در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده حسین صبح خیز)

دفتر شعر

رباعی عاشقانه

گفتند پس از تو هوسی می آید
در خلوت من همنفسی می آید
تو رفتی و یک قبر شده خانهٔ من
در خانهٔ مرده چه کسی می آید؟!


او شاهد رسوایی من خواهد بود
مبهوت ز شیدایی من خواهد بود
تصویر خودم در آینه،بعد از تو
هم صحبت تنهایی من خواهد بود!

حسین صبح خیز


31 شهریور 1396 236 0

گم کرده راه

شبیه آسمانی تیره که گم کرده ماهش را
تمام شهر بعد از تو گرفت از من نگاهش را


به خط تو برایم نامه ای از جنس عشق آمد
گمانم کفتر نامه برت،گم کرده راهش را

منم آن کس که مه آلود خواهد کرد شب ها را
اگر از سینه اش بیرون کند یک لحظه آهش را

من استعداد عزت داشتم اما دریغ از بخت
ندارم سهمی از این شهر حتی قعر چاهش را

به غیر از اشک و غم یاری ندارم
رحم کن ای دوست
به آن فرمانده که پرکرده از دشمن سپاهش را

حسین صبح خیز


21 مرداد 1396 21 0

گم کرده راه

شبیه آسمانی تیره که گم کرده راهش را
تمام شهر بعد از تو گرفت از من نگاهش را

به خط تو برایم نامه ای از جنس عشق آمد
گمانم کفتر نامه برت گم کرده راهش را

منم آن کس که مه آلود خواهد کرد شبها را
اگر از سینه اش بیرون کند یک لحظه آهش را

من استعداد عزت داشتم اما دریغ از بخت
ندارم سهمی از این شهر حتی قعر چاهش را

به غیر از اشک و غم یاری ندارم رحم کن ای دوست
به آن فرمانده که پر کرده از دشمن سپاهش را

حسین صبح خیز


20 مرداد 1396 215 0