در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده یاسر رشیدپور)

دفتر شعر

زیباترین هدیه ؛ به دنیا خوش آمدی

زیباترین هدیه ؛ به دنیا خوش آمدی
آبی ترینِ آبیِ دریا ، خوش آمدی

زیبایی ات به گلشن و گل طعنه می زند
ای خوش تر از اطلس و دیبا ، خوش آمدی

بی یاد تو قرار ندارم به روز و شب
با تو شده قرار مُهَیّا ، خوش آمدی

بر چشمِ چون ستاره ی امیدِ روشنت
دنیا نشسته محو تماشا ، خوش آمدی

در چهره ات که نور سحر جلوه گر شده ست
خورشید هست غرق تمنّا ، خوش آمدی

مانند ماه بر سیاهیِ شب های من بتاب
زیباترین فرشته به دنیا ، خوش آمدی

#یاسررشیدپور


21 آذر 1397 7 0

چشمان تو گنجینه ای از گوهرِ ناز است

چشمان تو گنجینه ای از گوهرِ ناز است
چون بعدِ خدا سجده فقط برتو مجاز است

افسوس به این عمر که بی تو سپری شد
هرچند که درهایِ دلم رویِ تو باز است

شیرین شده از شورِ نگاهِ تو نگاهم
آن چهرۀ نورانىِ تو چشم نواز است

هر جا که تو باشی بشود قبلۀ حاجت
دیگر چه نیازی به سفر سویِ حجاز است

از مهر رُخَت جملۀ آفاق منور
نامِ تو به لب داشتنم ذکرِ نماز است

روز و شب من پُر شده از فکر و خیالت
کارِ منِ دلبسته فقط راز و نیاز است

#یاسررشیدپور


17 آذر 1397 16 0

بلبلی در قفسم تو گل گلزار منی

بلبلی در قفسم تو گل گلزار منی
ندهم دل به كسی چون که تو دلدار منی

سُفرۀ دل نتوان بر سر بازار گشود
تا تو غمخوار من و محرم اسرار منی

سیل و طوفان نبرد از دل من یاد تو را
تو دواى دل سرگشته و بیمار منی

به دلم مهر كسی را نپذیرم هرگز
شک ندارم تو همان یار وفادار منی

گوهر ناز وجودت شده آرامش جان
تو مددکار و طبیبی ، تو پرستار منی

شعله ور كن گل من طبع غزلخوان مرا
چون به هرجاکه روی صاحب اشعار منی

#یاسررشیدپور


13 آذر 1397 17 0

خواب را از من گریزان کرده ای

خواب را از من گریزان کرده ای
غُصّه هایم را دو چندان کرده ای

جُرم من تنها و تنها عشق بود
دیدگانم را تو گریان کرده ای

رفتی و حال دلم پاییزی است
زردیِ غم را نمایان کرده ای

این جدایی بی وفا حقم نبود
عالمی را مات و حیران کرده ای

روز و شب غمگینم و در انتظار
روی خود را ازچه پنهان کرده ای

خسته ام از وعده های بی ثمر
خانه ی دل را پریشان کرده ای

#یاسررشیدپور


09 آذر 1397 43 0

یک نگاه مست تو صبر و قرارم ﺑﺮﺩﻩ است

یک نگاه مست تو صبر و قرارم ﺑﺮﺩﻩ است
هوش و دین و دانش و دار و ندارم ﺑرﺩﻩ است

هرکجا باشی دل شیداى من دنبال توست
رفتنت بوى خوش عطر بهارم ﺑرﺩﻩ است

آسمان می گرید و سیلاب اشکش از دلم
خاطرات خوب و شیرین نگارم ﺑرﺩﻩ است

خنده ام پژمرد و مانده بر لبم مهر سکوت
از جوانی فرصت ، شور و شرارم ﺑﺮﺩﻩ است

آتَشی بر جان و بر این منزل ویران زدی
تا به سر حد جنون و انفجارم ﺑرﺩﻩ است

نیست دیگر در دل من جز غم سوزان عشق
طعم شیرین ، گاه تلخ انتظارم ﺑرﺩﻩ است

#یاسررشیدپور


05 آذر 1397 22 0

