در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده یاسر رشیدپور)

دفتر شعر

اصلا این، یک دو خطِّ شعر مرا نه گدا و نه پادشا ببرد 

اصلا این، یک دو خطِّ شعر مرا نه گدا و نه پادشا ببرد 
واژه واژه تمام خون دل است، خون دل را چرا صبا ببرد
 
حاصل عاشقیست شوخی نیست، اینکه با اشک وخون نوشته شده
خرمن عمر عاشقیها را بی خبر از غمم چرا ببرد
 
بیت بیتش برای آنکس که دل بنامش زدم به دفتر عشق
بدهیدش به آن غریبی که، یک زمان بود آشنا ببرد
 
مدتی شد که بی تو دلگیرم ، خنده ای تلخ هم به لب دارم
هر کسی مژده ای دهد روزی ، ماتمی را از این سرا ببرد
 
گفته بودم به عشق او مستم ، باورم کرد و ساقیِ من شد
جسم من پاک، غرق باده شده ؛ بدهیدش که تا خدا ببرد
 
هر غزل هر قصیده هر قطعه، وصف چشمان و قدو بالایش
غیر از اویی که قابلش باشد دفترم را چه کس ، کجا ببرد
 
#یاسررشیدپور


24 مرداد 1397 6 0

خیال می کنم تویی قرار بی قرارها

خیال می کنم تویی قرار بی قرارها
چه بی قرار تر شدم میانه ی قرارها
 
نگاه می کنم ولی تو پشت ابر مانده ای
نشسته روی شیشه های روبرو بخار ها
 
همیشه در پِىِ توام به هرکجا که می روم
به گَردِ من نمی رسد سواره و سوار ها
 
ببین که قامتم شده خمیده مثل یک كَمان
و من میان این همه تلاطُم و فشارها
 
انیس چشمهای من برای روز بیکسی
دلی شکسته مانده در حصار انتظارها
 
بدون تو شکسته ام به خلوتی نشسته ام
کشیده ام به دورِ خود ودیگران حصار ها
 
#یاسررشیدپور


23 مرداد 1397 4 0

کاش می شد بر منِ آشفته دل سر می زدی

کاش می شد بر منِ آشفته دل سر می زدی
بر دل من با نگاهی چنگ دیگر می زدی
 
آتشِ نمرودیِ قهرت گلستان می شد و ....
بعداز آن چون مرغ عشقی تا دلم پر می زدی
 
رفتی و با رفتنت ؛ شادیِ من هم پَر كشید
کاش بودی بر لبانم بوسه اى تَر می زدی
 
بندرِ متروکه ام ......... چشم انتظارم سالها 
کاش بر این ساحل مشتاق لنگر می زدی
 
این پریشان حالی ام از دورى چشمان توست
کاش می شد بی خبر یک حلقه بر در می زدی
 
چون مسیحایی و جانی تازه بر من میدمی 
کاش بر ای کاش هایم رنگ باور می زدی
 
#یاسررشیدپور


21 مرداد 1397 9 0

سبزم اما حیف... چون دیگر بهارت نیستم

سبزم اما حیف... چون دیگر بهارت نیستم
من دگر آن ماه در شب های تارت نیستم
 
بغض هایم را درون سینه پنهان می کنم
در پیِ آن شانه ی بی اعتبارت نیستم
 
روز برفی و من و قهوه ، هوایی دلنشین
کاش برگردی ، ببینی در کنارت نیستم
 
زیر باران و تگرگِ خاطراتت باش با
شانه ی چتر خودت تنها ، که یارت نیستم
 
بعداز این در خواب هم دیگر نمی بینی مرا 
می روم از خاطرت ، دل بی قرارت نیستم
 
عاشقی سوءتفاهم بود در ذهنت ، و من 
عاشقت بودم ولی حالا دچارت نیستم
 
#یاسررشیدپور


20 مرداد 1397 8 0

عشق تو بر مُلکِ دلم فرمانروایی می کند

عشق تو بر مُلکِ دلم فرمانروایی می کند
شرم  نگاهت  بر حیای  من  خدایی می کند
 
هر تاب گیسویت توانم را به یغما می برد 
حرف از دهانت مثل باران دلگشایی می کند
 
اشعارِ شورانگیز دارد نازنین لبهاى تو
لبخند هاى دلفریبت دلربایی می کند
 
در راه تو جان می دهم ای مایۀ دلدادگی
تا مهربان سیمای تو قدرت نمایی می کند
 
تا روى دیوار دلم عکسِ رُخَت را می کشم
قلبم همه زیبایی ات را رونمایی می کند
 
با هر حضور گرم تو شب پُر ستاره می شود
یا در نبودت آسمان هم بی وفایی می کند
 
لحنِ صدای دلنشینت می شود آهنگِ دل
امّا چرا گاهی به من بی اعتنایی می کند
 
#یاسررشیدپور


19 مرداد 1397 13 0

چهرۀ حور و پری را از کجا آورده ای

چهرۀ حور و پری را از کجا آورده ای
رمز و راز دلبری را از کجا آورده ای
 
از لبانت نغمه ای کبکانه می ریزی بگو
لهجۀ ناب دری را از کجا آورده ای
 
عطر موهایت نشانی دارد از باغ بهشت
از خلایق برتری را از کجا آورده ای
 
ناامیدم می کنی با غربت چشمان خود
این نگاه سرسری را از کجا آورده ای
 
قندِ خونم رفته بالا ای عسل بانوی ناز
از شکر شیرین تری را از کجا آورده ای
 
در طلسم چهره ات افتاده بس اهل هنر
شیوۀ افسونگری را از کجا آورده ای
 
ای گل خوشبو مشامم را معطر می کنی
این گلاب قمصری را از کجا آورده ای
 
#یاسررشیدپور


18 مرداد 1397 14 0

یارب چه کنم دیده به راهش نگران شد

یارب چه کنم دیده به راهش نگران شد
ایام بهارم به غمش رنگِ خزان شد
 
ای عشق بیا تا که بگویند رقیبان
هرآنچه خدا خواست به عُشاق همان شد
 
طوفان به دلِ اهلِ خرابات شد امشب
چون جلوهٔ او در نظرش وَهم و گمان شد
 
بی تاب شده این دلِ شوریدهٔ غمگین
از غصه و غم خونِ دل از دیده روان شد
 
امشب تو بیا تا به سحر باده بنوشیم
برخیز و بده باده که هنگام اذان شد
 
چون آیی و از باغ لبت بوسه بچینم
شاید سببی کرد و دلِ پیر جوان شد
 
#یاسررشیدپور


17 مرداد 1397 10 0

درد دورى تو را جان به فدایت چه كنم

درد دورى تو را جان به فدایت چه كنم
قلب سرگشتۀ من كرده هوایت چه كنم
 
من که شبها همه آرامشم آغوش تو بود
شده ام شب زده بی مهر و وفایت چه کنم
 
همۀ حسرتم امروز فقط دیدن توست
گر به گوشم نرسد ناز صدایت چه کنم
 
محنت عشق تو بخشیده به من رنگ خزان
برگ زردی شده ام در کف پایت چه کنم
 
تو پُر از خاطره ای خاطر تو سهمِ من است
هیچکس نیست زند تکیه به جایت چه كنم
 
قصر فردوس اگر حاصل عمرم باشد
بی حضور تو و آن لطف و صفایت چه كنم
 
نیستی پیش من و یاد تو همراهِ من است
غم و اندوهِ تو را نیست نهایت چه كنم
 
#یاسررشیدپور


16 مرداد 1397 10 0

ماه بانو دل تو با دل من دمساز است

ماه بانو دل تو با دل من دمساز است
بازتاب ای، مه تابان درِ قلبم باز است
 
راهِ عشقی که از آن با دل و جان میگذرم
نیست پایانی و هر لحظه ی آن آغاز است
 
می زند موج از آرامش چشمت ای داد
اینچنین جلوه گری حادثه ی اعجاز است
 
دست خود را نکش از دامن تنهایی من
زود برگرد که با تو نفسم همراز است
 
گوشۀ چشم تو سرچشمۀ وحی است مگر 
روحِ من بال درآورده و در پرواز است
 
قلبت از جنس صداقت ، به مَثَل کلبۀ مهر
نغمه ات شادترین زمزمه و آواز است
 
آن چه گفتم همه از عشق تو آمد به زبان
گوهرِ نازِ درونِ صدفت یک راز است
 
#یاسررشیدپور


15 مرداد 1397 11 0

بر چهره ی زیبا، زده ای از چه نقابی

بر چهره ی زیبا، زده ای از چه نقابی
خورشید شو تا بر همه دنیام، بتابی
 
در خواب، لبِ شهد تو را سیر چشیدم
مخمور ترین باده ی ، گیرای شرابی
 
شیرین سخنی ، حرف بزن باز برایم
دلچسب ترین شعر و غزلهای کتابی
 
من تشنه کویرم که در او هیچ نرویَد
تو ابرترین مادر زاینده ی آبی
 
بیدار شو ای زندگی و باغ و بهشتم
افسوس که خشکیدم و افسوس تو خوابی
 
مجنون که شدم سنگ حقارت به سرم زد 
هر کس که مرا دید، تو را کرد عتابی
 
لطفی کن و یک بار دگر همسفرم باش
بی تو شده منزلگه من ، خانه خرابی
 
عمریست که چشمم به ره آمدنت سوخت
ای کاش که پیراهنت آید ، به جوابی
 
یارب برسان آن که اسیرش شده این دل
تا باز شوم غرق طوافی و ثوابی
 
#یاسررشیدپور


14 مرداد 1397 10 0

خاطرات خوبمان را می گذاری می روی

خاطرات خوبمان را می گذاری می روی
روی پیمانت چرا پا می گذاری می روی؟
 
خانه ای ابری بَنا کردی ، مرا یک گوشه با
آسمانی ابر ، تنها می گذاری می روی
 
سهم من در قلب تو یک ارتباطِ ساده بود
زیر لب ناگفته را جا می گذاری می روی
 
با تو معنا شد بهار عاشقی های قشنگ
زردم از پاییزها تا می گذاری می روی
 
از نگاهم عشق پاک تو نمایان می شود 
عاشقت را باز رسوا می گذاری می روی
 
رفتنت از پیش من حتی اگر تقدیر ماست
قلب مان را پُر تمنا می گذاری می روی
 
#یاسررشیدپور


13 مرداد 1397 16 0

گناهم بوده این تنها نگاهی

گناهم بوده این تنها نگاهی که دادم کوه ایمان را به کاهی به دل دارم شرر بر سینه ام آه که چشمم رفته ازشوقش سیاهی امان از دست دلدار و نگاهش كشانده دیده را سوى تباهی دلم گم شد در آنجا که تو بودی شدم گمگشته افتادم به چاهی بر آمد از درونم سوزِ حسرت و آتش زد به جُرم بی گناهی قرار از من گرفتی آن شبی که زدی آتش به جانم صبحگاهی خدایا بگذر از کفرِ نگاهش بمانَد در امان از سوز آهی #یاسررشیدپور


08 دی 1396 87 0