در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده ابوالقاسم کریمی)

دفتر شعر

شعر دل دریایی/ابوالقاسم کریمی

اگه دشمن به دستانش تفنگه
دل دریایی ما مرد جنگه
قسم بر قامت سرو شکسته
در و دیوار زندان هم قشنگه

..............................
ابوالقاسم کریمی فرزند زمین


01 مهر 1397 11 0

شعر تیشه ی شب

 

 

.

.

خزان بر دفتر شعرم خزیده
لب خندان من را غم خریده
صدای ضربه های تیشه ی شب
به باغ سبز ایمانم رسیده

.

.



28 شهریور 1397 18 0

شعر گل تشنه

گلی که ریشه های تشنه دارد
به روح سبز خود ایمان ندارد
دعا کن مادرم بعد از نمازت
به شهر ما کمی باران ببارد

شاعر: ابوالقاسم کریمی:فرزندزمین


26 شهریور 1397 24 0

پنجه ی اجبار

زمین در کاسه ای از خون گرفتار

بشر در پنجه ی بی رحم اجبار

ورق های کتاب سرخ تاریخ

نگین خوش تراش دست ِ تکرار



24 شهریور 1397 30 0

گرگ های آدم نما

نام ترانه:گرگ های آدم نما


رها شدم تو جنگلی که اسم اون زمینه
هر جا نگا میکنم گرگی توی کمینه

نبض زمین تو دست گرگای آدم نماس
بغضی که تو گلومه نفرت من از اونهاس

گرگای آدم نما خدای جنگ و خونن
خدان ، ولی اسیر وسوسه و جنونن

سلولای مغز ما تیر تفگ اونهاس
زیر پوتین اونها جون ِ من و تو و ماس

روح کتاب تاریخ راه غم و جنونه
که مثل قلب سنگی دساش به رنگ خونه

راهی برای نجات از این جهنم میخوام
فقط یه دوست همدم فقط یه آدم میخوام

شماهایی که دارین ترانمو میخونین
برین دوبار کتاب « ریشه ها»رو بخونین

وقتی شب ابری رو من و تو میپرستیم
مثل خاریم که توی چشم بهار نشستیم

شاعر:ابوالقاسم کریمی (فرزندزمین)


21 شهریور 1397 19 0

ترانه ای برای قلبم



من یه درخت تنهام تو قلب یه بیابون
دل من از دیوای آدم نما شده خون

مردن و زنده موندن فرقی واسم نداره
هر روز رو دوش خستم بارون غم می باره

ماهی شب تو رود اشک چشمام می خنده
تنهایی فریادمو توی گلوم می بنده

دیواری تا آسمون بین من و بهاره
نسیم خشک صحرا غم به دلم می کاره

حرفی دیگه ندارم چیزی برام نمونده
شوری اشک چشمام ریشه ها مو سوزنده


شاعر:ابوالقاسم کریمی


20 شهریور 1397 21 1

شعر فقر

برگ خُشکی ولگردم
در پنجه ی نسیمی سرد
نسیم سردی که
از سمت خانه ی زنی هرزه می آید
زن هرزه ای که هرشب
تن برهنه اش را
به فقر می فروشد
و بازی کهنه ی زندگی را
با مرگ غمناک خویش ، به پایان می سپارد


15 شهریور 1397 20 0

عریان خواب

سرود موج دریای عذابیم

دهان ِ زخمی از نیش سرابیم

هوا سرد است ما در پنجه ی شب

کنار گرگ غم عریان ِ خوابیم



14 شهریور 1397 22 2

شعر تیغ تیز غم

به زیر تیغ غم ، عریان صبریم
سوار اسب بی افسار قبریم
اگرچه میوه ی ممنوعه خوردیم
اسیر اختیار دیو جبریم


10 شهریور 1397 15 0

شعر پنجه ی زندان درد

زمین ، در پنجه ی زندان درد است

زمان ، آغاز تاریک نبرد است
دلت را خوش نکن به ابر و باران

درخت آرزو بی حال و زرد است

.........................................

ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

 

 



18 خرداد 1397 14 0