در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده ابوالقاسم کریمی)

دفتر شعر

شعر:صبح زیبای زندان/ابوالقاسم کریمی

توضیحات عکس:گفتگوی یک زندانی با زندانبان در کشور سوئد

 

به سوی پنجره آواز برخواست

قفس از سینه ی پرواز برخواست

طلوع صبح زندان دیدنی شد

تفنگ از باور سرباز برخواست

 

 

شاعر:ابوالقاسم کریمی 2/خرداد/1398

 



22 خرداد 1398 66 0

آری اینچنین بود برادر

شاخه ها را

از ساقه ها جدا کردیم

چُنان که با زمین بیگانه شدیم

 

وَ ریشه را

از قلب تپنده ی خاک برکَندیم

تا جایی , برای مُردن بنا کنیم

 

حال

خلاصه ی تمدن

تقدیسِ کشتار است و

بردگی

 

«آری,

اینچنین بود برادر»

که تاریخ را

در«گهواره ی تکرار نوشتیم»

 

پیش از این

پیامبران گفته بودند

«آدمی,

رنج را , زندگی خواهد کرد».

 

ابوالقاسم کریمی 1/خرداد/1398



01 خرداد 1398 90 0

اینجا دیونمون کرد/ابوالقاسم کریمی

تو کویر تنهایی دوستی فقط سرابه
خنده ی روی صورتا خط و خال نقابه

 

یه اشتباه لنتی زمین رو خونمون کرد
خونه چیه زندونه اینجا بی خونمون کرد

اختیار ما چرا تو سرنوشت ما نیست
رنجی که ما میکشیم جدا از این چرا نیست

تولد و مرگمون کاغذ روی آبه
تصویر من از اینجا آب توی سرابه

جنگ و جدال و خودکشی سرمایه ی آدماس
خندم میگیره وختی میگن زمین مال ماس

قصه ی تلخ آدما چرا تموم نمیشه؟
خدا دلش نمیخواد غصه هامون تموم شه؟

منطق مرگ و دوس دارم چون جاده ی نجاته
این جمله یادم نمیره "همیشه مرگ,باهاته"

 

سروده ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)



15 دی 1397 64 0

ابوالقاسم کریمی/مبتلا به ریا

آسمون رفاقت یه مدته سیا شده
یه اتفاقی افتاده یه چیزی کم بها شده
قشنگ تو چشم بضیا رنگ خیانت میبینم
چون میدونم خدافظی سلام خیلی یا شده
نماز بارون نخون فایده ای نمیکنه
مسلمونی تو این کویر فقط یه ادعا شده
ستم حلال و دروغ واجب تو خیلی کارا
واسه همینکه خدا از دلامون جدا شده
اینجا واسه حروم خورا بهشتی آسمونیه
اما خوبی کودکی ِ , که توی چاه رها شده
همه میدونن یه روزی باید از این دنیا برن
پس چرا بی وفایی عادت این روزا شده؟
نفس نفس نفس زدن تو جاده ی زندگی
با کوله باری از غم , این سرنوشت ِ ما شده؟
فریادمو برم بگم به خدای مهربونم
نه دیوایی که قلبشون به ریا مبتلا شده

 

.

سروده ابوالقاسم کریمی(فرزند زمین)



07 دی 1397 57 0

شعر نگین سبز2/ابوالقاسم کریمی

گیاهی کوچکم بر بستر سنگ

نگین سبز ِ روی ِ تاج ِ خوشرنگ

شبی گفتم به انسانی ریاکار

مَزن بوسه به تیغ ِ تیز ِ نیرنگ



22 آبان 1397 66 0

شعر نگین سبز/ابوالقاسم کریمی

گیاهی کوچکم بر بستر سنگ

نگین سبزی روی تاج ِ خوشرنگ

شبی گفتم به انسانی ریاکار

مَکن تکیه به پشت گاو نیرنگ



19 آبان 1397 67 0

شعرحال مردم/ابوالقاسم کریمی

خزان با باور گل آشنا نیست
«غم من قابل فهم شما نیست»
در این کینه سرای دشمن آباد
جدا از حال مَردم جز خدا نیست
------------------------------------------
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین



14 آبان 1397 84 0

شعر تیغ خون آلود

زمستان شد ، خدا تنها شد و رفت
حیا مُرد و وفا رویا شد و رفت
به زیر تیغ ِ خون آلود ِ چنگیز
هنر سهم کبوتر ها شد و رفت
.......................................
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین


