در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده امیرحسن بزرگی متین)

دفتر شعر

مسیر

همان طوری که بی خورشید شب فردا نخواهد شد

بدون عشق هرگز زندگی زیبا نخواهد شد



یقینا عشق بسیار است اما در دل مجنون

کسی هر چند زیباتر، ولی لیلا نخواهد شد!



شبیه نوح و ابراهیم، هرکس با خدا باشد

اگر تنهاترین تنها شود تنها نخواهد شد



برای زنده ماندن اشک می ریزم ولی آخر

یقین دارم که تنگ کوچکم دریا نخواهد شد



دعا کن شاید این تنها مسیر مطمئن باشد

خدا هرگز بدهکار زبان ما نخواهد شد ...


23 مرداد 1397 7 0

او

احساس ما غلط شده اما حرام نه!
شاید کمی عوض شده اما تمام نه!

هرجا دلی به خاطر عشقی شکسته است
آزار دیده است ولی التیام نه!

لیلا به انتهای جنون دل سپرده بود
اما به مال و ثروت ابن سلام نه!

هرجا که ترس بوده ولی دل نبوده است
تعظیم بوده است ولی احترام نه!

ای عشق ! من تو را ز دل و جان شناختم
یعنی شبیه اکثر مردم به نام نه!

یک لحظه هم به رحمت "او" شک نکرده ام
"او" امتحان گرفته ولی انتقام نه ...


18 مرداد 1397 15 0

حرف

نگاه کردی و گفتی که عشق ما حرف است!

هنوز در پس پایان ماجرا حرف است...



بدون عشق تو انگار باورم شده بود

که عشق لیلی و مجنون قصه ها حرف است



به قلب های پر از عشق خرده می گیرند

همیشه پشت سر نعمت خدا حرف است



قناری قفسم چون که مرد فهمیدم

فقط خداست که می ماند و صدا حرف است



تو با خدای خودت باش تا گمان نکنند

شکاف خوردن یک‌ رود با عصا حرف است

 

بیا کنارم و با من سخن بگو، گاهی

دوای واقعی درد بی دوا حرف است



چقدر قصه عشق من و تو غمگین بود

هنوز در پس پایان ماجرا حرف است ...


17 مرداد 1397 14 0

مرد

این داغ تنهایی است بر آیینه یا گرد است؟

قلبی که تنها می شود آبستن درد است



وقتی که رفتی تازه فهمیدم که باران نه !

غمگین ترین آهنگ دنیا گریه مرد است



تو نور خورشیدی و می دانم نمی مانی

تا انتها پای غم مردی که شبگرد است



پاییز نام دیگر عشق است وقتی که

رنگ تمام روزهای عاشقی زرد است



چایی که دم کردی حرام من نکن ای عشق!

من استکان قلبم از این زندگی سرد است ...





10 مرداد 1397 24 0

ما

اگر دلگرمی این زندگی لبخند ما باشد

کسی قادر نخواهد بود تا مانند ما باشد



خدا گل را کنار خار زیبا کرد و این یعنی

تفاوت ها نباید مانع پیوند ما باشد



بدون کشتی عشقت جهانم غرق خواهد شد

اگر حتی کسی چون نوح خویشاوند ما باشد



خدا در کوچه های شهر حاضر نیست تا وقتی

که نام او فقط بازیچه سوگند ما باشد



زلیخا هم خودش را باخت هم رویای یوسف را

خیانت می تواند بدترین ترفند ما باشد



اسیر عشق بودن کار آسانی است، می دانی؟

بیا کاری کنیم احساس ها پابند ما باشد ...


05 مرداد 1397 24 0

محشور

اگر مانند یعقوب از فراقش کور می گردی

بدان یک روز با دیدار او مسرور می گردی

 

در این دنیای پر نفرت پیمبر هم اگر باشی

میان مردم دنیا طلب منفور می گردی



شبیه آبشار از اوج عزت پست خواهی شد

زمانی که به بالا بودنت مغرور می گردی



من از محشر نمی ترسم که هر که دوستش دارم

خدا گفته است آنجا با همان محشور می گردی



اگر عاشق شدن مسری ترین حس جهان باشد

برای عاشقی روزی تو هم مجبور می گردی ...


29 تیر 1397 26 0

زن

اگر همیشه "شدن" عین "خواستن" باشد

تمام عشق تو باید نصیب من باشد



پی هوای دل انگیزتر نخواهد رفت

کبوتری که دلش عاشق وطن باشد



 همیشه آتش قومی بهشت خواهد شد

 که در حکومت نمرود، بت شکن باشد



کسی که عطر تو را یک بهار بوییده

حماقت است به دنبال یاسمن باشد



بگو چگونه جهان نام مردها می شد

بدون اینکه غزل یا ترانه زن باشد؟



مقدر است من و تو برای هم باشیم 

اگر همیشه "شدن" عین "خواستن" باشد ...


15 تیر 1397 33 0

تنها

یک لحظه بی خورشید فردا را تصور کن‌

حالا بدون عشق دنیا را تصور کن



شیرینی دنیا همین بالا و پایین هاست

اصلا خودت بی موج دریا را تصور کن



پرسیدی از من عاشقی یا دوستم داری؟

پیچیدگی این معما را تصور کن



رمز دوام قصه های عشق رسوایی است!

بی قصه یوسف زلیخا را تصور کن



پرسیده شد او کیست ؟ پاسخ آمد "او تنهاست"

حالا خودت معنی "تنها" را تصور کن...


27 خرداد 1397 61 0

شوم

در جهانی که وفاداری دگر مرسوم نیست

هیچکس اندازه دلدادگان محکوم نیست



من یقین دارم که در دنیای عاشق ها کسی

هرچه دامن پاک باشد تا ابد معصوم نیست



مثل نور آفتاب و قسمت تاریک ماه

هیچکس مثل من از دیدار او محروم نیست



گیسوانش رنگ دنیای مرا تغییر داد

تازه میفهمم سیاهی ها همیشه شوم نیست



خواستم یک روز نقاشی کنم او را ولی

هیچ رنگی لایق نقاشی این بوم نیست



دل به لفاظی اعلامیه ها خوش کرده ایم

هر که با مردم ستمکاری کند مرحوم نیست



عقل راه عشق را هرچند منکر می شود

عشق با دیوانگی هرگز به یه کم مفهوم نیست



گاه باید چشم ها را بست و تنها رفت، رفت

عشق دریایی است که آن سوی آن معلوم نیست ...


18 خرداد 1397 39 0

دوش

نمی دانم دم آخر چه می خواندند در گوشش

که لبخندی زد و تلخی دنیا شد فراموشش



به جای نوش دارو من یقین دارم اثر می کرد

اگر سهراب جا می کرد رستم را در آغوشش



من از روزی که گیسوی تو را دیدم پریشانم:

چگونه با خودش می برد یک شب را سر دوشش؟



به جز مستی قدرت ها و ثروت ها و شهرت ها

هر آن مستی که بالا می رود پیمانه ای نوشش!



اگر من معصیت کار و نظربازم ملالی نیست

خدا می داند و چشمان دل رحم خطاپوشش ...


21 اردیبهشت 1397 71 0

بودن

هنوز با دل خود صادقیم، پس هستیم

من و تو سال ها است عاشقیم، پس هستیم


پی رها شدن از سرزمین تنهایی

به فکر ساختن قایقیم، پس هستیم



کنار پنجره وقتی که دانه می ریزیم

به قدر وسع خویش رازقیم، پس هستیم



اگر بهای لیاقت جدایی از عشق است

هزار شکر که نالایقیم، پس هستیم



غروب ها که برای من و تو غمگین نیست

من و تو شیفته مشرقیم، پس هستیم


18 اردیبهشت 1397 60 0

واقعیت

دل از خدا غافل نباید باشد اما هست

سردرگم باطل نباید باشد اما هست



عشق صدف ها بود یا دیوانگی؟ هرچه!

ماهی لب ساحل نباید باشد امّا هست



روزی که گفتی خسته ای از عشق فهمیدم

هیچ عاشقی عاقل نباید باشد اما هست



چشمان حسرت بار آهو شیر را می کشت

مقتول، خود قاتل نباید باشد اما هست



حتی قوانین طبیعت را عوض کردی

ماه جوان کامل نباید باشد اما هست



گاهی برای اولین ابراز احساسات

ترسی درون دل نباید باشد اما هست...


14 اردیبهشت 1397 68 2

قطار

به رودخانه بزن تا انار عمر نرفته

کمی جوانه بزن تا بهار عمر نرفته



فقط به فکر هدف باش و در زمان مناسب

کمین بگیر و بزن تا شکار عمر نرفته



درون چای دل خویش قند عشق بریز و

بنوش با دل و جان تا بخار عمر نرفته



اگرچه عمر همه رو به مرگ می دود اما

برای مرگ، ‌دل بی قرار عمر نرفته!



دروغ گفته هر آن کس که گفته عاشقم اما

به پای عشق سراغ قمار عمر نرفته



خوشا کسی که به مرگی شریف پر زده اما

به زیر منت اندوه بار عمر نرفته



صدای سوت قطار است! فرصتی که نمانده

بیا ببوس مرا تا قطار عمر نرفته...


08 اردیبهشت 1397 62 0

بهانه

باید برای با تو نشستن بهانه داشت

یعنی همیشه یک غزل عاشقانه داشت




طفل درونم عاشق سیبی شده است که

بر روی دست دورترین شاخه خانه داشت




میخواست اهل حق و حقیقت کند مرا

عقلی که زیر جلد حقیقت فسانه داشت




ای کاش بلبلی که صدایش شنیدنی است

جایی به غیر کنج قفس آشیانه داشت



آرام و سر به زیر و نجیبانه زیستم

دنیا ولی به دست خودش تازیانه داشت



میخواستم کنار تو باشم‌ ولی دریغ

باید برای با تو نشستن بهانه داشت ...


