در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده رضا جهانی)

دفتر شعر

غمِ همراه

قلب من سنگ نبوده است، مزارم باشد
فصل من عید نبوده است، بهارم باشد
من دلی دارم سراپا حسرت و یک آرزو
خنده های تو همه دار و ندارم باشد
زندگی جبر ندارد، همه این یا آن است
جز زمانی که دلم پیش نگارم باشد
باختن عادت من هست ولی کاش شبی
بوسه ای از لب تو مزد قمارم باشد
رفتنت داغ بزرگی است ولی غصه نخور 
بعد تو هست غمی تا که کنارم باشد


27 بهمن 1397 44 0

جبر

به گمانم که دلت پیش کسی گیر افتاد
که نگاهت به در بسته به زنجیر افتاد
دل بریدی ز شغالان و نگاهش کردی
طمع عشق تو هم در دهن شیر افتاد
تو دویدی و دواندیش ولی ممکن نیست
دیدن یار، زمانی که به تاخیر افتاد
نیست چیزی که به دنبال دلیلش باشی
عشق راهی است که در نقشه ی تقدیر افتاد
عشق توپی است که از بخت بدت 
به مسیری که تمام است سرازیر افتاد
عشق جبر است ، تبه کرد عمرش
 آنکه فکرش به مسیر کج و تغییر افتاد


10 بهمن 1397 66 0