در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محمد رحیمی (رحیمی رامهرمزی))

دفتر شعر

آغوش بهارمان...

از دغدغه های تازه ای لبریز است

آیینه یک فصل ملال انگیز است

از باغ اگرچه آمده اما باز

آغوش بهارمان پر از پاییز است!


رحیمی رامهرمزی


29 تیر 1397 1 0

تفنگ را بردارد

از ذهن تو طرح جنگ را بردارد

بر آینه بیم سنگ را بردارد

تا صلح شود میان ما کاش خدا

از روی زمین تفنگ را بردارد!


رحیمی رامهرمزی


19 تیر 1397 2 0

تفنگ ها قلم خواهد شد

آلام جهان کینه کم خواهد شد

پایان زمانه ستم خواهد شد

یک روز بشر به عشق برخواهد گشت

«آن روز تفنگ ها قلم خواهد شد»!


رحیمی رامهرمزی

 


19 تیر 1397 3 0

یک صبح دل انگیز

شب رفت و سحر به کوچه باغت آمد

یک صبح دل انگیز سراغت آمد

چشم تو به روز تازه ای روشن شد

خورشید دوباره به اتاقت آمد!


رحیمی رامهرمزی


18 تیر 1397 5 0

مرغ مهاجر

عاشق نشده به دردسر افتادم

از خواب و خوراک و بال و پر افتادم

رفتم که رها شوم از این غم دیدم

کنج قفسی بدون در افتادم!


رحیمی رامهرمزی


18 تیر 1397 7 0

در کنج قفس

از چهره او رنگ و ریا می بارد

ای کاش که آن نقاب را بردارد

یک عمر دم از بهار آزادی زد

در کنج قفس خودش کبوتر دارد!


رحیمی رامهرمزی


18 تیر 1397 6 0

باروت اراده

قلبت نه فقط خلوص نیًت کم داشت

عشق و هوس و وسوسه را با هم داشت

من فکر رسیدن به تو بودم یک عمر

باروت اراده تو اما نم داشت!


رحیمی رامهرمزی

 


18 تیر 1397 6 0

جای فقرا...

ماه رمضان است ولی غمگینم

از رخ عرق شرم فقط می چینم

افطار شد و دوباره مسوُلان را

جای فقرا به سفره ها می بینم!


رحیمی رامهرمزی


18 تیر 1397 7 0

شب رفته

شب رفته و خیمه پشت الوند زده

صبح آمده تکیه بر دماوند زده

پلکی بزن از خواب گرانت برخیز

خورشید دوباره بر تو لبخند زده!


رحیمی رامهرمزی


17 تیر 1397 12 0

سیاهپوش آمده است

خون در تن مرده ام به جوش آمده است

روحم به مزار ، در خروش آمده است

آن کس که دلیل روشن مرگم بود

شاد است ولی سیاهپوش آمده است!


رحیمی رامهرمزی


17 تیر 1397 16 0

او رفته

پاییز وزیده عطر شب بو رفته

آن کودک شاد پر هیاهو رفته

حالا که من آمدم در ِخانه دوست

از کوچه خاطرات مان او رفته!


رحیمی رامهرمزی


 


17 تیر 1397 5 0

پدرم

پیغام به جنگ و ضرب شستم دادند

هی زخم زدند و کار دستم دادند

ای کوه بلند؛ تکیه گاهم ؛ پدرم

تو رفتی و دشمنان شکستم دادند!


رحیمی رامهرمزی


16 تیر 1397 4 0

پدرم برگردد

تا سایه بالای سرم برگردد

آن یاور رفته سفرم برگردد

من آمده ام به کوچه کودکی ام

شاید که دوباره پدرم برگردد!


رحیمی رامهرمزی


16 تیر 1397 9 0

فیش حقوقی

نه غیرخودی نه زنگ و رومی هستید

با فیش حقوقی نجومی هستید

ما مردم بی دفاع هستیم و شما

در بازی حق خوری هجومی هستید!


رحیمی رامهرمزی


15 تیر 1397 6 0

زلیخای جوان

از خویش همیشه نردبان می سازد

صد پله به سوی آسمان می سازد

از معجزه های عشق این را دیدم

از پیر ، زلیخای جوان می سازد!


رحیمی رامهرمزی
 


15 تیر 1397 8 0

زیر باران

شاد آمدم و به چشم گریان رفتم

دلتنگ تر از شام غریبان رفتم

تا اشک مرا کسی نبیند ای عشق

بی چتر دوباره زیر باران رفتم!


رحیمی رامهرمزی

 


14 تیر 1397 9 0

ثواب ظهر عاشورا

با این همه خون خلق نوشیدنمان

هرلحظه به صد گناه کوشیدنمان

دنبال ثواب ظهر عاشوراییم

با پیرهن سیاه پوشیدنمان!

 


13 تیر 1397 11 0

صف نذری

در ظاهر اگرچه باتو پیمان بستیم

آن را سر هر بهانه ای بشکستیم

تکرار شود اگرکه عاشورا باز

دنبال غذا در صف نذری هستیم!


رحیمی رامهرمزی


 


13 تیر 1397 13 0

فرمان جهاد تازه...

گفتند که باخیالت آقا مستند

آماده جنگند و قمه در دستند

فرمان جهاد تازه ای صادر کن

معلوم شود که در رکابت هستند؟


رحیمی رامهرمزی


12 تیر 1397 11 0

آن ظهر

هرچند که با عشق تو پیمان بستیم

با قافله شوق به تو پیوستیم

آن ظهر که عازم نبردید آقا

ما دیگ به دست آش نذری هستیم!


رحیمی رامهرمزی


11 تیر 1397 17 0
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها