در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده ابوالقاسم کریمی)

دفتر شعر

شعر:شماره 100

کیمیا

با رفتنت

چرخ ارابه ی تبعید

از بازوی من گذشت

وَ بار دیگر

سکوت

در قلبم ، تکرار شد.



19 آبان 1398 26 0

ما برای جدایی نیامده بودیم

کیمیا

آمده بودیم

تا بهاری باشیم ، پر از درخت سرو

یا لااقل

گل پیچکی بنشانیم

در بهشت کوچک عشق

اما

برای باغچه ها

زمستانی هزار ساله شدیم

و عشق را

به زندان سرد سکوت،

حبس کردیم.



15 آبان 1398 57 0

خداحافظی از فعالیت های محیط زیستی

کیمیا
دستانمان را به هم گره زدیم
تا ناجی جنگل باشیم
اما درختان
ما را به خاطر نیاوردند
چراکه انگشتانمان
بوی تند تبر میداد
و میوه ی خنده هامان
طعع تلخ تمسخر داشت.



11 آبان 1398 13 0

چند شعر کوتاه برای کیمیا

1

کیمیا

اینجا ، زمین دیگریست

تنها

با جادوی چراغ میتوان

بر دیوار بلند سکوت

طرحی از

لبخند کشید.

2

کیمیا

با خنجری فولادی

بر دیوار معبدی که عشق را

به تازیانه محکوم کرده بود

نوشتم

"تعصب ممنوع"

3

کیمیا

ما از کدامین فرقه ایم

که مرگ را می پرستیم

و رنج بی پایان زندگی را

زمزمه میکنیم

4

کیمیا

فردا 

در آغوش خاک ، پیدا خواهد شد

نامه ای که امروز

به دستان باد

سپردم

5

کیمیا

به آزادی

تردید نداشتیم

تا آنکه

به دیواری رسیدیم

که بر آن نوشته بودنند

"تبعیدگاه"



10 آبان 1398 43 0

شعر:نوحه گر/ابوالقاسم کریمی

میان سیل غم ها نوحه گر ، من
درون قلب دشمن بی سپر ، من
گلی در باغ عیش و عشوه ها تو
درخت سرو در مشت ِ تبر ، من


 


06 مرداد 1398 158 0

ترانه:گریه های بی سرو صدا/ابوالقاسم کریمی

اینجا فضای زندگی شعری بلند و مبهمه
که واسه ی سرودنش ردیف و قافیه کمه

ما قُلکه آرامشو با گریمون پُر میکنیم
سیسد روز از هر سالمون ماه عزا و ماتمه

هر آدمی که قلبشو ,  به غصه ها فروخته
مسیر سرنوشتش , یه راه پر پیچ و خمه

شادیه ما قصریه که دیواراش از پلاستیکه
کنار قصر شادیمون خونه ی سنگی غمه

قانون اختیار میگه میتونی غم رو بکشی
اما واسه کشتن غم قدرتمون خیلی کمه


30 خرداد 1398 141 0

شعر:صبح زیبای زندان/ابوالقاسم کریمی

توضیحات عکس:گفتگوی یک زندانی با زندانبان در کشور سوئد

 

به سوی پنجره آواز برخواست

قفس از سینه ی پرواز برخواست

طلوع صبح زندان دیدنی شد

تفنگ از باور سرباز برخواست

 

 

شاعر:ابوالقاسم کریمی 2/خرداد/1398

 



22 خرداد 1398 152 0

آری اینچنین بود برادر

شاخه ها را

از ساقه ها جدا کردیم

چُنان که با زمین بیگانه شدیم

 

وَ ریشه را

از قلب تپنده ی خاک برکَندیم

تا جایی , برای مُردن بنا کنیم

 

حال

خلاصه ی تمدن

تقدیسِ کشتار است و

بردگی

 

«آری,

اینچنین بود برادر»

که تاریخ را

در«گهواره ی تکرار نوشتیم»

 

پیش از این

پیامبران گفته بودند

«آدمی,

رنج را , زندگی خواهد کرد».

 

ابوالقاسم کریمی 1/خرداد/1398



01 خرداد 1398 137 0

اینجا دیونمون کرد/ابوالقاسم کریمی

تو کویر تنهایی دوستی فقط سرابه
خنده ی روی صورتا خط و خال نقابه

 

یه اشتباه لنتی زمین رو خونمون کرد
خونه چیه زندونه اینجا بی خونمون کرد

اختیار ما چرا تو سرنوشت ما نیست
رنجی که ما میکشیم جدا از این چرا نیست

تولد و مرگمون کاغذ روی آبه
تصویر من از اینجا آب توی سرابه

جنگ و جدال و خودکشی سرمایه ی آدماس
خندم میگیره وختی میگن زمین مال ماس

قصه ی تلخ آدما چرا تموم نمیشه؟
خدا دلش نمیخواد غصه هامون تموم شه؟

منطق مرگ و دوس دارم چون جاده ی نجاته
این جمله یادم نمیره "همیشه مرگ,باهاته"

 

سروده ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)



15 دی 1397 102 0

ابوالقاسم کریمی/مبتلا به ریا

آسمون رفاقت یه مدته سیا شده
یه اتفاقی افتاده یه چیزی کم بها شده
قشنگ تو چشم بضیا رنگ خیانت میبینم
چون میدونم خدافظی سلام خیلی یا شده
نماز بارون نخون فایده ای نمیکنه
مسلمونی تو این کویر فقط یه ادعا شده
ستم حلال و دروغ واجب تو خیلی کارا
واسه همینکه خدا از دلامون جدا شده
اینجا واسه حروم خورا بهشتی آسمونیه
اما خوبی کودکی ِ , که توی چاه رها شده
همه میدونن یه روزی باید از این دنیا برن
پس چرا بی وفایی عادت این روزا شده؟
نفس نفس نفس زدن تو جاده ی زندگی
با کوله باری از غم , این سرنوشت ِ ما شده؟
فریادمو برم بگم به خدای مهربونم
نه دیوایی که قلبشون به ریا مبتلا شده

 

.

سروده ابوالقاسم کریمی(فرزند زمین)



07 دی 1397 93 0

شعر نگین سبز2/ابوالقاسم کریمی

گیاهی کوچکم بر بستر سنگ

نگین سبز ِ روی ِ تاج ِ خوشرنگ

شبی گفتم به انسانی ریاکار

مَزن بوسه به تیغ ِ تیز ِ نیرنگ



22 آبان 1397 105 0

شعر نگین سبز/ابوالقاسم کریمی

گیاهی کوچکم بر بستر سنگ

نگین سبزی روی تاج ِ خوشرنگ

شبی گفتم به انسانی ریاکار

مَکن تکیه به پشت گاو نیرنگ



19 آبان 1397 102 0

شعرحال مردم/ابوالقاسم کریمی

خزان با باور گل آشنا نیست
«غم من قابل فهم شما نیست»
در این کینه سرای دشمن آباد
جدا از حال مَردم جز خدا نیست
------------------------------------------
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین



14 آبان 1397 122 0

شعر تیغ خون آلود

زمستان شد ، خدا تنها شد و رفت
حیا مُرد و وفا رویا شد و رفت
به زیر تیغ ِ خون آلود ِ چنگیز
هنر سهم کبوتر ها شد و رفت
.......................................
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین


04 آبان 1397 107 0

شعر تکرار تاریخ/ابوالقاسم کریمی

شعر تکرار تاریخ/ابوالقاسم کریمی

زمستان آمد و دیوار بارید
تبر بر شهر ما ، غم بار بارید
درون کوچه ی بن بست تاریخ
سیاست رد شد و تکرار بارید
.....................................
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

 

 



24 مهر 1397 123 0

شعر گرفتار غم عشق/ابوالقاسم کریمی

 

گرفتار ِ شب ِ پایان عشقم
هوا سرد است و من عریان عشقم
هوا سرد است و من در مسلخ غم
کنار جوی خون ، گریان عشقم
.........................................
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین



14 مهر 1397 153 0

شعر زیر تیغ طوفان

شبی در پنجه ی سرد زمستان
لب دیوار قربانگاه زندان
به زیر سایه ای مبهم تر از غم
گلی دیدم ، اسیر تیغ طوفان


07 مهر 1397 114 0

شعر دل دریایی/ابوالقاسم کریمی

اگه دشمن به دستانش تفنگه
دل دریایی ما مرد جنگه
قسم بر قامت سرو شکسته
در و دیوار زندان هم قشنگه

..............................
ابوالقاسم کریمی فرزند زمین


01 مهر 1397 118 0

شعر تیشه ی شب

 

 

.

.

خزان بر دفتر شعرم خزیده
لب خندان من را غم خریده
صدای ضربه های تیشه ی شب
به باغ سبز ایمانم رسیده

.

.



28 شهریور 1397 114 0

شعر گل تشنه

گلی که ریشه های تشنه دارد
به روح سبز خود ایمان ندارد
دعا کن مادرم بعد از نمازت
به شهر ما کمی باران ببارد

شاعر: ابوالقاسم کریمی:فرزندزمین


26 شهریور 1397 130 0
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها