در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده هانیه مهدوی کیا)

دفتر شعر

تلخند

باز از درونم شعر می آید

برخیز و پهنِ میز شو، انگار

این متن قدری داغ و سنگین است

اذهان همه خاموش و دل بیدار

 

این بار تسلیمم جناب شعر

دست دلم را بیشتر رو کن

من ساکتم، شِیهه بکش یا که

تا مرز بیماری به خود خو کن

 

«من یازده روز است مردادم»

حسی مرا در خود فرو برده

وقتی طُ غمگینی، جهان انگار

حق زمین گیرِ مرا خورده

 

طُ حرف هایم را نمی فهمی

مجبور بودم شاعرت باشم

مثل شیارِ جوهرِ شعرم

در کاغذی چرکین و نم، تا شم

 

دیگر نمی خواهم بمانی یا

از رفتنت من را بترسانی

من مطمئنم آنقَدَر سنگی

که شعرهایم را نمی خوانی

 

تیمار را من یادِ طُ دادم

این بندِ زهر، از جنس تلخند است

حالا که تیمارت اثر دارد

دستت به موی دیگری بند است!
 



18 مرداد 1397 36 0

یغما

باد گیسوی مرا با خود به صحرا برده است
طرّۀ امواج را ساحل به یغما برده است
نازنینا با کسی جز من مگو این راز را
دلبری هایت دل ما را چه زیبا برده است
ای دل شبگیر بس کن! سرکشی هایت ز چیست؟
او که قصد بردنت را داشت حالا برده است
گر به کام دل رسیدن خود پرستی آورد
بی گمان بازندۀ بازی، قضا را برده است
من به سبک شاعری تفسیر کردم قصه را
عشق، یوسف را درِ کاخ زلیخا برده است
عشق اگر فرمان دهد از سر به پا را می برد
گاه حتی دیده ام بی دست و بی پا برده است
تاب زلف من غزالی ناب بود اما چه سود
باد گیسوی مرا با خود به صحرا برده است


14 تیر 1397 68 0

سید علی

به این آقایی ات گاهی، حسادت می کنم آقا
نمی آیم به دیدارت، حماقت می کنم آقا
میان افسران جنگ، من آن سربازِ خرسندم
که عکست را چو می بینم، قناعت می کنم آقا
شنیدم گفته ای: من هم، نهان در دل غمی دارم!
اگر لایق بدانی ام، طبابت می کنم آقا
تمام امر دنیا را به زیر پا گذارم من
اگر دستور تو باشد، اطاعت می کنم آقا
شما با حضرت غایب، قِرابت داری ای سردار
در این آدینه می آید؟.. جسارت می کنم آقا
به دشمن گرچه می خندم، دلم خون است و می دانی
لبم آکنده از فریاد، سیاست می کنم آقا
به نام تو قسم جانا، که می ترسم ز جان دادن
تو فرمان شهادت دِه، شهامت می کنم آقا
همه فخرم به این بوده، که یک سیّدعلی دارم
تو را با یک قلم، یک شعر، زیارت می کنم آقا


13 تیر 1397 50 0

ناموس حیدر

همرنگه پاییزم، همسایۀ غربت
یک آینه با چند شمعِ چراغانی
با این بلیطِ شب، تا ماه خواهم رفت
سربند می بندم، بر روی پیشانی

یک قرص نان خشک، با یک بغل باروت
ای کاش رد می شد، این ابر بارانی
به مادرم گفتم:پوتین و ساکم کو؟
با خنده گفت: از کی افسانه می خوانی؟!

آن شب نخوابیدم، تا بامداد سرد
هم خون دل خوردم، هم ذوقِ رفتن بود
گفتم: خدای من، صبرم بده کِامروز
روز فراق هست و موعودِ پنهانی

. . .


24 فروردین 1397 126 0

به خدا قسم

به شرارت داغ دل حسین
به سر بریده ز جا قسم
نرسیده به خاک کفت کسی
نرسیده کسی، به خدا قسم
تو اگرچه همیشه غریبی و ما
اگر از تبِ آهِ تو بی خبریم
نه فقط ز تو، از همه اهل بهشت
و ادامۀ راه تو بی خبریم
 


14 فروردین 1397 126 0

دختری صد ساله

در دلم پنهان ز مردم، دختری صد ساله هستم
چهره ام می خندد اما، این تبسم مال من نیست
هر نقابی که خریدم، بر خلاف ماهیت بود
هیچ رو بندی، نقابی.. ریشۀ احوال من نیست
مطمئنم روزهایم، رو به اتمام است و بی شک
تا هزار و سیصد و چند، هیچ سالی سال من نیست
ماه ها از من گذشته، روح سرگردانم انگار
صبر کن دنیا ، گمانم این نوشته فال من نیست


27 اسفند 1396 203 0

تنهاتر از هانی

مثلِ حوّایی که بی آدم، به تن جانی نداشت
شاعری کردم ز دنیایی که یک غانی نداشت
آنقَدَر سختم گذشته چند روز از این سفر
کین سفر بود آخرین و تا ابد ثانی نداشت
حضرت یوسف اگر مجنونِ بانو گشته بود
هرگز این دنیای ما، اینگونه قرآنی نداشت
سرنوشتم را نوشته ایزدم در آسمان
قسمتم اینگونه بود و باعث و بانی نداشت
کل دنیا را بگشتم، کس ندیدم همچو او
عاشقیم و عشقِ ما را، گیتیِ فانی نداشت
تازه می فهمم چه آمد بر سرم با رفتنش
گفت می آید ولی، دل اندک ایمانی نداشت
گرچه تنها مانده اند تن های بی همدم، ولی
هرگز این دنیا کسی تنهاتر از هانی نداشت


24 اسفند 1396 192 0

در بارگاه غم ها

با هاله ای از آتش ، سوزانده ام دلت را
دریایی و ندیدم ، امواج ساحلت را
گفتی: چقدر باید ، با درد تو بسازم؟
گفتم: ببخش جانا ، این یار جاهلت را
گفتی که این جراحت ، هرگز دوا ندارد
گفتم که شعر نابم ، حل کرده مشکلت را
چندیست فکر اینم ، کز تو نشان بیابم
از قاصدک بپرسم ، نزدیک منزلت را
باید بساط خود را ، سویت روانه سازم
شاید کنی فراموش ، افکار باطلت را
گفتم : بخاطر تو ، دست از خودم کشیدم
عاجز شدم به ناچار ، افسون محفلت را
ترسیده بودم از تو ، گفتی: نباش چندی!
گفتم: کجا روم تا ، راضی کنم دلت را؟
در بارگاه غم ها ، دردیست غیر مُردن
هانی مکن صحافی ، اسرار هایلت را


24 اسفند 1396 78 0