در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده یاسر رشیدپور)

دفتر شعر

بوسه ی ما را توقضا میکنی

بوسه ی ما را توقضا میکنی
بر من بیچاره جفا میکنی

این دل تنهای مرا اینچنین
از غم و اندوه جدا میکنی

قلب مرا خانه ی غم کرده ای
با دل غمدیده چه ها میکنی

لب به سخن باز کنی هر زمان
ولوله بر این دل ما میکنی

ای که طبیب همه دردم تویی
زخم مرا نیز دوا میکنی؟

تا که نگاهم کنی از روی مهر
محشری از نور به پا میکنی

زخم دلم از خم گیسوی توست
زخم زدی ... از چه رها میکنی؟

قصه ی بیماری دل گوش کن
هر چه کنی بهر خدا میکنی

#یاسررشیدپور


05 بهمن 1398 5 0

روزگاریست که غم ،هم نفسِ ما شده است

روزگاریست که غم ،هم نفسِ ما شده است
هم دل و هم قدمِ این دل شیدا شده است

رفت از پیشِ من و آتشِ جانسوزِ فراق
هم رَه و هم سفرِ ، قصه و رویا شده است

ترکِ من کرده و شیدایی و احوالِ خراب
دست بر دامنِ این دیده ى رسوا شده است

دیر گاهیست که فریاد شده گوشه نشین
بُغضِ غم مرهمِ این ، حنجَرِ تنها شده است

اشک در حسرتِ دیدار به خود می پیچد
به گمان خیره دلش ، در رُخِ فردا شده است

باز هم صبح شد و وای نیامد خورشید
طَلعَتِ بختِ سیه ،چون دلِ شبها شده است

كُنجِ تنهایی و خلوت به خودم می گویم
که چرا قسمتِ من ، حسرتِ دنیا شده است


20 دی 1398 25 0

دلی مشتاق دیدار تو دارم

دلی مشتاق دیدار تو دارم
برای دیدنت در انتظارم

دمی بی عشق در دنیا نشاید
بهایِ عشق باشد اعتبارم

در این دنیای تنهایی و غربت
تو هستی مایه ی صبر و قرارم

چنان مهرت به قلبم ریشه کرده
که گویی دل به مادر می سپارم

نجاتم ده، بکُش یا زنده ام کن
که آزادم کنی از این حصارم

نمی خواهم جدایی را به عمرم
به بالینم بیا ای غمگسارم

به دنیا جز تو زیبا رو نباشد
بیا زیبای بی همتا کنارم

#یاسررشیدپور


13 دی 1398 26 0

ای به قربان قدم هایت بیا

ای به قربان قدم هایت بیا
دیده ام بر زیر پاهایت بیا

مُردم از هجران و درد انتظار
بر وصالت همچنانم بی قرار

چشم هایم خستۀ راهت شده
دیده مشتاق رُخِ ماهت شده

هر زمانی ماه کامل می شود
دیدن روی تو حاصل می شود

همچنان دل می بری! و دلبری
بر تمام ماه رویان سروری

باز گفتم از غم و دردِ فراق
کی بگویم از وصال و اشتیاق

#یاسررشیدپور


10 دی 1398 58 2

آه ای عشق میشود این بار آخرین اشتباه من باشی؟

آه ای عشق میشود این بار آخرین اشتباه من باشی؟
میشود توی آسمان دلم بِنِشینی و ماه من باشی؟

در مصافی که نابرابر بود دین خود را به دست تو دادم
من خودم خواستم که تو عمری بی بهانه گناه من باشی

گم شدم لابه لای تنهایی، کور سویی نمانده در قلبم
مثل طفلی مطیع و فرمانبر می شود سربراه من باشی؟

بنشین رو بروی چشمانم خط بزن سطر های غمگین را
با خودت هی مرور کن تا صبح، خیره در هر نگاه من باشی

در شبیخون تلخ حسرتها ، من و تو یک پناه می خواهیم
دستهای مرا بگیر و ببر تا که تو جان پناه من باشی

من قطاری بدون همسفرم که به دنبال عشق میگردد
آری ای عشق میشود،،؟ باید ، آخرین ایستگاه من باشی

من و تنهایی از تولدمان یک سپاه بدون سرداریم
کاش میشد به قدر یک آغوش، پادشاه سپاه من باشی


