در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده فهیم بخشی)

دفتر شعر

ما به پژمردن هر یاس ، بسی حساسیم

ما به پژمردن  هر یاس ، بسی حساسیم

به خراشیدن احساس ، بسی حساسیم

به غریوانه ی  نای و نفسِ  نی انبان

ما به  یک خاطره خاص ، بسی حساسیم

به دِلیری، به وفا ،عشق ،امید ، آزادی

 قبله های  دل حساس ، بسی حساسیم

وقتی از کتف یقین تا به سرانگشت عمل

فوران می زند اخلاص ، بسی حساسیم

ما به یک کاسگی  زور و زر و عقل و ریا

شّرِ خَنّاسیِ وسواس ، بسی حساسیم

به ترازویِ پلشتی که ، زمینی مسلک

بشود واحد مقیاس بسی حساسیم

عنکبوتی که دمادم بزند ازکاخش

 گوشه و طعنه به الماس ، بسی حساسیم

ما به بال و پر ققنوس زمان سالاریم

به ندای ملک الناس، بسی حساسیم

به قمر راوی  خورشید و به اخترهایش

ما به این وارث و میراث ، بسی حساسیم

فرق یأس و دل  تاول زده را می فهمیم

به چروک دل انفاس ، بسی حساسیم

یوسُف و فوج برادر وَ حسین ، یک عباس

به همین  شاخصِ اشخاص  ، بسی حساسیم

به عطش ، یأس  ،عمو، مشک ، وضو در بازو

ما به سر منشا  احساس ، بسی حساسیم

 بگذارید که فریاد زنم بی هر قید

ما به عباس به عباس ، بسی حساسیم

فهیم بخشی
 


25 مرداد 1398 139 0

چشم در راهم بروی بام ایوانی که نیست

چشم در راهم بروی بام ایوانی که نیست

چتر دل وا کرده ام در زیر بارانی که نیست

گاه گاهی در دلم  کل می کشد خوان امید

پیش می خواند مرا آن هشتمین خوانی که نیست

هم و غمَّم گشته تنها یک نفس از عمق نای

تا که  نجواها کنم در گوش جا نانی که  نیست

دست تو در دست دل  نا رفته غوغا می کند

پا به پای یکدگر در آن خیابانی که نیست

حاصل ساعات پایانی فقط یک حسرت است

پشت هم سر می کشم ازعمق فنجانی که نیست

باز هم تکرار این: " جانم مرا با خود ببر"

خواهشی  با  پاسخ :الان و ،الانی که نیست

هر نفس ، از گونه هایم اشک پارو میکنی

بوسه باران می کنم انگشت و دستانی که نیست

ای خدا این حال خوش را لحظه ای از من مگیر

عقل ، عاقل شو تو  هم  یعنی چه ؟:" درمانی که نیست"

می شمارم  نیست های بیشماری را که هست

لابلای ، هست های بس فراوانی که نیست

 فهیم بخشی

*با استقبال از شعر خانم بیتا امیری



22 اردیبهشت 1397 929 0

از ازل مبناست ، بسم الله الرحمن الرحیم

از ازل  مبناست ، بسم الله الرحمن الرحیم

عشق را معناست ، بسم الله الرحمن الرحیم

 شعر هستی با ردیفِ " عشق و انسان " شد غزل

 مطلع دنیاست ، بسم الله الرحمن الرحیم

حرف حرفش ، رشته اقیانوس قایم بر حیات

عُروَة الوثقی است ، بسم الله الرحمن الرحیم

 هر خودی را ، از خود و از دیگران بی خود کند

 جام بی همتاست ، بسم الله الرحمن الرحیم

دست افشانانِ حولِ  رازِ حوّل حالنا

رازتان افشاست ، بسم الله الرحمن الرحیم

نای عبدالباسط از این راز نامیرا شده است

جام روح افزاست ، بسم الله الرحمن الرحیم

آری آن "لمّا خَلَقتُ " چشم بر "الّا " سپرد

هست را  زیراست ، بسم الله الرحمن الرحیم

دلبر و دلداده و دل هر سه بنیانش یکی است

عشق استثناست ، بسم الله الرحمن الرحیم

کوله لب تا لب خرابی ، سینه لبریز از امید

وعده گاه اینجاست ، بسم الله الرحمن الرحیم

پیش می خواند مرا همسایه ی  رگ های من :

یک قدم تا ماست ، بسم الله الرحمن الرحیم

فهیم بخشی



20 اردیبهشت 1397 115 0