در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده یاسر رشیدپور)

دفتر شعر

اگر چه برگ زردی در خزانم

اگر چه برگ زردی در خزانم
ولی در دل گل عشقت نشانم 
 
درون كلبه ى زیبا پرستان
ندانم میهمان یا میزبانم
 
بیادت امشبی را می شوم مست
کمی آسوده می سازم روانم
 
ندیدم خیری از عُمر و جوانی
زمین خورده گرفتار زمانم
 
میان سینه آتش روى آتش
و از سوز دلم آتشفشانم
 
شکایت دارم از این چرخ گردون
که بار غم به دوشم میكشانم
 
ننالیدم به عمر خویش هرگز
ز دست دلبر نامهربانم
 
منم "یاسر " همان گلزار عشقم
فقط یک فصلم آری.....من خزانم
 
#یاسررشیدپور


25 مهر 1397 1 0

آتش به سر چو شمع، به شبها نشسته ام

آتش به سر چو شمع، به شبها نشسته ام
عمری براى حل معَمّا نشسته ام
 
چون بوف ِ کور ، بر سر ویرانۀ امید
سر زیر پَر كشیده و ، تنها نشسته ام
 
بر لب همیشه ذکر و دعا ، مثل مُرغِ حق
بر بامِ خانه ات به تَمَنّا نشسته ام
 
در دل كویر و ظاهر سر سبز چون بهار
مانند گَز به دامن صحرا نشسته ام
 
دریاچه ى قُم از نَمَكِ چِهرۀ تو شور
تنها كنار ساحل دریا نشسته ام
 
تو طعنه میزنی و مدارا نمیكنی
من خو گرفته ام و ، شکیبا نشسته ام
 
#یاسررشیدپور


22 مهر 1397 4 0

برای جسمِ بی جانم همان جانی

برای جسمِ بی جانم همان جانی
کجا ، کی ، در کنارم ساده می مانی
 
زنم هر شب قدم با یاد چشمانت
مرا تا صبح می بلعد .......خیابانی
 
خیالت هر شب و روز است مهمانم
خودت کی خانه می آیی به مهمانی 
 
به پای سرنوشتی تلخ می سوزد!
تب آلوده- کویرم ...........ناز بارانی 
 
چه شبهایی که بستم چشمِ رویا را
ندانستم که خود ، کابوس پنهانی 
 
پریشان خاطر و افسرده ام بی تو 
بر احوالِ دلِ آشفته سامانی
 
شود آرامشم آغوش پُر مهرت
بیا ای آرزو ......اُمــیــّـــد پایانی
 
#یاسررشیدپور


19 مهر 1397 13 0

ای که یاد تو به دل هست همان آب حیات

ای که یاد تو به دل هست همان آب حیات
 
کاش میشد که شود جان و دل من به فدات
 
دشمن و دوست گرفته سر انگشت به لب
 
كاين جمال است كه اثبات كند هستى ذات
 
تيغ ابروى كَجَت مُعجِزِ شَقُ القَمَر است
 
شِكند بُتكده ی قصر خطا ، لات و مَنات
 
تو كه ميراب بقائی لب عطشان زِ چه رو
 
جان شيرين بسپاری به لب شَطِ فُرات
 
قطره در محضرِ دَریاى کَرَم می گوید
 
به كمان ابروى محراب جمالت صلوات


16 مهر 1397 9 0

خوشا خیال نگاهت چِراغ راه شدن

خوشا خیال نگاهت چِراغ راه شدن
در اوج قله ی عشقت پلنگ ماه شدن
 
شب از نگاه تو تا اوج آسمان رفتن
برای کوهِ خیالت مثالِ کاه شدن
 
به منتهایِ سعادت رسیدن از هیچی
عزیزِ مصرِ زمان با درونِ چاه شدن
 
منی که خانه گرفتم به مُلکِ استغنا
چِه بیمِ خانه به دوشی و بی پناه شدن
 
دلم برنده ی جنگ است عاقبت یا عقل؟
هوای عشق تو یا اینکه سر براه شدن
 
گداییِ سر کویت به عالمی ندهم
گدای شهر تو ارزد به پادشاه شدن
 
سعادتیست نصیبم که جُز به خاصان نیست
به پیشِ خلق به غیر از تو رو سیاه شدن
 
#یاسررشیدپور


14 مهر 1397 14 0

لشکر عشق تو آید به هواداری من

لشکر عشق تو آید به هواداری من
هر نگاهِ تو شود آیتِ دلداری من
 
زده ای طعنه به دریاچۀ قُم از نَمَکَت
باعث شوری اشکِ همه دم جاری من
 
بر شفاخانۀ چشمت ببرد رَشک طبیب
گر مداوا بکُنی ریشه ی بیماری من
 
این چه رازی ست که در چهرۀ زیباى شما
حل شود با نظری کُلِ گرفتاری من
 
از لبت در رمضان وسوسه می بارد اگر
رسد امدادِ خدا می شود افطاری من
 
حاصل عمرِ گرانمایه بجز حُسنِ تو نیست
درک زیبایی تو علت بیداری من
 
#یاسررشیدپور


09 مهر 1397 15 0

رفتى و رفتنت اسكان مرا ريخت بهم

رفتى و رفتنت اسكان مرا ريخت بهم
چون خزانی که گلستان مرا ريخت بهم
 
به تو گفتم نکنی موی سرت را افشان
کردی و دفتر و دیوان مرا ريخت بهم
 
حس خوبی که صبا از نفست داد به من
حشمت و جاهِ سلیمان مرا ريخت بهم
 
درد عشق تو یقین چاره ندارد جز مرگ
هرچه کردم همه درمانِ مرا ريخت بهم
 
کفر چشمان سیاهت به نگاهی ناگاه
کلبه ی کوچک ایمان مرا ريخت بهم
 
موعدِ رأى رسیده ست وخودم می بینم
حجم تبليغ تو ایران مرا ريخت بهم
 
#یاسررشیدپور


07 مهر 1397 9 0

بی حد شکنجه کرده مرا فکرهایِ تلخ

بی حد شکنجه کرده مرا فکرهایِ تلخ
صد آرزویِ خسته و هم ماجرایِ تلخ
 
هی چُرت و فکرِ مبهم و صدها خیالِ بد
خَط می زنم به رویِ همین انزوایِ تلخ
 
"نادر" ترین ترنمِ ......... افشاریِ جهان
آتش زند به نایِ نی ربنّای تلخ
 
هذیانِ تب به جانم و ذهنم مکدرَ ست
هر لحظه می کشاندم بر ، قهقرایِ تلخ
 
وقتی که در نبود تو غم بود همدمم
در این هوایِ غمزده ، در این فضایِ تلخ
 
آغاز زندگی همه تکلیف و رنج و درد
آمد زمان مُردن ........... یک انتهایِ تلخ
 
مُهرِ سکوت بر لب و رازی مَگو به دل
این همدمِ همیشه و این آشنایِ تلخ
 
#یاسررشیدپور


05 مهر 1397 19 0

سرمست تو و لحنِ صدایت کم و بیشم

سرمست تو و لحنِ صدایت کم و بیشم
درحال و هوای تو و سر مستی خویشم
 
ذهنم شده درگیرِ تو ای کاش بدانی
ماتِ رُخِ افسونگر یک ...... آینه -کیشم
 
من مرغ قفس خوانِ غزلهایِ پُر از بُغض
تو آن که ندارد خبری از دل ریشم
 
صد داغ به دل بستم و در خانه نشستم
در حسرتِ روزی که بیایی تو به پیشم
 
باشی تو کنارم همه جا عینِ بهشت است
چون عشق بُوَد مرهمِ بر قلب پریشم
 
با درد غریبم اگرم یار تو باشی
یکسان بُوَد از دست شما نوشَم و نیشم
 
#یاسررشیدپور


03 مهر 1397 21 0

به خیالی که یکی ، شاعرِ چشمانم هست

به خیالی که یکی ، شاعرِ چشمانم هست
گفتم از شعرِ نگاهش ، غزلی آنَم هست
 
سیبی ازباغِ تماشاست که زیبا شده است
نیمۀ گمشدۀ ماست که پیدا شده است
 
قصّۀ فَصلِ پُر از درد به پایان آمد
"باز"، در خوابِ خوش پنجره "باران" آمد
 
کوچه را وقفِ چراغانیِ دل ها کردم
پاکیِ هر نفسی آینه را ، ها کردم
 
پیشِ آن چشم فریبا که دلِ ما را کُشت
مردمِ کوچه گَزیدند به دندان ، انگُشت
 
او که عمری به سرِ راهِ دلم ، سد شده بود
بی خبر از شبِ تنهاییِ من ، رد شده بود
 
باز هم پُشتِ همان پنجره شاعر بودم
همچنان منتظرِ مرغِ مهاجر بودم
 
#یاسررشیدپور


01 مهر 1397 11 0

بی تو شب و روز من آرام نیست

بی تو شب و روز من آرام نیست
پُختۀ عشق است دلم خام نیست
 
بی رُخِ ماهِ تو در این تیرگی
ماهِ تمامی لبِ این بام نیست
 
شادیِ من ماندنِ در دامِ تو ....
دانه و آبی که در این دام نیست
 
طعم لبت روی لبم مانده است
جز به چنین شهد مرا کام نیست
 
بوسه ای از کنج لبت می دهی؟
بین دو لب فاصله یک گام نیست
 
 رفتی و بی رویِ تو قلبم گرفت
 بی تو مرا لذتِ ایام نیست
 
کاش که یادی کُنی از من شبی
غیبتِ تو کمتر از اعدام نیست
 
#یاسررشیدپور


31 شهریور 1397 23 0

گُل من از همه گُلهای جهان سر بودی

گُل من از همه گُلهای جهان سر بودی
شاخه ی یاسِ پُر احساسِ مُعَطَّر بودی
 
در دلِ دشت گُلِ لاله و ریحان و چمن
بینِ یک عالمه گُل از همه بِهتر بودی
 
نفست صبح بهارست و قدت سرو بلند
شایدم در صدفی دانه ی گوهر بودی
 
خوبرویان که نشستند رقابت بکنند
همه خوب اند ولی از همه سرتر بودی
 
شب من طِی شده با شمع و شراب و غم تو
وای اگر جای غم ای یار تو در بَر بودی
 
من به دنبال وصال گُلِ رویت شب و روز
تو در اندیشه ی یک دلبر دیگر بودی
 
#یاسررشیدپور


30 شهریور 1397 15 0

دیشب دو سه نخ حسرت و سیگار كشیدم

دیشب دو سه نخ حسرت و سیگار كشیدم
چشمان تو را در دل بیمار كشیدم
 
پُک های من اندازۀ تنها شدنم نیست
بی فایده از دست و لبم کار کشیدم
 
تا صبح به دیوار شدم خیره و آخر
تصویر تو را سینۀ دیوار كشیدم
 
افسرده و دلتنگم و دیوانۀ عشقت
چنگی به دلم از سرِ آزار کشیدم
 
در خلوتِ تنهاییِ ایامِ جدایی
بس زجر که از رفتنِ دلدار کشیدم
 
بسیار و کمش مسئله ای نیست که دیگر
دندان طمع از کم و بسیار کشیدم
 
#یاسررشیدپور


28 شهریور 1397 18 0

با نگاه گاهگاهت ، شب چراغان می شود

با نگاه گاهگاهت ، شب چراغان می شود
ماه از دیدار چشمانِ تو حیران می شود
 
کِی شبیهِ ماه هستی؟ ماه پیش روی تو
از خجالت سر به زیر آورده پنهان می شود
 
سازۀ جان و دل من در حصار ناز توست
شب سرآید باد رقصان ، قلب طوفان می شود
 
این منِ افسرده تنها با وجود بودنت
بی غمی را حس کند ، لبهاش خندان می شود
 
شورو شوق و ذوق عشق و عاشقی در چشم من 
موقع دیدار چشمانت نمایان می شود
 
در خيالم روز وصلت را خدا حاصل كند
از بهار وصل تو دنیا گلستان می شود
 
#یاسررشیدپور


26 شهریور 1397 9 0

شب همه شب، چشم به در داشتم

شب همه شب، چشم به در داشتم
چاره به جز صبر ، مگر داشتم
 
سفرۀ شب پهن شد و ، آن میان
آینه ی مهرِ تو بر داشتم
 
تا بگذاری به سر شانه ، سر
حسرت یک ، شانه به سر داشتم
 
در رهِ عشق تو فقط درد و رنج
بود همه آنچه ثمر داشتم
 
یک نظر از هر نظر افتادم - از 
هر نظری با تو نظر داشتم
 
ای تو همه مرجع اخبار عشق
بی تو کجا از تو خبر داشتم
 
در پی یک شعله ، چراغ آمدم
لاله شدم ، خونِ جگر داشتم
 
تا به هوایت نفسی سر کشم
بال در آوردم و پر ، داشتم
 
#یاسررشیدپور


24 شهریور 1397 17 0

بر دلم غصۀ بسیار ..... نباشی پیشم

بر دلم غصۀ بسیار ..... نباشی پیشم
دوری ات می دهد آزار نباشی پیشم
 
پیش دریام و عطش قصد به جانم دارد
تشنه ام ... تشنۀ دیدار ... نباشی پیشم
 
همدمم کیست بجز بستۀ قرص اعصاب
با دوتا پاکت سیگار....... نباشی پیشم
 
نکند بی خبر از حال تو باشد دل من
تا ابد از همه بیزار نباشی پیشم
 
باختم هر دو جهان را... وَ نچیدم سیبی
وای اگر لحظۀ اقرار ...... نباشی پیشم
 
یک نفس با نفست زنده بمانم شده است
حسرتی بر دلِ بیمار نباشی پیشم
 
شده آهوی دلم صید نگاهت گلِ من
روز و شب خیره به دیوار نباشی پیشم
 
#یاسررشیدپور


22 شهریور 1397 18 0

مرا افسون خود کردی و افتادم به هر راهی

مرا افسون خود کردی و افتادم به هر راهی
که شد سهمِ من از دنیا فقط سوزِ شبانگاهی
 
تو از تنهایی و بغض و غمِ شبها چه میدانی
زدی آتش به جان من ، که هردم میکشم آهی
 
به امید وفای تو جوانی را هدر دادم 
کشد عشقت مرا تا ورطه های پوچِ گمراهی
 
فقط در درس بی مهری تویی شاگرد ممتاز و
فقط در مُلک دلسنگی مقامت عالی و شاهی
 
برو دیگر نمی خواهم که برگردی،نمی خواهم
بپرسی حال و احوالم ، که از آن خوب آگاهی
 
و من عزم سفر دارم بدون همسفر آری
برو لطفا نکن دیگر مرا چون سایه همراهی
 
#یاسررشیدپور


21 شهریور 1397 13 0

وقتی دلم به یادِ تو شبگرد می شود

وقتی دلم به یادِ تو شبگرد می شود
لیوانِ چایِ تازه دمم سرد می شود
 
دکتر ، دوا چه فایده دارد براى من
وقتی دوای بی تو مرا درد می شود
 
میلم به آن لبانِ اناریِ قرمز است
رنگِ من از ندیدن تو زرد می شود
 
وا کن به خنده غنچۀ لبهات را شبی
لبخندِ تو به غصه هماورد می شود
 
شد بیت بیتِ هر غزلم وصفِ حُسنِ تو
امروز کودکِ غزلم مرد می شود
 
دیگر نماند بعدِ تو از ما نشانه ای
کم کم امید از دل من طرد می شود
 
رفتی برو ، نپرس چه ها می کشد دلم
بیچاره از نبودِ تو ولگرد می شود
 
#یاسررشیدپور


19 شهریور 1397 13 0

از لبت بوسه ی تبدار دلم می خواهد

از لبت بوسه ی تبدار دلم می خواهد
شهدِ شیرین و به تکرار دلم می خواهد
 
نمکت طعنه به دریاچه ی قم می زند و
عشوه و دلبری ... هر بار دلم می خواهد
 
حال این عاشق دیوانه خراب است هنوز
دائما بسته ی سیگار دلم می خواهد
 
چشم بر راه تو هستم که بیایی به برم
تا ابد یارِ وفادار.......... دلم می خواهد
 
عشق را فلسفه ای نیست بجز اوج جنون
مستیِ کوچه و بازار دلم می خواهد
 
آتش عشق تو دائم زندم شعله به جان
چه کنم عشق شرر بار دلم می خواهد
 
بسته شد دفتر عشاق به نام من و تو
با تو من شادی بسیار دلم می خواهد
 
#یاسررشیدپور


17 شهریور 1397 21 0

دل زارم همیشه غمگین است

دل زارم همیشه غمگین است
غُصِّه دارم کِه طالع ام این است
 
گفتنی ها ....... ورایِ گوشِ زمین
درد هایم ...... ورایِ تسکین است
 
ناله هایم رسد به اوج فلک
دردِ فرهاد دردِ شیرین است
 
مُرغِ عشقِ شکسته بال و پرم
حالِ دل ، مثلِ مُرغِ آمین است
 
سیلِ اشکی به گونِه ام جاری ست
شانه ام .... زیر بار سنگین است
 
رازهایم ..........شبی شود افشا
من شنیدم که شب سخن چین است
 
از سیاهی طلوع مشرقِ عشق
ذرّه ها ..... آرزوی شان این است
 
#یاسررشیدپور


15 شهریور 1397 14 0
صفحه 1 از 3ابتدا   قبلی   [1]  2  3  بعدی   انتها