02 دی 1398 82 0

دشمن بی چون و چرا شد دلم

دشمن بی چون و چرا شد دلم
بسته به زنجیر جفا شد دلم
 
تا که بیفتاد هوایت به سر
چرخ زد و سر به هوا شد دلم
 
از غم هجرانِ تو قلبم گرفت
زخمیِ طوفان بلا شد دلم 
 
رفته دل از دست از این پس دگر
بی دل از آنم که فنا شد دلم
 
سُست شده خانۀ بی پای بست
چون پیِ آن خانه بنا شد دلم
 
سوخته و سخت ریاضت کشید
خود برهانید و خدا شد دلم
 
تنگ دلی راهِ نفس بسته بود
نام تو را بردم و وا شد دلم
 
#یاسررشیدپور


28 آذر 1398 44 0

خواب از چشمم گریزان شد نمی آیی چرا

خواب از چشمم گریزان شد نمی آیی چرا
 
عشق من بی پرده عُریان شد نمی آیی چرا
 
عاشق مست تو بودم یاد داری نام من
 
بعدِ تو نامم پریشان شد نمی آیی چرا
 
#یاسررشیدپور



21 آذر 1398 63 0

با تو روشن می شود کاشانه ی ویرانه ام

با تو روشن می شود کاشانه ی ویرانه ام
مثل شمعی و به گِردِ روی تو پروانه ام
 
خود گلی ای نازنینم ، عطر گل آورده ای 
عطر ناب اطلسی پیچیده در گلخانه ام
 
یاد چشمانت عزیزم چنگ بر دل می زند
جُز نگاهت عشق من ، با عالمی بیگانه ام
 
تاكه می بینم تو را در خواب و رؤیاهای خود
از صفاى دیدنت پُر می شود پیمانه ام
 
در دو چشم روشنت نور خدایی دیده ام 
می سپارم بر تو یارب گوهر دُردانه ام
 
شهرت زیبایی ات در شعر من شد آشکار
فاش می گویم که من یک عاشق دیوانه ام
 
#یاسررشیدپور


07 آذر 1398 63 0

صدای مهربانت نازنینم مانده در گوشم

صدای مهربانت نازنینم مانده در گوشم 
 
وَ نامت حُرمتی دارد که من نشنیده مدهوشم
 
به فردای قیامت از خدایم خواهشی دارم
 
بهشتش را نمی خواهم اگر باشی در آغوشم
 
#یاسررشیدپور


25 آبان 1398 133 0

من بیشتر از تو به غم عشق دچارم

من بیشتر از تو به غم عشق دچارم
پنهان شدنت برده دل و صبر و قرارم
 
بعد از تو نمانده نفسی جان به تن من
یک لحظه بیا ای گُل نازم به کنارم
 
هم غم شده بعد از توخوراک شب وروزم
هم دوری ات انداخت ، شرر بر دل زارم
 
ای جان به فدای تو وفا جای جفا کن
من طاقت بی میلی معشوق ندارم
 
چندی ست که با چشم سیاه و مُژه ی فر
مانند اسیری........ به دو شمشیر شکارم
 
من خلق شدم تا که به دور تو بگردم
خورشید تویی ، من قَمَری روی مَدارم
 
#یاسررشیدپور


21 آبان 1398 118 0

غم بود و غربت بود غوغایی ز هجران

غم بود و غربت بود غوغایی ز هجران
 
پایت بِنِه جانا بر این چشم ترِ من
 
سوزاندی ام وز آتش هجر و فراقت
 
خاکستری دائم نشسته بر سر من 
 
#یاسررشیدپور


18 آبان 1398 80 0

بهترین رهبر برای کودتا کردن تویی

بهترین رهبر برای کودتا کردن تویی
 
انقلابی می شود وقتی تو چادر سر كنی
 
ترسم این است ای پری پیكر به یغمایت برند
 
می شود با یک بله بر من لبت را تر کنی
 
#یاسررشیدپور


07 آبان 1398 63 0

من وگُل هر دو دل بسته

من وگُل هر دو دل بسته
 
                  زرنج دوریت خسته 
                             برای دیدن رویت
                               ز گلها پُرس و جو کردیم 
 
من وگُل عاشق و تب دار
 
                  و از غمهای تو بیمار
                             برای جشن دیدارت 
                                  زمین را زیر و رو کردیم 
 
من وگُل هر دو حیران و
 
                  ز دست غم گریزان و
                              ز هجرِ یار نالان و
                                 چه خونها در گلو کردیم
 
من وگُل هر دو دیوانه
 
                  نشسته کُنجِ میخانه
                              به یاد شهد لبهایت
                                 شرابی در سَبو کردیم
 
#یاسررشیدپور


03 آبان 1398 65 0

عطر زیتون نگاهت تا که جاری می شود

عطر زیتون نگاهت تا که جاری می شود
 
لحظه لحظه عمر من هم جویباری می شود
 
سایۀ عشقم به سر با سایبان پلک تو
 
روحیاتم از نگاهت انتحاری می شود
 
#یاسررشیدپور


29 مهر 1398 76 0

دنیا شبیه پنجره ای رو به ماتم است

دنیا شبیه پنجره ای رو به ماتم است
این روزها که گریه برایم فراهم است
 
دنیای من ادامه ی یک نقطه تا ابد
فردای من ادامه ی غمهای عالم است
 
این روزها به سایه ی خود تکیه می کنم
مُهر سکوت بر لب و قلبم پُر از غم است
 
گلواژه ها همیشه به یاد تو بر لبند
جان میدهم به پای تو و باز هم کم است
 
با بودن تو هر شب و روزم بهاری است
وقتی بهار نیست چه جای تبسم است
 
هرچند از تو ، هیچ نشانی نمانده است
اما هنوز حال عمومیم... درهم است
 
تنها به عشق توست که اینگونه مانده ام
دنیا سه نقطه... بعدِ تو مثل جهنم است
 
# یاسررشیدپور


15 مهر 1398 141 0

لعنت به غروب و هوس بوسه و سیگار

لعنت به غروب و هوس بوسه و سیگار
 
وقتی که نبودِ تو مرا می دهد آزار
 
افسوس که از عطر شب و بوسۀ معشوق
 
من ماندم و چشمان ترِ خیره به دیوار
 
#یاسررشیدپور


12 مهر 1398 112 0

من شدم معتاد چشمت ترک عادت کی کنم

من شدم معتاد چشمت ترک عادت کی کنم
 
در فراقت شیونی جانسوز همچون نی کنم
 
در وفاداری نخواهم دست از عشقت کشم
 
تا برای وصل تو هفت آسمان را طِی کنم
 
#یاسررشیدپور


23 شهریور 1398 161 0

معشوق زیبا روى من، خیلی هوایت می کنم

معشوق زیبا روى من، خیلی هوایت می کنم
 
تا جان شود قربان تو، خود را فدایت می کنم
 
صدها غزل در وصف تو ، از دل سرایم بهر تو
 
گر رُﺥ نمایی عالمی، مست صفایت می کنم
 
#یاسررشیدپور


18 شهریور 1398 182 0

سیگار

سیگار شدم 
 
لای انگشتانت سوختم
 
تا لمس کنی احساسم را با لبانت
 
اما چون فیلتری در جوی خیابان نقش شدم
 
آی مردم...!
 
من همان کولیِ گمشده در خویشم
 
اگر پیدا کردید مرا
 
به خودم تحویل دهید.!
 
#یاسررشیدپور


10 شهریور 1398 163 0

با نگاه گاهگاهت ، شب چراغان می شود

با نگاه گاهگاهت ، شب چراغان می شود
ماه از دیدار چشمانِ تو حیران می شود
 
کِی شبیهِ ماه هستی؟ ماه پیش روی تو
از خجالت سر به زیر آورده پنهان می شود
 
سازۀ جان و دل من در حصار ناز توست
شب سرآید باد رقصان ، قلب طوفان می شود
 
من به آغوش پُراز مهرِ تو ایمان دارم و...
تو نفس های منی دل بی تو بی جان می شود
 
این منِ افسرده تنها با وجود بودنت
بی غمی را حس کند ، لبهاش خندان می شود
 
شورو شوق و ذوق عشق و عاشقی در چشم من 
موقع دیدار چشمانت نمایان می شود
 
در خيالم روز وصلت را خدا حاصل كند
از بهار وصل تو دنیا گلستان می شود
 
#یاسررشیدپور


02 شهریور 1398 195 0
صفحه 1 از 7ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  بعدی   انتها