در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سامان جابری)

دفتر شعر

شعرآیینی ازسامان جابری/چارپاره

بین این کوچه های توو در توو
هرطرف می روی دری بسته
لرزه افتاده برتنی بی جان
رعشه افتاده برتنی خسته

چاره ای جزنفس کشیدن نیست
پای رفتن بدون تولنگ است
چادرت راتکاندی ورفتی
کوچه هم باتوبرسرجنگ است


آسمان آسمان ستاره ولی
جای یک تک ستاره خالی شد
خانه ای که پرازنگاهت بود
ازنگاهت دوباره خالی شد

عاشق خنده های من بودی
بغض نشکسته ی همین مردی
خستگی درتنم نشسنه ولی
دوست دارم دوباره برگردی

#سامان جابری
#آیینی
#مرد


18 شهریور 1397 95 0

اشعارسامان جابری

وقتی که خون در رگ هایم
شبیه ارتش مورچه ها در رفت و آمداست
یک تیغ نخواستنت کافیست
تامورچه ها راهشان راعوض کنند
وازمسیررگ هایم عبورکنند
وتک تک موزائیک های خانه راطی کنند
تاپایان
زودتربه استقبال یک متروکه بیاید
#سامان جابری
#متروکه
#سپید


18 شهریور 1397 98 0