در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محمدمهدی یوسفی)

دفتر شعر

کهف - ایمان

من همان کهفم که ایمانش به تو
باید از چشم جهان پنهان شود !
در دلش از گرمی احساس تو
آفتابی روز و شب تابان شود !

من همان کهفم که از ناگفته اش
بیم آن باشد که اقراری کند !
ای دریغا راز دل را گوید او
شهر جز تکفیر من کاری کند ؟

من همان کهفم که هر شب ناگزیر
خسته از تکرار خوابش می برد !
دیر می پاید شبانگاهش چنین
سیصد و نه سال گویی بگذرد !

من همان کهفم که بی تابش کند
تابش خورشید عالم تاب تو !
غرق دریای طلایی رنگ عشق
می روم تا چوبه قلاب تو !

خسته از انبوه این تاریکی ام
در پی راهی - گریزان - دلخوشم !
خسته از تکرار با تکرار تو
نور ایمان نور ایمان دلخوشم !


17 مرداد 1396 56 0