در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده یاسر رشیدپور)

دفتر شعر

آتشی بردل نشاندی، تا که خاکستر شوم

آتشی بردل نشاندی، تا که خاکستر شوم
تا بسوزم شعله گیرم، غرقِ این باورشوم
 
بال و پَر آتش زدی، تا همچنان پروانه ای
گِردِ شمع تو بسوزم ، عاشقی دیگر شوم
 
خواستی همچون کبوتر، پَر بگیرم در افق
پَر کشم تا آسمانت ، ماه را اختر شوم
 
از جمال گُل بگیرم ، رنگ و بوی تازه ای
در رکابت سر گذارم ، لایقِ گوهر شوم
 
سر نهم بر خاک پایت بوسه ای دیگر زنم
بر قدم گاهِ نگاهت، اشک را بستر شوم
 
پیکرت را در بغل گیرم به سودایِ وصال
بعدِ آغوشت دگر این مرگ را همسر شوم
 
خاک را در بر بگیرم، هم چنان آغوش تو
تا به شوقِ لذتی ، این لحظه را آخر شوم
 
دل دهم بر پایِ عشقت گرچه سوزانی مرا
من گلی خُشکیده ام، با شبنمی پرپر شوم


22 بهمن 1397 17 0

من وگُل هر دو دل بسته

من وگُل هر دو دل بسته
 
                  زرنج دوریت خسته 
                             برای دیدن رویت
                               ز گلها پُرس و جو کردیم 
 
من وگُل عاشق و تب دار
 
                  و از غمهای تو بیمار
                             برای جشن دیدارت 
                                  زمین را زیر و رو کردیم 
 
من وگُل هر دو حیران و
 
                  ز دست غم گریزان و
                              ز هجرِ یار نالان و
                                 چه خونها در گلو کردیم
 
من وگُل هر دو دیوانه
 
                  نشسته کُنجِ میخانه
                              به یاد شهد لبهایت
                                 شرابی در سَبو کردیم
 
#یاسررشیدپور


18 بهمن 1397 17 0

مثل تیری که به یک آن ز کمان می گذرد

مثل تیری که به یک آن ز کمان می گذرد
عمر ما نیز چنان باد وَزان می گذرد
 
گِلِه از تلخىِ ایام مکن دل خوش دار
وای از آن عُمر که با آه و فغان می گذرد
 
خنده با گریه و زاری نکند چارۀ درد
بنگر نیک به عمرت که چِه سان می گذرد
 
روز ها می گذرد خاطره ها می ماند
از گذرگاهِ مکان سِیرِ زمان می گذرد
 
غم امروز مخور....... غصه ی فردا به کنار
سخن از عشق بگو درد نهان می گذرد
 
نه زمان و نه مکان فرق به حالت نکند
هر طرف باشی و هرجا و مکان می گذرد
 
#یاسررشیدپور


09 بهمن 1397 30 0

باز باران آبرویم را خرید

باز باران آبرویم را خرید
                   یک نفر بر گونه ام اشکی ندید
 
غیر باران کَس نشد مجنونِ من
                  کَس ندیده دیده ی پُر خونِ من
 
بعدِ تو من ماندم و رویایِ تو
                   منتظر تا سر رسد فَردایِ تو
 
خاطراتت می زند آتش به جان
                  نیست دیگر از تو یک نام و نشان
 
اشک هم جای تو درشبهایِ من
                  می گذارد بوسه بر لب های من
 
بسته بُغضی حنجرِ تنهایی ام
                  می کند غارت دلِ شیدایی ام
 
لطف باران شامل حالم شده
                  شاهد این حال و احوالم شده
 
غم گسارِ لحظه های بی کَسی
                  بعدِ باران کی به دادم می رسی
 


06 بهمن 1397 23 0

خیال می کنم تویی قرار بی قرارها

خیال می کنم تویی قرار بی قرارها
چه بی قرار تر شدم میانه ی قرارها
 
نگاه می کنم ولی تو پشت ابر مانده ای
نشسته روی شیشه های روبرو بخار ها
 
همیشه در پِىِ توام به هرکجا که می روم
به گَردِ من نمی رسد سواره و سوار ها
 
خزان گرفته رنگِ این ، بهارِ زندگانی ام
تصوّرِ حضورِ تو سُرور بر دیارها
 
ببین که قامتم شده خمیده مثل یک كَمان
و من میان این همه تلاطُم و فشارها
 
انیس چشمهای من برای روز بیکسی
دلی شکسته مانده در حصار انتظارها
 
بدون تو شکسته ام به خلوتی نشسته ام
کشیده ام به دورِ خود ودیگران حصار ها
 
#یاسررشیدپور


02 بهمن 1397 25 0

باز امشب می زنم دل را به دریایی که نیست

باز امشب می زنم دل را به دریایی که نیست
می نویسم قصّه ی تعبیرِ رویایی که نیست

بس به پایِ دل دویدم از خودم وا مانده ام
از قدم هایی که بی من می رود جایی که نیست

سرخوش از عشقی که برجانم نهاده داغِ دوست
می زنم فریاد از اعماقِ تنهایی که نیست

مهرت آتش در دلم افکنده می سوزاندم
از نگاهم شعله می گیرد سویدایی که نیست

در خیالم نازِ بالایِ تو را حک می کنم
تا بگیرم در بغل آغوشِ زیبایی که نیست

بی تو حتّی عمرِ دنیا هم به پایان می رسد
ای بمیرد زندگی ! بی شوقِ دنیایی که نیست

عشق بر افکار من بالِ پریدن می دهد
می کشم پَر از خودم بالایِ بالایی که نیست

تا شود بر قلبِ کاغذ دردِ دلها مرهمی
زخمه ی شعری زدم بر قلبِ رسوایی که نیست

#یاسررشیدپور


28 دی 1397 23 0

دست از دامنِ معشوق کشیدن سخت است

دست از دامنِ معشوق کشیدن سخت است
طعم شیرینِ وصالش نچشیدن سخت است

رنجِ سختِ سفر اَز ماندنِ بی جا خوشتر
بی سبب روی گل اش سیرندیدن سخت است

باغ را حُسن و جمالِ تو کند سیرابش
گُلی از باغِ جمالِ تو نچیدن سخت است

تا که گیسوی تو بندی ست به جان و دل من
از کمند سر زلفِ تو رهیدن سخت است

اگر این فاصله دریا بشود مشکل نیست
دل به دریا بزنی و نرسیدن سخت است

آسمان جای عُقابی است که جرات دارد
همه دانند که در اوج پریدن سخت است

هر کسی ناز کند ناز نگاهش بخرند
پس چرا ناز نگاهِ تو خریدن سخت است

حسرتی بود به دل تا به زبان آوردم
پای دل از سفر عشق بُریدن سخت است


24 دی 1397 36 0

راهِ معشوق درازست و سفر می خواهد

راهِ معشوق درازست و سفر می خواهد
دل شیدایی و یک دیده ی تر می خواهد

پای رفتن نکند ذوق ، اگر عزمی نیست
عزم دیدارِ رُخِ یار ، نَظَر می خواهد

شرحِ شیدایی و مُشتاق شدن کافی نیست
تا رسیدن به سرِ ذوق ، هنر می خواهد

عاشقی ، دادن جانَ ست به پای معشوق
جَذْبه و چشم تر و دادنِ سر می خواهد

هست چون غرق شدن در دل امواجِ بلا
دل به دریا زدن و میلِ خطر می خواهد

گرچه این راه درازست و سفر هم دشوار
بچّه بازیست مگر ، عشق جگر می خواهد


18 دی 1397 63 6

رفتی اما دل شکیبا ﻣﺎﻧﺪه ﺍست

رفتی اما دل شکیبا ﻣﺎﻧﺪه ﺍست
خاطرت در خاطرم ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﺧﯿﺮﻩ هر شب چشمها بر آسمان
اشک هم در کارِ من وا مانده است

هق هقم محکومِ خاموشی شده
در دلم آشوب و غوغا مانده ﺍﺳﺖ

آه از طعم گَسِ لبهای تو
در خیالم همچو رویا ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﺍز ﺗﻦِ ﺑﯿﺘﺎﺏ من ﭼﯿﺰﯼ نماﻧﺪ
جز دلی آن هم که شیدﺍ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ

گر چه می دانم نمی آیی ولی
چشمِ امیدم به فردا مانده است

#یاسررشیدپور


15 دی 1397 25 0

امشب که بردم نام ازو

امشب که بردم نام ازو
هم مِی ازو هم جام ازو

دستی به مویش می کشم
هم میستانم کام ازو

گویم بیا بنشین دمی
امشب برایم همدهمی

در دست جامِ خسرَوی
به به چه شیرین عالمی

بُغضِ دلم را بِشکنم
مستی که آید در سرم

از دستِ بی کَس بودنم
شکوه به خالق می برم

دل بر دلِ من دِه کنون
بازی عشق است و جنون

بگذار سر بر شانه ام
آرام گیرم از درون

#یاسررشیدپور


11 دی 1397 29 0

مرا با بودنت دل زنده کردی

مرا با بودنت دل زنده کردی
حَزین بودم لبم پُرخنده کردی

وَ با آن سرزمین پاک چشمت
نگاهی مهربان بر بنده کردی

بیا دستم بگیر و عاشقی کن
که آن دَم عاشقی را زنده کردی

مرا با دولت جاوید عشقت
درین دنیا چنین پاینده کردی

ز عشق و توده های پُر فشارش
سَحابِ چشم را بارَنده کردی

طریق عشق را بر من نمودی
چو مهتابی مرا تابنده کردی

غزل هایم فدای یک نگاهت
که عالم را به خود بیننده کردی

#یاسررشیدپور


07 دی 1397 28 0

شهد را از گُل چشیدن بهتر است

شهد را از گُل چشیدن بهتر است
از لبانت بوسه چیدن بهتر است

مطلعِ چشمان مستت خواندن و
زان غزلها آفریدن بهتر است

محو در روی تو از خود بی خودم
پس تو را هرلحظه دیدن بهتر است

غیرِ تو شوری نباشد در سرم
در هوای تو پریدن بهتر است

عشق تو تنها دلیل زندگیست
بر وصال تو رسیدن بهتر است

این تب و این تاب را از من مگیر
چون نفس با تو کشیدن بهتر است

#یاسررشیدپور


04 دی 1397 29 0

رفتنت يأس است وحرمان نیز هم

رفتنت يأس است وحرمان نیز هم
ماندنت دین است و ایمان نیز هم

من که افتادم به تب از دوریت
خنده ات جان است ودرمان نیزهم

میل رفتن باشدم بسیار لیک
ماندنم عهد است و پیمان ‌نیز هم

زین همه زیبایی و مهرت کنون
گل خِجِل گردید و گلدان نیز هم

جملۀ عالم مسخر شد به عشق
ابر و باد و ماه تابان نیز هم

همسفر باشی اگر در دشت تار
روشن است هر راه پنهان نیز هم

#یاسررشیدپور


29 آذر 1397 19 0

زیباترین هدیه ؛ به دنیا خوش آمدی

زیباترین هدیه ؛ به دنیا خوش آمدی
آبی ترینِ آبیِ دریا ، خوش آمدی

زیبایی ات به گلشن و گل طعنه می زند
ای خوش تر از اطلس و دیبا ، خوش آمدی

بی یاد تو قرار ندارم به روز و شب
با تو شده قرار مُهَیّا ، خوش آمدی

بر چشمِ چون ستاره ی امیدِ روشنت
دنیا نشسته محو تماشا ، خوش آمدی

در چهره ات که نور سحر جلوه گر شده ست
خورشید هست غرق تمنّا ، خوش آمدی

مانند ماه بر سیاهیِ شب های من بتاب
زیباترین فرشته به دنیا ، خوش آمدی

#یاسررشیدپور


21 آذر 1397 41 0

چشمان تو گنجینه ای از گوهرِ ناز است

چشمان تو گنجینه ای از گوهرِ ناز است
چون بعدِ خدا سجده فقط برتو مجاز است

افسوس به این عمر که بی تو سپری شد
هرچند که درهایِ دلم رویِ تو باز است

شیرین شده از شورِ نگاهِ تو نگاهم
آن چهرۀ نورانىِ تو چشم نواز است

هر جا که تو باشی بشود قبلۀ حاجت
دیگر چه نیازی به سفر سویِ حجاز است

از مهر رُخَت جملۀ آفاق منور
نامِ تو به لب داشتنم ذکرِ نماز است

روز و شب من پُر شده از فکر و خیالت
کارِ منِ دلبسته فقط راز و نیاز است

#یاسررشیدپور


17 آذر 1397 35 0

بلبلی در قفسم تو گل گلزار منی

بلبلی در قفسم تو گل گلزار منی
ندهم دل به كسی چون که تو دلدار منی

سُفرۀ دل نتوان بر سر بازار گشود
تا تو غمخوار من و محرم اسرار منی

سیل و طوفان نبرد از دل من یاد تو را
تو دواى دل سرگشته و بیمار منی

به دلم مهر كسی را نپذیرم هرگز
شک ندارم تو همان یار وفادار منی

گوهر ناز وجودت شده آرامش جان
تو مددکار و طبیبی ، تو پرستار منی

شعله ور كن گل من طبع غزلخوان مرا
چون به هرجاکه روی صاحب اشعار منی

#یاسررشیدپور


13 آذر 1397 55 0

خواب را از من گریزان کرده ای

خواب را از من گریزان کرده ای
غُصّه هایم را دو چندان کرده ای

جُرم من تنها و تنها عشق بود
دیدگانم را تو گریان کرده ای

رفتی و حال دلم پاییزی است
زردیِ غم را نمایان کرده ای

این جدایی بی وفا حقم نبود
عالمی را مات و حیران کرده ای

روز و شب غمگینم و در انتظار
روی خود را ازچه پنهان کرده ای

خسته ام از وعده های بی ثمر
خانه ی دل را پریشان کرده ای

#یاسررشیدپور


09 آذر 1397 65 0

یک نگاه مست تو صبر و قرارم ﺑﺮﺩﻩ است

یک نگاه مست تو صبر و قرارم ﺑﺮﺩﻩ است
هوش و دین و دانش و دار و ندارم ﺑرﺩﻩ است

هرکجا باشی دل شیداى من دنبال توست
رفتنت بوى خوش عطر بهارم ﺑرﺩﻩ است

آسمان می گرید و سیلاب اشکش از دلم
خاطرات خوب و شیرین نگارم ﺑرﺩﻩ است

خنده ام پژمرد و مانده بر لبم مهر سکوت
از جوانی فرصت ، شور و شرارم ﺑﺮﺩﻩ است

آتَشی بر جان و بر این منزل ویران زدی
تا به سر حد جنون و انفجارم ﺑرﺩﻩ است

نیست دیگر در دل من جز غم سوزان عشق
طعم شیرین ، گاه تلخ انتظارم ﺑرﺩﻩ است

#یاسررشیدپور


05 آذر 1397 34 0

شیوۀ دلبرى روى تو دیدن دارد

شیوۀ دلبرى روى تو دیدن دارد
ناز كن ناز تو بسیار کشیدن دارد

مرغِ دل بال و پَرَش ریخته از شوق وصال
به هواى تو ولی ذوقِ پریدن دارد

با لب چون شکرت نیش بزن نوش كنم
چون عسل با تَبِ زنبور چشیدن دارد

گفته هاى تو همانند ترانه ست و غزل
گرچه دشنام دهی باز شنیدن دارد

رنگِ پاییزیِ من خنده به لبهات نشاند
وَ انارِ لبِ تو میلِ رسیدن دارد

باطل السحر دلم ، نام قشنگت شده است
بردنِ نامِ تو بر خویش دمیدن دارد

شاه بیتِ غزلِ زندگى و عُمرِ منی
واژه ها ، قافیه با عشق تو چیدن دارد

#یاسررشیدپور


29 آبان 1397 41 0

با تو میشه پَر گرفت و اُوج قُله پَر كشید

با تو میشه پَر گرفت و اُوج قُله پَر كشید
بال عاشقی گشود و تا خود خدا رسید

میشه با شقایقا از عشق تو حرفی زد و
بگم از كدوم نسیم عطر تو رو میشه شنید

تو نشستی تو دلم تا که ترانه گُل كُنه
میشه از توى چشات یه عالمه ستاره چید

زندگی با تو چقد شیرین و دوست داشتنیه
میشه از شهد لبات طعم خوش عسل چشید

مجنون قصۀ ما لیلی رو دست به سر میكرد
اگه حتی یه دفعه زنگ صدات و میشِنید

اگه حرف تو نبود شعرام و آتیش می زدم
حس زیباى تو رو تو عُمقِ شعرام میشه دید

#یاسررشیدپور


26 آبان 1397 31 0
صفحه 1 از 4ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  بعدی   انتها