شیوۀ دلبرى روى تو دیدن دارد

شیوۀ دلبرى روى تو دیدن دارد
ناز كن ناز تو بسیار کشیدن دارد

مرغِ دل بال و پَرَش ریخته از شوق وصال
به هواى تو ولی ذوقِ پریدن دارد

با لب چون شکرت نیش بزن نوش كنم
چون عسل با تَبِ زنبور چشیدن دارد

گفته هاى تو همانند ترانه ست و غزل
گرچه دشنام دهی باز شنیدن دارد

رنگِ پاییزیِ من خنده به لبهات نشاند
وَ انارِ لبِ تو میلِ رسیدن دارد

باطل السحر دلم ، نام قشنگت شده است
بردنِ نامِ تو بر خویش دمیدن دارد

شاه بیتِ غزلِ زندگى و عُمرِ منی
واژه ها ، قافیه با عشق تو چیدن دارد

#یاسررشیدپور


29 آبان 1397 25 0

با تو میشه پَر گرفت و اُوج قُله پَر كشید

با تو میشه پَر گرفت و اُوج قُله پَر كشید
بال عاشقی گشود و تا خود خدا رسید

میشه با شقایقا از عشق تو حرفی زد و
بگم از كدوم نسیم عطر تو رو میشه شنید

تو نشستی تو دلم تا که ترانه گُل كُنه
میشه از توى چشات یه عالمه ستاره چید

زندگی با تو چقد شیرین و دوست داشتنیه
میشه از شهد لبات طعم خوش عسل چشید

مجنون قصۀ ما لیلی رو دست به سر میكرد
اگه حتی یه دفعه زنگ صدات و میشِنید

اگه حرف تو نبود شعرام و آتیش می زدم
حس زیباى تو رو تو عُمقِ شعرام میشه دید

#یاسررشیدپور


26 آبان 1397 15 0

آنکه در صحرای جانم جان گرفت

آنکه در صحرای جانم جان گرفت
مشکل عشق مرا آسان گرفت

سینه می سوزد ز فریادی غریب
ابر چشمم اشک چون باران گرفت

من که بیمارم به درد عاشقی
درد آمد خنده ها پایان گرفت

با هجوم غصه هایش سوی من
کُلبه ی آرامشم طوفان گرفت

دل که یاری نیست فریادش رسد
عاشقی را بر دلم ارزان گرفت

چون هوایش بود تنها در سرم
عقل از سودای او فرمان گرفت

عشق او اِکسیر درمانگر که داشت
روح بیمارم از آن درمان گرفت

با نگاهی ریخت آتش بر سرم
دادِ خود از عاشقش اینسان گرفت

مُرده بود احساس من از زندگی
زندگی با یک نگاهش جان گرفت

با همه اوضاع و احوالی که رفت
حال من از عشق او سامان گرفت

#یاسررشیدپور


23 آبان 1397 16 0

تنها نشسته دلِ من ، در آرزوی دیدنت

تنها نشسته دلِ من ، در آرزوی دیدنت
من ودل و تنهاییاش ، منتظر رسیدنت

تا که بهت فکر میکنم ، این دلم اونقدرمیگیره
میره یه گوشه تنهایی ، دق میکنه تا بمیره

بهش میگم بسّه دیگه ، اون دیگه هیچوقت نمیاد
می زنه زیرِ گریه و ، فقط میگه تورو می خواد

کاشکی می شد بارِ دیگه ، تورو از نزدیک ببینم
نه اینکه شب ها تا سحر ، کنار عکست بشینم

کاشکی می شد باهم دیگه ، بارون و دعوتش کنیم
تو جشن عاشقونه مون ، دل رو بی حسرتش کنیم

دلم می خواد بازم بیای ، بهم بگی دوستم داری
خنده به لب کنارِ من ، دست تویِ دستم بزاری

الان که اینجا رسیدم ، با همه ی سادگیام
دلم میخواد پیشم باشی ، بخندی به تنهاییام

عیب نداره خوش بگذره ، خدا نگهدارت باشه
خداکنه یکی دیگه ، مشتاق دیدارت باشه

بَسّه دیگه باید برم ، برای امشب کافیه
بیشتر از این بیدار باشم ، فکر میکنم عَلاّفیه


21 آبان 1397 23 0

از دوریِ تو پُر از ملالم

از دوریِ تو پُر از ملالم

تو بدری و من پیِ وصالم

کارم شده از نبودت ایدل

شب تا به سحر فقط بنالم

قَد قامَتِ تو قیامت من

بی روىِ تو در حالِ زوالم

بر چشمم اگر قدم گذاری

بر باد رود غم و خیالم

كی می شود از سر محبت

یکدم نظر افكنی به حالم

#یاسررشیدپور


19 آبان 1397 18 0

چشمان تو چون ماه به شب نور عطا كرد

چشمان تو چون ماه به شب نور عطا كرد
این ماه حسادت به من و روی شما كرد

در غربت سیمای گلت خیره به ماهم
جُز ماه نداند که دلم بی تو چها كرد

گرماى دل و زندگى و روشنِ جان شد
شوری که نگاهِ تو در این خانه به پا كرد

آماده كنم شمع و شرابی که هم اینک
حس تو مرا تازه پُر از مهر و صفا كرد

از هُرمِ نفسهاى تو این رابطه گرم است
باید که سر و جان به رهت نیک فدا كرد

حالا که تو هستی به کنارم گِلِه ای نیست
این بودنت امروز به من ، کار دوا کرد

#یاسررشیدپور


15 آبان 1397 29 0

بود خاموشی نصیبم ، چون که من عاشق شدم

بود خاموشی نصیبم ، چون که من عاشق شدم
روى ماهت را که دیدم ناگهان ناطِق شدم

عادت شبها شده این تا سحر بیداری ام
مهر تو علت شده گر با تو من صادق شدم

درد و رنجی می کشم از دوریت شیرین زبان
بسکه در وصفت نوشتم شاعری حاذِق شدم

در وفا کَس نیست چون من ، شهرۀ شهر شما
همچو عَذرایی که من از عشق تو وامِق شدم

کی وصال تو مُیَسَر می شود مَه روی من
باز امشب مُلتَمِس بر درگهِ خالق شدم

چشم امیدم به لطف بی کرانت دوختم
این چنین بر درد و غمهای جهان فائِق شدم

#یاسررشیدپور


13 آبان 1397 32 0

گفتم شراب چشمت ، گفتا نخورده مستی

گفتم شراب چشمت ، گفتا نخورده مستی
گفتم دلم نکن خون ، گفتا تو دل شکستی

گفتم که در کنارت ، بودن شد آرزویم
گفتا در این تَمَنّا ، عهدت چرا گُسَستی

گفتم به جُرمِ عشقت روزی اگر بِمیرم
گفتا تو عاشقی کن فارغ شوی ز پَستی

گفتم که از کرامَت ما را شبی دعا کن
گفتا دعا نخواهی بس کن تو خود پرستی

گفتم دریغ منما از من جمال خود را
گفتا که رُخ نبینی تا از خودت نَرَستی

گفتم که باده ام دِه بی تابم و خُمارم
گفتا که توبه کردی پیمانه را شکستی

گفتم که توبه کردم بر دل شراب و مِی را
گفتا اگر بدانی مستِ مِیِ اَلَستی

#یاسررشیدپور


09 آبان 1397 28 0

روی بنما ماهِ من شب خیمه بر پا کرده است

روی بنما ماهِ من شب خیمه بر پا کرده است
کار شام تیره را چشم تو با ما کرده است
 
قصۀ دوری ز چشمانت دلیل غصه ام
تا قیامت درد را بر من مُهَيّا کرده است
 
بر خلایق رحم کن بر رُخ نقابت را بزن
آن دو چشم مست تو در شهر بلوا کرده است
 
رفتنت دانی چه کرده با چنین آرامشت
بی قراری را برایم خوب معنا کرده است
 
روی ماهت از کجا الگو گرفته این چنین
حُسنِ تو افلاک را صید ثُرَيّا کرده است
 
آفرینش از کدامین مِی به سیمایت زده
اهل معنا را رُخَت محو تماشا کرده است
 
خلقت تو فخر خالق بود میدانی چرا
چون تو را زیباترین مخلوق دنیا کرده است
 
#یاسررشیدپور


05 آبان 1397 21 0

دلم گواه می دهد غریب آشنای من

دلم گواه می دهد غریب آشنای من
به عرش كبریا رسد نداى تو نداى من
 
اگر به صدق سر كشد نیاز دل بسوى او
شنیده می شود به جان صداى تو صداى من
 
یقین که می رسد به او نوای عاشقانه مان
که این چنین بها دهد به هوی تو به های من
 
به دست باد می دهم تمام غصه های خود
چو می دهد امید را ، وفای تو وفای من
 
نسیم آرزوی من که می وزد به سوی او
ز جان و دل شکفته شد صفای تو صفای من
 
نظاره می كند مرا اشاره می دهد تو را
انیس خوب و مهربان خداى تو خدای من
 
#یاسررشیدپور


01 آبان 1397 34 0

به بالینم قدیمی آشنایم

به بالینم قدیمی آشنایم
بیا دنیای من هستی خدایم
 
خبر داری که آرامش ندارم
و می دانی که در راه خطایم
 
تویی درمان درد مانده بر دل
بیا از دردهایم كن رهایم
 
نجاتم ده از این سردرگمی ها
به توصیف تو هر حمد و ثنایم
 
چه باشد افتخاری بهتر از این
که لب از لب به مدحت میگشایم
 
نخواهم جز تو دیگر هیچ از تو
اجابت كن خداوندا دعایم
 
#یاسررشیدپور


27 مهر 1397 29 0

اگر چه برگ زردی در خزانم

اگر چه برگ زردی در خزانم
ولی در دل گل عشقت نشانم 
 
درون كلبه ى زیبا پرستان
ندانم میهمان یا میزبانم
 
بیادت امشبی را می شوم مست
کمی آسوده می سازم روانم
 
ندیدم خیری از عُمر و جوانی
زمین خورده گرفتار زمانم
 
میان سینه آتش روى آتش
و از سوز دلم آتشفشانم
 
شکایت دارم از این چرخ گردون
که بار غم به دوشم میكشانم
 
ننالیدم به عمر خویش هرگز
ز دست دلبر نامهربانم
 
منم "یاسر " همان گلزار عشقم
فقط یک فصلم آری.....من خزانم
 
#یاسررشیدپور


25 مهر 1397 41 0

آتش به سر چو شمع، به شبها نشسته ام

آتش به سر چو شمع، به شبها نشسته ام
عمری براى حل معَمّا نشسته ام
 
چون بوف ِ کور ، بر سر ویرانۀ امید
سر زیر پَر كشیده و ، تنها نشسته ام
 
بر لب همیشه ذکر و دعا ، مثل مُرغِ حق
بر بامِ خانه ات به تَمَنّا نشسته ام
 
در دل كویر و ظاهر سر سبز چون بهار
مانند گَز به دامن صحرا نشسته ام
 
دریاچه ى قُم از نَمَكِ چِهرۀ تو شور
تنها كنار ساحل دریا نشسته ام
 
تو طعنه میزنی و مدارا نمیكنی
من خو گرفته ام و ، شکیبا نشسته ام
 
#یاسررشیدپور


22 مهر 1397 23 0

برای جسمِ بی جانم همان جانی

برای جسمِ بی جانم همان جانی
کجا ، کی ، در کنارم ساده می مانی
 
زنم هر شب قدم با یاد چشمانت
مرا تا صبح می بلعد .......خیابانی
 
خیالت هر شب و روز است مهمانم
خودت کی خانه می آیی به مهمانی 
 
به پای سرنوشتی تلخ می سوزد!
تب آلوده- کویرم ...........ناز بارانی 
 
چه شبهایی که بستم چشمِ رویا را
ندانستم که خود ، کابوس پنهانی 
 
پریشان خاطر و افسرده ام بی تو 
بر احوالِ دلِ آشفته سامانی
 
شود آرامشم آغوش پُر مهرت
بیا ای آرزو ......اُمــیــّـــد پایانی
 
#یاسررشیدپور


19 مهر 1397 32 0

ای که یاد تو به دل هست همان آب حیات

ای که یاد تو به دل هست همان آب حیات
 
کاش میشد که شود جان و دل من به فدات
 
دشمن و دوست گرفته سر انگشت به لب
 
كاين جمال است كه اثبات كند هستى ذات
 
تيغ ابروى كَجَت مُعجِزِ شَقُ القَمَر است
 
شِكند بُتكده ی قصر خطا ، لات و مَنات
 
تو كه ميراب بقائی لب عطشان زِ چه رو
 
جان شيرين بسپاری به لب شَطِ فُرات
 
قطره در محضرِ دَریاى کَرَم می گوید
 
به كمان ابروى محراب جمالت صلوات


16 مهر 1397 33 0
صفحه 1 از 3ابتدا   قبلی   [1]  2  3  بعدی   انتها