
« بسم رب الشهید » میخوانم.

« مهران اسدپور »

تقدیم به روان شهدای سرزمینم و به یاد سردار دلها ، شهید ؛ « حاج حسین خرازی »



14 اسفند 1396 91 0

روزهای دفاع ...

« به نام خدا »

سالهایِ ؛ هجوم دشمن بود ؛
روزگاری غریب و طوفانی
دههٔ شصت ؛ روزهایِ دفاع ؛
صفِ ؛ اعزام هایِ ، طولانی 

جبهه ها مملو از ؛ جوانانی ؛
سربلند از ؛ غرور و جانبازی‌
شهدایی دلیر ، چون ؛ «دوران»
«هِمَّت» و «کاظمی» و «خرّازی»

هشت سالی که بر دل این خاک
داغ جنگ و غم «شهادت» بود ؛
همه « سربازِ » میهنی ، بودند‌‌...
که نگهبانی اش «عبادت» بود !

سوتِ آژیر...، « وضعیت ؛ قرمز »
غُرّشِ « موشک » و « هواپیما »
صحنه هایی شبیهِ یک ؛ کابوس
حمله هایی ؛ مهیب و جانفرسا

عده ای در « پناه گاهی » ، امن
تا طلوعِ ؛ سپیده می ماندند...‌
مادران هم برای « دفعِ » خطر ؛
ذِکرِ «اَمَّن یُجیب» می خواندند

« کودکی » ؛ میدوید و می آمد...
چه شکوهی ! چه حسِ زیبایی !
قُلَّکِ ، « قرمزی » به ؛ دستانش ؛
رنگِ خونِ ، شهید ؛ « بابایی »‌‌‌..‌.

با سخاوت ؛ رسید و اهدا کرد ؛
«پسرک» ؛ قُلَّکِ ؛ قشنگش را
رفت و در بین جمعیت گم شد...
او ، ادا کرد « دِینِ » جنگش را !

عاقبت عمر جنگ «پایان» یافت ؛
کشورِ ، صبر و بردباری ؛ ماند !
«شهدایی» که جان فدا کردند ؛
رودِ ایثارشان ؛ چه جاری ماند !

جلوه هایی که در «روایتِ فتح»
همچنان ، « ماندگار » ؛ میبینی ؛
یادگاری ، همیشه ؛ جاوید است
از ؛ « شهیدِ » ، عزیز ؛ « آوینی »

سی و شش ساله ام ولی گاهی ؛
روحِ « پویا » و ذهنِ  « سَیّالم » ؛
میرود ، سویِ ؛ خاطراتی، دور ؛
و به این «حس و حال» میبالم !

میروم جمعه ها ؛ به رسم ادب
خیره بر یک « مزار » میمانم ؛
با نثار « گلی » و « فاتحه ای »
« بسم رب الشهید » میخوانم.

« مهران اسدپور »

تقدیم به روان شهدای سرزمینم و به یاد سردار دلها ، شهید ؛ « حاج حسین خرازی »
 


13 اسفند 1396 20 0

امام علی (ع) ...

                   (( به نام خدا ))



    ندیده سنگِ محَک ؛ زَر ، به " اِعتبارِ" علی ؛
    طلا خجل شده از ؛ ارزِش و ”عَیارِ” علی

  خوشا کسی که ”نَفَس” در ؛ هوایِ او دارد ؛
   ”مُفَرَّح” است ، نسیمِ ؛ خوشِ ”دیارِ" علی

   همیشه ؛ نامِ "علی" بر زبانِ من جاریست ؛
فـــــــدایِ ؛ نـــامِ ، گرامی و " با وَقار ” علی

نخست، مَردِ مُسلمان، پس از "محمد" اوست؛
  علیست ؛ یارِ "محمد" ؛ و اوست ؛ یارِ "علی"

   رسولِ خاتمِ ما ؛ در " غَدیرِخُم" با عشق ؛
  سپُرد ؛ نــــــورِ "ولا " را ؛ به " اختیارِ" علی

    امید و یارِ " یتیمان" و " مستمندان" بود ؛
     بنازم آن همه ، الطافِ ؛ ” بی شمار” علی

      یقین که ”عالَمِ امکان” ندیده تا امروز ؛
      کسی به قوّتِ بازو ، و ” اقتدارِ” علی !

مَصافِ "ظلمتِ بیم" است و "نورِ امّید" است ؛
    نبردِ ، لشکرِ ؛ ” تزویر” و ” ذوالفقارِ” علی !

یگانه سرور و اسطورهٔ ” شهیدان” کیست ؟؟؟
  « حسین » ؛ نورِ بجا مانده از ؛ ” تَبارِ” علی

همان کسی؛ که به تیغِ دو دَم ، سرش را داد ؛
     وَ...تَن ، نداد به ذِلَّت ؛ شُد ”افتخارِ” علی

  به اشک و آهِ علی ؛ ”ماه” و ”چاه” ناظر بود ؛
شبانه هایِ علـــــی بـــــــود و ” کردِگارِ” علی !

  شبی ؛ که چشمِ زمین و ، زمان ، ببارد خون ؛
    شبِ وفاتِ علی بود و " اِحتِضارِ" علی !

  چو ؛ ابنِ مُلجمِ مَلعون، شکافت؛ فرقش را ؛
   سیاه رو، شد از این "جُمله" و "شُعارِ" علی ...

  (( قسم به نامِ "خداوندِ کعبه" در ، این دَم ؛
   رها شد از ؛ غمِ تَن ؛ جانِ " رَستگارِ" علی ))

سحر دمید و در آن کوچه ” بُهت” حاکم شد ؛
 ( نشسته کودکی اما ؛ در ” اِنتظارِ” علی !!! )

    مُرید و بندهٔ "حق " باش ، تا ابد "مهران" ؛
    بنوش از مِیِ " تدبیرِ " خوشگوارِ " علی".

         
                    ( مهران اسدپور )


11 آذر 1396 104 0

بیهوده سرایی ؛ « طنز تلخ » ...


« به نام خدا »

ای دوست نخور غُصّه اگر قافیه تنگ است...
بی قافیه هم شعرِ تو زیبا و قشنگ است

شعرِ تو اگر ؛ بی در و پیکر شده بد نیست
چون ؛ دورهٔ « سالاریِ » اشعارِ جَفَنگ است !

« بیهوده سرایی » شده یک سَبْک ، در این عهد...
بعضی به تو گویند ؛ که این سَبْکِ «فَرَنگ» است !

کیفیَّتِ اشعارِ تو ؛ در اصل ، مهم نیست .‌‌..
چون بر سرِ کمیَّتِ شعر است که جنگ است !

هر مُهمَل و موهوم ، که در لحظه ببافی...
در جمع بگویند ؛ که شاعر چه زرنگ است !!!

تولید بکن باز ، از امروز ، دو صد شعر...
در عرصهٔ تولید ، مگر جایِ درنگ است ؟؟؟

هر منتقدی ، نقد کُنَد ، شعرِ تو را باز ...
پاسخ بده با اخم که اینها همه «اَنگ» است !

بستند به نافَت همه «اُستاد» و تو خوشحال...
گفتی که مرا ؛ هر که کُنَد نقد ، مَشَنگ است !

از شاعری و شعرِ کهن ، مانده چه بر جا ؟؟؟
از دُرّ و گُهَر ، مانده به جا ؛ بیل و کلنگ است !

در شعرِ بزرگان ، نظری کن ، که ببینی ...
از یاوه سرودن ، نه تو را « نام » ، که « ننگ » است !

این تیغ ، فقط ، قاتلِ اشعارِ « کهن » نیست...
بر پیکرِ هر شعرِ « نُوین » تیرِ خدنگ است !

بیهوده نکن خسته خودت را تو در این راه...
« هم راه دراز است و هم پایِ تو لنگ است !»

شاعر که خمار است ، چه دارد که بگوید ؟
وقتی که گرفتارِ ، دم و دود و سُرنگ است ؟!

هرگز نرود میخِ تو « مهران » به دلِ سنگ...
ایرادِ تو از میخ ؟ و یا ؛ سختیِ سنگ است ؟؟؟

« مهران اسدپور »


02 شهریور 1396 184 0

به عشق حضرت دوست ...

« به نام خدا »

شب، سیاهی، سکوتِ معنی دار ؛
شعلهٔ شمع و کاغذ و خودکار ؛
شاعری در شروعِ شعری گُم ؛
سایه ای نقش بسته بر دیوار...

بارشِ واژه های پُر احساس ؛
طبعِ شعری روان، ولی حساس ؛
خاطراتی از آنکه دیگر نیست ؛
سرنوشتی پر از امید و هراس...

میسُراید به بُغض و تنهایی ؛
چند بیتی ، در اوجِ زیبایی ؛
شاهکاری که کارِ هر کس نیست ؛
با صبوری... ؛ پُر از شکیبایی...

خلوتش معنوی و پر شور است ؛
از طلبهایِ دُنیَوی دور است ؛
محوِ خالق شُدَست و میگویند ؛
شاعری نا امید و مهجور است!

فارغ از این ، بهانه جویی ها ؛
خسته از کینه ها ، دورویی ها ؛
میسُراید دوباره ؛ شعری نو ؛
بی تفاوت به یاوه گویی ها...

مِهرِ حق نقش بسته در رگ و پوست؛
هر چه دارم من از عنایت اوست؛
تا نفس هست و فرصتی باقیست؛
میسرایم به عشقِ حضرتِ دوست .

« مهران اسدپور »


24 مرداد 1396 141 0

تو اصفهان منی ...

« به نام خدا »


‌‌‌ تو زادگاهِ منی؛ خاکِ گُل فِشانِ منی ؛
تو باغِ سبزِ بهشتی؛ تو «اصفهانِ» منی

تو جلوه گاهِ هنر ، در تمامِ آفاقی ؛
تو یادگارِ عزیزی ؛ ز رفتگانِ منی

در آن زمان که کسی یار و همزبانم نیست ؛
تویی که سنگِ صبوری و همزبانِ منی

در این میانهٔ اُردیبهشت ماهِ خدا ؛
تویی که خُلدِ بَرینی و بوستانِ منی

به زِنده رودِ تو صدها درود میگویم ؛
بمان تو زنده و جاری که پرنیانِ منی

(۱) ز جامِ «نقشِ جهانت» مرا کُنی مدهوش
(۲) اگرچه « نصفِ جهانی» ولی «جهانِ منی»

شکوه و شورِ تو در واژه ها نمیگنجد ؛
زبان ز وصفِ تو قاصر؛ تو خود زبانِ منی

تو شهرِ شعری و سازی، تو شورِ آوازی ؛
(۳) ( بیاتِ راجِع و عُشاق و دِیلَمانِ منی )

(۴) تو خاکِ پاکِ ؛ ( کسایی و تاج و شهنازی )
تو نغمهٔ نِی و تاری،،، نوایِ جانِ منی

چه شاعرانه در این شعر ؛ میهمانِ توام ؛
چه عاشقانه در این شهر ؛ میزبانِ منی

تمامِ حُسن و جمالت از این سبب زیباست ؛
که هدیه ای، ز خداوندِ مهربانِ منی

به خونِ پاکِ شهیدان و سرفرازانت ؛
« تو هم فدائیِ (( ایرانِ )) جاودانِ منی »


« مهران اسدپور »

--------------------------------------
(۱). اشاره به میدان « نقشِ جهان» اصفهان.
(۲). اشاره به مَثَلِ ؛ « اصفهان؛ نصفِ جهان »
(۳). «بیاتِ راجِع و عشاق» گوشه هایی از «آوازِ اصفهان» میباشند
و « دِیلَمان » یکی از گوشه های «آواز دشتی» است .
(۴). اشاره به اساتید فقید موسیقی اصفهان؛ استاد جلال تاج اصفهانی ،
استاد حسن کسایی و استاد جلیل شهناز ...


17 تیر 1396 3267 0