06 اردیبهشت 1397 48 0

پرواز

عقل ‌شاید با دل این یک بار هم آواز شد

شاید اصلا عشق جور دیگری آغاز شد



پای دل وقتی وسط باشد مَثَل ها منتفی است

شاید اصلا یک کبوتر عاشق یک باز شد



باز با باز ، کبوتر با کبوتر باطل است!

می شود آیا همیشه مانع پرواز شد ؟



تجربه می گوید عشقی ماندنی تر گشته است

که بدون هیچ حرفی ، با نگاه ابراز شد



زندگی موسیقی اوج و فرود گام هاست

خوش به حال آنکه با این زیر و بم همساز شد


18 فروردین 1397 75 0

ارزش

زندگی کاش به خوف و خطرش می ارزید
تو بگو! عشق به خون جگرش می ارزید؟

آسمان گفت که سی روز پرستاری ماه
به درخشیدن قرص قمرش می ارزید ؟

کاش از رستم پیروز کسی می پرسید
خاک یک شهر به خون پسرش می ارزید؟

سرو تبدیل به یک میز مدیریت شد
کاش میگفت ، به درد تبرش می ارزید ؟

از پر و بال پر از حسرت سی مرغ بپرس
قله قاف به رنج سفرش می ارزید ؟

نور خورشید و شب تار کنار آمده اند
به سپیدی هوای سحرش می ارزید ؟

یوسف این بار عزیز دل مصری ها شد
خودمانیم به چشم پدرش می ارزید ؟


14 فروردین 1397 89 0

نگاه

نگاه کن ! لب مرداب پُر ز مرغابی است

شب کویر اگر امن نیست مهتابی است



میان این همه آلودگی خدا را شکر!

هنوز چهره غمگین آسمان آبی است



صفای باطن نان حلال رعیت ها

همیشه بیشتر از سفره های اربابی است



دلت اگر که مردد شده است حق دارد

زمین همیشه پر از عاشقان قلّابی است



درون یک قفس از جنس آب می میرند

شکار عاقبت ماهیان مردابی است



به کعبه می رسم از این مسیر شک آلود ؟

چقدر راه شبیه مسیر اعرابی است!


09 فروردین 1397 115 0

عین شین قاف

ای جماعت بهشت کوثر نیست!

نعمتش میوه های نوبر نیست



آیه "عین شین قاف" خدا

از "الف لام میم" کمتر نیست



باد ایمان قاصدک را برد

هر پیام آوری پیمبر نیست



اندکی چوب و نقش نجاری

نردبان ها همیشه منبر نیست



بدنت هرچه بود ثابت کرد

پایتخت گلاب ، قمصر نیست



میوه وقتی نداشت تنها شد

هیچکس عاشق صنوبر نیست



مرگ با خنده گفت در دنیا

هیچ رنجیدنی مکرر نیست



پای عشقت بجنگ اگر مردی

هیچ عشقی خودش مقدر نیست



عقل از کار عشق مایوس است

دل به اعجاز عشق کافر نیست



یک قفس هرچه گرم هم باشد

جای آرامش کبوتر نیست



تیشه ای در مسیر خود بردار

روی دیوارها اگر در نیست



صخره یا کوه ؟ هرچه بادا باد!

دل فرهادها مکدر نیست



نقش عشاق غیر منظره ی

دشت آلاله های پرپر نیست



مضطرب بودم و اذان گفتند

از خدا هیچ چیز اکبر نیست...


04 فروردین 1397 113 2

مدارا

زشت یا زیبا ؟ همه گفتند زیبا بهتر است

هیچ کس اما نمی گوید مدارا بهتر است



فکر دریا را نباید کرد وقتی راه نیست

تُنگ ماهی هرچه باشد از مشما بهتر است



مثل شیر عاشقی از خویش می پرسم مدام

صید کردن یا تماشایش ؟ تماشا بهتر است



عشق من ! امروز میخندی ولی فردا چطور ؟

نقد امروز از نسیّه های فردا بهتر است



مرگ نام دیگرش وقتی ملاقات خداست

قطعا از شیرینی و تلخی دنیا بهتر است



راز دل را شمع باور داشت یا پروانه ها ؟

تا ابد مخفی بماند این معما بهتر است


25 اسفند 1396 100 2

مجنون

بی منّت و مضایقه مانند آفتاب
بر هر کسی که از نظرت بگذرد بتاب

گاهی بدون بال پریدن میسّر است
با عشق سوی روشنی آسمان شتاب

از بید تا جزیره جنون رخنه کرده است
بی تو زمین پر است ز مجنون دل خراب

در پیچ و تاب جوشش این خمره مرد باش
دنیا تلاطمی است ز انگور تا شراب

بی عشق سعی چیست ؟ صفا و حرم کجاست ؟
بی فایده دویده ای از سنگ تا سراب

با نفخ صور یک شبه بیدار می شود
قومی که خویش را زده از ابتدا به خواب


12 اسفند 1396 61 0
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها