در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده امیرحسن بزرگی متین)

دفتر شعر

حسرت

این چشم اگر دل به کسی چون‌ تو نمی باخت

با گریه خود این همه اندوه نمی ساخت



بی رحم ترین دشمن من نیز اگر بود

مثل تو به این پیکر پر زخم نمی تاخت!



روزی که خدا ساخت جهان را به گمانم

بر سر در آن پرچم اندوه برافراخت!



این عمر گذر میکند و وای به حال

آن کس که به احساس دل خویش نپرداخت



ای عشق! چه کردی که چنان پیر شدم که

این صورت غمگین مرا آینه نشناخت؟



از اوج تماشایی خود ساده فروریخت

فواره مرا باز به یاد خودم انداخت ...


24 خرداد 1398 140 0

لکه

دیگر یقین دارم‌ نخواهم‌ یافت مرهم

از دوستان آزرده ام ‌از دشمنان هم!



خورشید من ! بگذار در هجرت بگریم

مثل گل خورشید، شبنم پشت شبنم



وقتی کسی معنای حرفت را نفهمد

فرقی نخواهد داشت دنیا با جهنم



از غم رفیقی با وفاتر در جهان نیست

همراه شو ای عقل دور اندیش با غم



"او" مهربانی کرد، می شد بازگیرد

جای بهشت و باغ، حوّا را ز آدم!



چون قطره های ریز باران در دل سنگ

بر قلب تو تاثیر خواهم داشت کم کم



امکان ندارد یک نفر بی نقص باشد

من ماه را با لکه هایش دوست دارم...


15 فروردین 1398 111 0

جواب

خودت جواب بده! جای شاید و امّا ست ؟!

بگیر دست مرا عشق ! آخر دنیاست ...

 

ز پیشگویی این فال ها چه می پرسی ؟

برای عشق مبارک ترین زمان حالاست



اگر غریب نشستی همیشه عیب تو نیست

که ماه هم وسط آسمان شب تنهاست



برای لمس جهانی جدید باید مرد

و گرنه ماهی من ! تا ابد جهان دریاست



مرا حواله به زندان ترسناکی داد

که نام دیگر آن بین عاشقان "فردا"ست



جواب کوه به ابراز عشق ثابت کرد

که گاه صخره دلش نرم تر ز آدم هاست



تمام می شود این عمر و تازه می فهمم

بدون عشق تو دنیا چقدر بی معناست ...


22 اسفند 1397 56 0

جفا

با اینکه می دانستم از اول خطا کردم

ماندم به پای عشق تا آخر وفا کردم



افتاد گیسویش به دست باد و فهمیدم

خود را اسیر قصه ای پر ماجرا کردم



در لاک تنهایی خود بود و من خودخواه

وقتی که گفتم "دوستت دارم" جفا کردم



چیزی به غیر از عشق از عاشق نمی خیزد

من را به نفرین راند اما من دعا کردم



تنهایی من را به پای بی کسی مگذار

عمری است از مردم حسابم را جدا کردم



"بعد از تو این دل را به دست گور خواهم داد"

امشب سر سجاده عهدی با خدا کردم ...


20 اسفند 1397 58 0

تغییر نگاه

نگاه کن لب مرداب پر ز مرغابی است
شب کویر اگر گرم نیست مهتابی است

میان این همه آلودگی خدا را شکر
هنوز چهره غمگین آسمان آبی است

صفای باطن نان حلال رعیت ها
همیشه بیشتر از سفره های اربابی است

دلت اگر که مردد شده است حق دارد
زمین همیشه پر از عاشقان قلّابی است

درون یک قفس از جنس آب خواهد مرد!
شکار عاقبت ماهیان مردابی است

به کعبه می رسم از این مسیر شک آلود؟
چقدر راه شبیه مسیر اعرابی است!



28 دی 1397 67 0

عین شین قاف

اي جماعت بهشت کوثر نیست!
نعمتش میوه هاي نوبر نیست

آیه "عین شین قاف" خدا
از "الف لام میم" کمتر نیست

باد ایمان قاصدك را برد
هر پیام آوري پیمبر نیست

میوه وقتی نداشت تنها شد
هیچکس عاشق صنوبر نیست

یک قفس هرچه گرم هم باشد
جاي آرامش کبوتر نیست

مضطرب بودم و اذان گفتند
از خدا هیچ چیز اکبر نیست ...


11 دی 1397 48 1

یلدا

در باغ ما عطر بهاران خواهد آمد

این وعده ی حق است، "باران" خواهد آمد



در شهر تنهایی و غربت ناگهان عشق

از انتهای یک‌ خیابان خواهد آمد



از من که گیسوی بلندت را گرفتی

فهمیدم از فردا زمستان خواهد آمد



دنیا یقین دارم که خاکش را نمی داد

وقتی که می فهمید "انسان" خواهد آمد



ابری که سرمستانه دریا را رها کرد

یک روز با چشمان گریان خواهد آمد



ای رود پر اندوه خشکیده دعا کن

این وعده ی حق است، "باران" خواهد آمد ...


01 دی 1397 96 0

حسرت

دنیا بدون یار به دردی نمی خورد

بی بوی گل بهار به دردی نمیخورد



اینبار بعد دیدن چشمان یک غزال

فهمیده ام شکار به دردی نمی خورد



در آرزوی روز پریدن نشسته ایم!

اینگونه "انتظار" به دردی نمی خورد



گیرم به اوج می بردت آسمان عقل

پرواز در حصار به دردی نمی خورد



تا زنده ایم‌ عشق بورزیم بهتر است

دسته گل مزار به دردی نمی خورد



این عمر چیست ؟ گردش تکراری زمین

بی عشق روزگار به دردی نمی خورد...


27 آذر 1397 67 0

بنی اسرائیل

بگذار ابر چشم تو باران بیاورد
شاید کویر روح تو را جان بیاورد

باید چقدر صبر کنم تا مسیر باد
بوی تو را به وادی کنعان بیاورد؟

دل خوش به سر رسیدن ایام غم نباش
پاییز رفته است زمستان بیاورد

آخر به سجده کردن گوساله می رسد
هرکس بدون عاطفه ایمان بیاورد

یکبار عاشق تو شد این قلب و بعد آن
دیگر نخواست سرزده مهمان بیاورد

از آخرین قرار همان جا نشسته ام
شاید کسی دو مرتبه فنجان بیاورد ...


06 آذر 1397 105 0

تکیه گاه

هرگز نباید تکیه گاهت را بدزدند
عشقت! همان پشت و پناهت را بدزدند

ای غرق زیبایی قاب برکه مگذار
با سنگ های عقل، ماهت را بدزدند

وقتی به یک گنجشک دل بستی نباید
پرهای طاووسی نگاهت را بدزدند

گاهی تمام راه تا معراج آه است!
مگذار آه گاه گاهت را بدزدند

ای قلب دل بسته به عشقی ناگهانی
هرگز نباید تکیه گاهت را بدزدند ...


29 آبان 1397 63 0

دوست

این آخر قصه است! به خاطر بسپارش:

فرهاد دوباره نرسیده است به یارش!



حالم چو یتیمی است که جز قطره باران

اشکی نفشانده است کسی روی مزارش



تنهایی من قصه تلخی است، شبیه

تنهایی یک آینه با گرد و غبارش



بگذار تو را سیر ببوسم دم‌ آخر

چون بوسه پر حسرت حلّاج به دارش



ای دوست! وفاداری تو ارج به من داد

چون صفر حقیری که عدد مانده کنارش...


11 آبان 1397 104 0

زیبایی

از عشق گفتی با من دنیا ندیده

با یک بیابان زاده لیلا ندیده!



ای کاش آب تنگ از دریا نمی گفت

با ماهیان کوچک دریا ندیده



هرکس نخواهد رنگ شادی را ببیند

فردا نمی بیند اگر حالا ندیده!



تنها دلیل عزّت یوسف وفا بود

دنیا به چشم خویش کم زیبا ندیده!



عقلی که از فردای با هم بیم می داد

هرگز به چشم خویش فردا را ندیده



رفتی و بعد از آن کسی هرگز کسی را

در غربت خود اینچنین تنها ندیده ...


18 مهر 1397 95 0

دروغین

این قصه رسیده است به مضمون دروغین

لیلای خیانتگر و مجنون دروغین!



دیگر ز غم دوری یوسف خبری نیست

ماتم کده پر گشته ز محزون دروغین



صد سال اگر آب بریزید ندارد

از خویش گلابی گل گلگون دروغین



رمّال خبر از دل خوش داد، گمانم

خوانده است به تقدیر من افسون دروغین



هر قدر به من عقل خوراندند نمردم

این عشق نمی مرد به معجون دروغین!



من زنده ام ای دوست! فقط پیرهنم را

دنیای ستمگر، زده در خون دروغین


14 مهر 1397 89 0

قناعت

لبخند نیست، برق نگاهی حزین که هست!

دنیا اگرچه سرد، دلی آتشین که هست!



هر پیله ای که بال پریدن نمی شود

پروانه هم اگر که نگشتی زمین که هست!



در زندگی اگر چه خوشی هایمان کم است

جای ملال نیست، دلی ذره بین که هست!



از روی جهل مرتکب معصیت شدیم

مارا به لطف و رحمت و فضلش یقین که هست!



گاهی به جای حسرت آن چیزها که نیست

لذت ببر ز بودن خود با همین که هست...


10 مهر 1397 91 0

مقتل

خورشید می سوزاند جسم چاکدارش را
می بست کم کم چشم های بردبارش را

دل خسته از غم ها ولی خوشنود از اینکه
امروز راضی می کند پروردگارش را

فهمیده بود انگار وقت رستگاری است
مثل پدر باید ببندد کوله بارش را

بشکست زیر بار غم ها استخوان هایش
نشکست اما با خدا قول و قرارش را

در گوشه گودال با حسرت دعا می کرد
آیینه ای هرگز نبیند سنگسارش را !

شاید برای گریه این یک جمله بس باشد
اسبی به پشت خود نیاورده سوارش را

حالا برای غنچه ای پژمرده می خوانند
غمگین ترین لالایی قبل از بهارش را ...


30 شهریور 1397 84 0

فایده

 اصلا بدون عشق، زمان را چه فایده ؟

جانان که نیست، بودنِ جان را چه فایده ؟



چنگیز کل عاطفه اش را به باد داد

گیرم گرفت کل جهان را، چه فایده؟



این جا فقط برای ریا سجده می کنند

بالا ببر صدای اذان را! چه فایده ؟



وقتی قرار نیست دلت عاشقی کند

جز زنده ماندنت ضربان را چه فایده ؟



من را که هم مسیر توام جا گذاشتی

حالا ببند هی چمدان را، چه فایده ؟


16 شهریور 1397 100 0

دو

چه فرعون ها، چه قیصرها! نشانی مانده از هردو؟

که تنها کاخ های نیمه جانی مانده از هردو



شراب و شوکران با هم چه فرقی می کند وقتی

فقط ته مانده های استکانی مانده از هر دو



نفهمیدیم فرق عشق مجنون با زلیخا را 

که در تاریخ تنها داستانی مانده از هردو



اگرچه مرغ های عاشقی بودیم، امروزه

فقط ویرانه های آشیانی مانده از هر دو



من و تو یک زمان امکان ندارد مثل هم باشیم

مگر روزی که تنها استخوانی مانده از هردو ...


12 شهریور 1397 100 0

کوه

کسی که در کمال سادگی چون شاه می ماند

همیشه دست دل از وصف او کوتاه می ماند



نمیدانم جهنم چیست اما خوب میدانم

کسی که دور می گردد از او گمراه می ماند



وصیت کرد خورشیدی به یارانش که از فردا

اگر خورشید غایب گشت، اما ماه می ماند



"خدایا ! من به غیر از تو در این دنیا که را دارم ؟"

همین یک جمله همواره به یاد چاه می ماند



نمی دانم خلایق را، برای قلب من اما

فقط با عشق او این زندگی دلخواه می ماند ...


09 شهریور 1397 78 0

مسیر

همان طوری که بی خورشید شب فردا نخواهد شد

بدون عشق هرگز زندگی زیبا نخواهد شد



یقینا عشق بسیار است اما در دل مجنون

کسی هر چند زیباتر، ولی لیلا نخواهد شد!



شبیه نوح و ابراهیم، هرکس با خدا باشد

اگر تنهاترین تنها شود تنها نخواهد شد



برای حال و روزم اشک می ریزم ولی آخر

یقین دارم که تنگ کوچکم دریا نخواهد شد



دعا کن شاید این تنها مسیر مطمئن باشد

خدا هرگز بدهکار زبان ما نخواهد شد ...


23 مرداد 1397 112 0

او

احساس ما غلط شده اما حرام نه!
شاید کمی عوض شده اما تمام نه!

هرجا دلی به خاطر عشقی شکسته است
آزار دیده است ولی التیام نه!

لیلا به انتهای جنون دل سپرده بود
اما به مال و ثروت ابن سلام نه!

هرجا که ترس بوده ولی دل نبوده است
تعظیم بوده است ولی احترام نه!

ای عشق ! من تو را ز دل و جان شناختم
یعنی شبیه اکثر مردم به نام نه!

یک لحظه هم به رحمت "او" شک نکرده ام
"او" امتحان گرفته ولی انتقام نه ...


18 مرداد 1397 179 0
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها