در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده علیرضا همتی فارسانی)

دفتر شعر

آتش به جانم می زنی

با نگاه سرد یا آتش به جانم می زنی

یا خطابم می کنی زخم زبانم می زنی

روی لب جایی برای واژه ی لبخند نیست

جای یک لبخند مشتی بر دهانم می زنی

کاش بگذاری که حرفم را بگویم لااقل

ساکتم کردی چرا حرف از زبانم می زنی؟

 هیچ نذری عهده دار سرنوشتم نیست چون

 نحسی تقدیر را بر جسم و جانم می زنی

من به این احوال دارم کم کم عادت میکنم

صورت خشکیده را پیوسته شبنم می زنی

خواستم دیگر فراموشت کنم دیدم که تو

نغمه ی ترک و بیات اصفهانم می زنی

تازگی دارم به رفتار شما شک می کنم

با نگاه سرد هم آتش به جانم  می زنی

 

علیرضا همتی فارسانی



 


27 دی 1398 23 0

سردار حاج قاسم سلیمانی

تصویرگر شکوه ایرانی بود

معنای حقیقت مسلمانی بود

پرواز در آغوش شهادت بی شک

زیبنده ی قاسم سلیمانی بود

 

علیرضا همتی فارسانی



 


15 دی 1398 45 0

تلاقی غزل و اشک

 
هزار ناله و غصه به طعم گس نگذاشت
اگر چه دلخوش مرگم ولی هوس نگذاشت
چقدر خسته و تنها چقدر دلتنگم
به غیر غم بخدا پا به خانه کس نگذاشت
نیاز نیست که از جنس آسمان باشی
برای با تو پریدن فقط قفس نگذاشت
شکایتی به لب آمد ولی امان از بغض
به مهلتی که نداد اشک زودرس نگذاشت
شبیه سایه کنارم همیشه تنها غم
به لطف حضرت عالی که پای پس نگذاشت
تلاش بی ثمری بود هر چه می کردم
غم و قضاوقدر راه پیش و پس نگذاشت
غزل بهانه ی خوبی برای دردم بود
تلاقی غزل و اشک یک نفس نگذاشت
ادامه ی سخنانم سکوت تلخی شد
زبان دوباره کم آورد یا نفس نگذاشت؟
علیرضا همتی فارسانی


05 دی 1398 105 0

غصه پایانی

خسته و دلتنگ و تنها در خودم زندانی ام


کیستم من؟ دل به دستت داده ای قربانی ام

 

راستش این روزها حال و هوایم خوب نیست


ناتوانم کرده دیگر این دل هذیانی ام

می توانم درد را با واژه ای معنا کنم

درد یعنی بغض یعنی گریه پنهانی ام

سوگوار مرگ مرگ واژه هایم بعد از این

سر به دامان تغزل یک نفس بارانی ام

زندگی بی تو کلافی در هم و پیچیده است

در طنین در هم تکرارها مهمانی ام

نغمه من سوز اگر دارد گناه شعر نیست

سنگ ضجه می زند از سوزش تک خوانی ام

غربت پاییزی ام را هیچکس باور نکرد

این همه بی باوری شد غصه پایانی ام



علیرضا همتی فارسانی


18 اردیبهشت 1397 207 0

امان بدهید

غمی نشسته به جانم کمی امان بدهید

حضور گرم نگاهی به من نشان بدهید

دوباره بغض دلم میل وا شدن دارد

کمی دوباره غزل یا کمی فغان بدهید

اگر چه شامل حالم بهار و سبزه نیست

بهشت گمشده ام را شما خزان بدهید

نفس کشیدن من هم شبیه مردن بود

در این هوای نفس مرده آسمان بدهید

صفای خانه به تنهایی شبانه نبود

چراغ اشک دلم را به هم نشان بدهید

نه شور شعر و نه نجوای عاشقانه تری

تمام سهم مرا حافظ و بنان بدهید

همیشه نصف غزل های من به نامت بود

و نصف دیگر آن را به اصفهان بدهید

اگرچه حال و هوایم گرفته عین ابر

مجال گریه ندارم کمی زمان بدهید

 

علیرضا همتی فارسانی

 



 


12 فروردین 1397 110 0

رباعی: معمولاً

 

دل بستـــه ای و مـــوافـــقی ، معمولاً

دل دادن ِ تـــــــــو دقـــــایقی ، معمولاً

با هر کس و ناکسی نشستی ، پس من

می تــرسم ازین که عـــاشقی ،معمولاً

 

علیرضا همتی فارسانی



04 اسفند 1396 97 0

فریاد سکوت

دل دادن اگرچه لحظه ی شادم بود

دل دادن و دل شکستنت یادم بود

هر چند که من خالق احساساتم

در این قضیه سکوت ، فریادم بود

 

علیرضا همتی فارسانی



 


09 بهمن 1396 180 0

تنهایی

تنـهــــائی من همیشگی ، پائیــــزی

یک بـار نیـــــامدی بگویی چیـــزی

با ایـــن همه بی تفـــاوتی بعد از من 

بنویس چه خاکی به سرت می ریزی؟

 

 

علیرضا همتی فارسانی



 


30 آذر 1396 156 0

تازه چه خبر

چون دل به کسی نداده ام الا تو

دائم غم ناگزیر خوردم با تو

من هرچه که ... بیخیال تازه چه خبر

از دست زمانه تیر خوردم یا تو

 

علیرضا همتی فارسانی



 


11 آذر 1396 112 0

غیر عادی

عاشق شدنت چقدر غیر عادیست

دل دادن و دل شکستنت ،نامردیست

این طور اگر ادامه  یابد کارت

دیوانگیت ، خداوکیلی ، جدیست

 

 

علیرضا همتی فارسانی



 


04 آذر 1396 110 0

عاشق نابلد

حسی که دل شکسته دارد بلدی؟

صد بار دلم تنگ شد و سر نزدی

در وضعیت بــدی قــــرارم دادی

تقصیر تو نیست عاشقی نابلدی

 

 

علیرضا همتی فارسانی



 


02 آذر 1396 160 0

برای کرمانشاه

 
 
افسوس دوباره موجی از غم آمد
دلشوره و دلتنگی و ماتم آمد
جغرافیت امروز چه شد کرمانشاه
یک مرتبه از سمت شما بم آمد
 
علیرضا همتی فارسانی
آبان96
 


29 آبان 1396 122 0

رباعی:لایق نابودی نیست

ویران توام به جز تو کمبودی نیست 

وابسته ام و امید بهبودی نیست 

انکار دل از جانب تو یعنی مرگ

این دل به خدا لایق نابودی نیست

 

علیرضا همتی فارسانی



 


24 آبان 1396 121 0

رباعی:اضطراب

می بینی اگر به ساز تو رقصیدم 

وابسته ام از نبودنت ترسیدم 

ابروی گره کرده ی تو یعنی نه 

از شدت اضطراب می خندیدم 

 

علیرضا همتی فارسانی



22 آبان 1396 113 0

رباعی: باید چه کند

 

از شدت فقر ؛ مرد باید چه کند

در معرض اوج درد باید چه کند

مانند درخت خشک در فروردین

با این همه برگ زرد باید چه کند

 

علیرضا همتی فارسانی




 
 


21 آبان 1396 119 0

رباعی: لبخند اجباری

این زندگی از پایه پر از ناچاری ست

چون شیوه ی این زمانه ناهنجاری ست

با این همه غصه که نمی شد خندید

لبخند تمام عکس ها اجباری ست

 

 

علیرضا همتی فارسانی



 


20 آبان 1396 164 0