04 آبان 1397 74 0

شعر تکرار تاریخ/ابوالقاسم کریمی

شعر تکرار تاریخ/ابوالقاسم کریمی

زمستان آمد و دیوار بارید
تبر بر شهر ما ، غم بار بارید
درون کوچه ی بن بست تاریخ
سیاست رد شد و تکرار بارید
.....................................
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

 

 



24 مهر 1397 83 0

شعر گرفتار غم عشق/ابوالقاسم کریمی

 

گرفتار ِ شب ِ پایان عشقم
هوا سرد است و من عریان عشقم
هوا سرد است و من در مسلخ غم
کنار جوی خون ، گریان عشقم
.........................................
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین



14 مهر 1397 113 0

شعر زیر تیغ طوفان

شبی در پنجه ی سرد زمستان
لب دیوار قربانگاه زندان
به زیر سایه ای مبهم تر از غم
گلی دیدم ، اسیر تیغ طوفان


07 مهر 1397 84 0

شعر دل دریایی/ابوالقاسم کریمی

اگه دشمن به دستانش تفنگه
دل دریایی ما مرد جنگه
قسم بر قامت سرو شکسته
در و دیوار زندان هم قشنگه

..............................
ابوالقاسم کریمی فرزند زمین


01 مهر 1397 98 0

شعر تیشه ی شب

 

 

.

.

خزان بر دفتر شعرم خزیده
لب خندان من را غم خریده
صدای ضربه های تیشه ی شب
به باغ سبز ایمانم رسیده

.

.



28 شهریور 1397 92 0

شعر گل تشنه

گلی که ریشه های تشنه دارد
به روح سبز خود ایمان ندارد
دعا کن مادرم بعد از نمازت
به شهر ما کمی باران ببارد

شاعر: ابوالقاسم کریمی:فرزندزمین


26 شهریور 1397 109 0

پنجه ی اجبار

زمین در کاسه ای از خون گرفتار

بشر در پنجه ی بی رحم اجبار

ورق های کتاب سرخ تاریخ

نگین خوش تراش دست ِ تکرار



24 شهریور 1397 96 0

گرگ های آدم نما

نام ترانه:گرگ های آدم نما


رها شدم تو جنگلی که اسم اون زمینه
هر جا نگا میکنم گرگی توی کمینه

نبض زمین تو دست گرگای آدم نماس
بغضی که تو گلومه نفرت من از اونهاس

گرگای آدم نما خدای جنگ و خونن
خدان ، ولی اسیر وسوسه و جنونن

سلولای مغز ما تیر تفگ اونهاس
زیر پوتین اونها جون ِ من و تو و ماس

روح کتاب تاریخ راه غم و جنونه
که مثل قلب سنگی دساش به رنگ خونه

راهی برای نجات از این جهنم میخوام
فقط یه دوست همدم فقط یه آدم میخوام

شماهایی که دارین ترانمو میخونین
برین دوبار کتاب « ریشه ها»رو بخونین

وقتی شب ابری رو من و تو میپرستیم
مثل خاریم که توی چشم بهار نشستیم

شاعر:ابوالقاسم کریمی (فرزندزمین)


21 شهریور 1397 103 0

ترانه ای برای قلبم



من یه درخت تنهام تو قلب یه بیابون
دل من از دیوای آدم نما شده خون

مردن و زنده موندن فرقی واسم نداره
هر روز رو دوش خستم بارون غم می باره

ماهی شب تو رود اشک چشمام می خنده
تنهایی فریادمو توی گلوم می بنده

دیواری تا آسمون بین من و بهاره
نسیم خشک صحرا غم به دلم می کاره

حرفی دیگه ندارم چیزی برام نمونده
شوری اشک چشمام ریشه ها مو سوزنده


شاعر:ابوالقاسم کریمی


20 شهریور 1397 80 1

شعر فقر

برگ خُشکی ولگردم
در پنجه ی نسیمی سرد
نسیم سردی که
از سمت خانه ی زنی هرزه می آید
زن هرزه ای که هرشب
تن برهنه اش را
به فقر می فروشد
و بازی کهنه ی زندگی را
با مرگ غمناک خویش ، به پایان می سپارد


15 شهریور 1397 167 0

عریان خواب

سرود موج دریای عذابیم

دهان ِ زخمی از نیش سرابیم

هوا سرد است ما در پنجه ی شب

کنار گرگ غم عریان ِ خوابیم



14 شهریور 1397 60 2

شعر تیغ تیز غم

به زیر تیغ غم ، عریان صبریم
سوار اسب بی افسار قبریم
اگرچه میوه ی ممنوعه خوردیم
اسیر اختیار دیو جبریم


10 شهریور 1397 78 0
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها